Ö:: دمكراسی وعدالت اجتماعی مواردی كه جمهوری اسلامی عملا در تعارض با آن قرار گرفته است

آزاد مهابادی

در عالم سیاست افكارو اعمال یا ادعا پارادوكسیكال خیلی به چشم می خورد. ولی در خیلی از موارد عامه مردم از این تعارضات چندان مطلع نیستند وتنها اهل فن فهمی درستی از آنها دارند ولی اعمال وگفتار متضاد و متعارض جمهوری اسلامی چنان واضع ومشهود هستند كه عموم مردم بر كیفیات ان واقفند .تا جایكه  ادعاهای نظیر دمكراسی عدالت اجتماعی حقوق بشر  برای همه مردم امری مضحكی جلوه می كند .چون در طول این سه دهه همواره انچه كه درگفتار شان شنیده شده با انچه كه در عملشان دیده شده در تعارض بوده است .برای مثال در انتخا بات اخیر یكی از  شعار های  انتخاباتی آقای احمدی نژاد مهرورزی بود. ولی در همان روز های اول ریا ست جمهوریش جنایت چون قتل وحشیانه شوانه سید قادری و به دنبال ان سركو بی درندانه حركت مردمی كردستان را جهت اثبات ادعایشا ن مرتكب می گردد. جهت روشن ساختن ما هیت جمهوری اسلامی لازم است به علل این تعارضات پرداخت

1.       دمكراسی ومشكل جمهوری اسلامی با آن .. قدر مسلم است جمهوری اسلامی از بدو روی كار امدن نشان داده است كه نه تنها دمكراسی را قبول ندارد. بلكه تمام امكانات را بیسج نموده است كه تیشه به ریشه هر نوع تفكر وعمل دمكراتیك بزند  واصولا حكومت نگاه  ابزاری به انسان دارد  .ونفس انسان در این نگاه ارزشمند نیست وانسان در ان طوری تعریف شده است. كه فاقد اختیار وتصمیم گیری مردم از دیدگاه این جهان بینی فاقد تشخیص می باشند.بنا بر این با این نگاه وعقلیت نمی شود داعی دمكراسی بود هر چند خیلی وقتها ادعای دمكراتیك بودن را سر میدهند. دمكراسی بر خلاف انچه كه انها استنباط كرده اند .ادعای صرف نیست بلكه عمل است. دمكراسی پروسه است كه در طول زمان وبه تدریج  بو جود می اید و انقلابی فكری عقیدتی است .بر علیه تمامی مكاتبی كه ما نند یك ابزار انسان را تعریف كرده اند. چرا كه دمكراسی انسان را انچنان كه است میپذیرد به نفس انسان بد ون در نظر گرفتن رنگ زبان  مذهب وقومیت ارج مینهد .وهمواره انسان محور است وهر انچه كه هست در خدمت او وبرای اوست .واینجا ست كه با نیات جمهوری اسلامی در تضاد میباشد. و از برخورد وتعا مل درست با آن پر هیز می كند. قا نون اساسی جمهوری اسلامی عملا در تضاد با دمكراسی است. نیمی از جمعیت یعنی زنان فاقد خقوق مشخصی هستند.تمامی مذاهب واقلیتهای دینی قومی فاقد هر گونه حقوقی می باشند .پس نمیتوان بین نظام جمهوری اسلامی و دمكراسی رابطه منطقی پیدا كرد واین دو در واقع همد یگر را دفع میكنند. واصولا با بودن جمهوری اسلامی با این ساختاروبا این عقلیت دم از دمكراسی زدن مفهومی ندارد  از طرفی دیگر.ودر صورت اصلاحت دمكراتیك چه از درون یا برون به سوی دمكراسی واقعی خود به خود جمهوری اسلامی رو به نا بودی می گذارد .و حكمرانان ایران خیلی خوب بر این امر وا قفند .لذا تا حد امكان اجازه هیچ گونه تغییر وتحول را از درون وبرون نخواهند دادوتا جایكه قادر باشند به موجودیتشان ادامه میدهند.البته مثل همتای خود در عراق چاره جز  ن بودی ندارند و راهی كه رفته اند كه مجال بر گشت نیست. وتمامی پلها را پشت سر خود خراب كرده اند. و نهایتا چاره ندارند جز اینكه جام زهررا سر بكشند واین واقعیت را قبول كنند كه لیاقت حكمرانی را ندارند. و  یا اینكه به دست مردم آزادی خواه از قدرت كنار زده می شوند .

