Ö:: جامعه­ی باز و دو نگرش

اجلال قوامی

ستایش اخلاقی از ارزش مطلوب آزادی تابع کمیابی و محدودیت دسترسی اجتماعی به آن است. از همین رو است که آزادی بر خلاف برابری، اصل مردم سالاری را تشکیل می­دهد و در ابعاد مثبت و منفی خود حکایت اختیار و جبرساز می­کند. آزادی از این نگره حاوی دو معنای سلبی و ایجابی است. معنای سلبی آزادی معرف محدود بودن و شدن و عملکرد انسانی _ گروهی بدون دخالت دیگران است و ضمن نفی تفرقه و نفاق، حیطه فعالیت انسان را برخورد با مانعی از طرف سایرین چنان سامان می­دهد که هرکس بتواند با کمترین دخالت و اعمال قدرت خارجی و بیرونی, صاحب اختیار خود و مالک دارایی­هایش، باشد. از دیگر سواما معنای ایجابی آزادی دم از تعلق فرد آزاد به جماعتی خاص و مسئولیت اجتماعی او در تدوین غیر مستقیم قوانین و رعایت مستقیم همین قواعد می­زند و از این رهگذر با نشاندن مشارکت به جای خودمختاری و تمهید شرایط انتخاب و عمل، فرد و دولت را پیوند می­دهد. به این ترتیب است که تضاد دولت و ملت در اعمال حق انحصاری قدرت از یک سو و امکان تشکیل زندگی خردمندانه بر حسب مسئول­سازی شهروندان از طرف دیگر رخت بر می­بندد و مشارکت مستقیم و غیر مستقیم مردم در روند سیاستگذاری و واگذاری حق آزادی جهت تحقق توسعه اجتماعی, محیی رواج آزادی می­گردد.

در این وضعیت اگر ابزارهای تحقق آزادی را شامل خودشناسی قانون­گرایانه در عرصه عمل، سلطه عقلانی بر خود و قدرت اجرای تصمیمات عقلانی و تقریر شرایط وجودی از طریق عمل فکری بدانیم؛ در این صورت کارکردهای آزادی نیز مانع از ایجاد، سلطه ساختی و مداخلات فردی گردیده و امکان ترقی و تکامل اجتماعی به اتکای ملاک­هایی چون فقدان انباشت قدرت نامشروط اجتماعی و وجود ضوابط غیر قابل تغییر توسط حکومت فراهم می­آید. این همه اما در حالی است که مناسبات آزادی و نظام­های اجتماعی در اشکال سرمایه­دارانه و سوسیالیستی از تمایزاتی ژرف برخوردار می­گردند و ضرورت اولیه تحقق خود را به مطالعه عمیق این مناسبات وابسته می­سازند.

مناسبات آزادی و نظام­های اجتماعی

چنان که برآمد اگر بتوان آزادی را به رهایی آدمی از نیازهای متعین فیزیکی, زیستی و اجتماعی جهت پرداختن به امور غیر مادی نظیر تامین عزت نفس انسانی و ایجاد شرایط بهینه اندیشه­ورزی وی تعبیر کرد، به راحتی می­توان مصادیق سرمایه­دارانه و سوسیالیستی ایدئولوژی اومانیستی و اقمارهای وابسته آنان را در این راستا دریافت.

از این منظر نظام مترقی سرمایه­داری از لحاظ تاریخی ضمن نگرش واقع­بینانه به امکانات هستی, رفاه انسانی را تنها در حیطه مصالح اقتصادی مد نظر داشته و سایر زمینه­های صلح و آزادی بشریت را سرکوب می­نماید. در این جوامع, از یک سو افزایش سطح زندگی به واسطه افزایش تولید به آسایش مصرفی می­انجامد و از طرفی، برانگیختگی نیازهای مصرفی برای رشد تولید از طریق درونی کردن نیازهای مصرفی به ترس از تغییر منتهی می­شود. به این ترتیب افزایش قیمت­ها برای تولید مجدد نظام سرمایه­داری چنان پیکار برای بودن را دشوار می­کند که تکاپو برای شدن از خاطر محو می­گردد. این در حالی است که نظام پارلمانی حافظ مردم سالاری طبقاتی از ادغام طبقه پائین جامعه در طبقات متوسط اجتماعی به منظور کنترل اصلاح­گرایانه نظام اجتماعی سود می­جوید.

از طرفی نظام مترقی سرمایه­داری همچون جمیع نظام­های تاریخی یکسره از بی­عدالتی طبقاتی، بی­رفاهی و تعارض ثروت اجتماعی و تقسیم آن مبرا نیست. چنین شرایطی هر چند در داخل این نظام با مماشات مواجه می­گردد، لیکن در اقمار سرمایه­داری معضلاتی ژرف ایجاد می­کند. از این رو به نظر می­رسد گسترش جزء نگری به هستی,
مصرف­گرایی مبذرانه، بی­هدفی تولید خودکار و انهدام جهان سوم به نفی عقلانیت این نظام انجامیده است.

مع هذا منطق نظام سرمایه­داری می­کوشد با برشمردن نقاط قوت خویش و ناقص جلوه دادن