2.       عدالت اجتماعی  ایا واقعا امكان دارد كه در نظام چون جمهوری اسلامی ما شاهد عدالت اجتماعی با شیم من می گو یم امری غیر ممكنی است . قبل از اینكه به دلایل اینكه چراجمهوری اسلامی نمی تواند عدالت اجتماعی را پیاده بكند . لازم می دانم كه تعاریفی از عدالت داشته باشم

·         الف عدالت به معنی اینكه هر چیزی در جای خودش قرار گرفتن. شایسته سالاری در عرصه اجتماعی 

·         ب   عدالت به معنای تساوی در بر خور داری از مزایای اقتصاد اجتماعی فرهنگی  طبق تعریف اول عدالت  در ایران مفهومی ندارد چرا كه شایسته سالاری از اهمیت چندان بر خوردار نیست. و انچه كه اهمیت دارد تعهد در برابرنظام است . وبا این تحلیل تمامی مردم كه از لحاظ اعتقادی فرهنگی خود را به نظام متعهد نمی دانند عملااز تمامی امتیازات اجتماعی محروم می باشند ودر معادلات اجتماعی حسابی برای انها باز نشده است .

چطور در كشوری با این تنوع فرهنگی وقومی ومذهبی با چنین نگاهی می توان عدالت اجتماعی بر قرار كرد  كردستان وبلو جستان وخیلی جاهای دیگر  كه محرومیت كاملا بر روخسارشان پیدا است حاصل همین عقلیت میباشد .واكنون هم بعد از این همه سال به بهانه های واهی از سرمایه گذاری در این مناطق خوداری میكنند واز دادن میدان به نیروهای بومی وبه بازی گرفتن سیاسیون این مناطق پرهیز میكند پس برای اینكه بتوان در ایران عدالت اجتماعی داشته باشیم می بایست همه اقوام مذاهب دیگر مانند یك واقعیت پذیر فته شوند. وسهم همه در اداره كشور و تخصیص در امد در نظر گر فته شود البته این امر هم در جمهور ی اسلامی غیر ممكن بنظر میرسد چرا كه موجودیت و بقای خود را در حفظ شرایط موجود می داند. وبه هیچ وجهی اجازه تغییر نه از درون نه از برون را نمی دهند چون خیلی خوب میدانند. در صورتیكه عملا پروسه اجرای عدالت را داشته باشند بخودی خو د ساختار جمهور اسلامی دست خوش دگرگونی خواهد بود. در نهایت به فرو پاشی نظام منجر میگردد

طبق دومین تعریف هم جمهوری اسلامی عدالت اجتماعی را بر نمی تابد چون در متن قانون اساسی تبعیض به وضوع مشا هده میشود از انجای كه حقوق  نیمی از جعیت یعنی زنان وتمامی مذ اهب واقوام غیر از شیعه نا دیده گرفته می شود. وعملا انسانها را تقسیم بندی می كند وشهر وند درجه یك ودو و خودیها وغیر خودیها مطرح می باشدچطور میتوان داعی عدالت خوا هی بود عدالت اجتماعی انجا مفهوم پیدا میكند كه انسانهابا همه تقاوتهای فرهنگی دینی زبانی  صرفا مثل یك انسان پذ یرفته شده باشند.

نه در جوامع كه عملا انسانها را به دو دسته خودی وغیر خودی تقسیم میكنند .بدین معنا خودی كسانی هستند كه حق بر خورداری از همه امكانات را دارد ولی غیر خودی كسانی هستند كه حق بر خورداری از تمامی حقوق اجتماعی را ندارند. در عین حال مجازات محدودیت در مورد انها امر بدیهی است  مثل قتل وزندانی و اعدام اقلیتهای مذهبی وقومی صرفا به خا طر غیر خود بودن از این عقلیت ریشه می گیرد.و ثابت شده است این نوع عقلیت خیلی مخاطره امیز میباشد ودر خود ابستن خیلی از جنایت میباشد تروریستهای انتحار ی وانان كه سر را از بدن جدا میكنند والله اكبر سر میدهند از  همین عقلیت پیروی میكنند.

لذا با این عقلیت نه تنها نمی توان شاهد عدالت و آزادی برابری باشیم بلكه در صورت كه خود را در مخاطره و در حال فنا دیدند انتظار وحشی گریهای وجنایتهای به مراتب شدید تر از انچه تا كنون انجام داده اند  باید باشیم.سر اخر هیچ امیدی نیست كه حاكمان جهل و نا دانی دست از این عقلیت قرون وسطی بر دارند. بلكه برای به پایین كشیدن علم شان نیاز به عزم ملی است . 

به امید ایرانی آزاد و دمكراتیك

آزاد مهابادی

 بالا‌. بازگشت

چاپ کردن‌!

   این صفحه‌ را برای دوستان خود بفرستید:

© www.giareng.com
All rights reserved 2005.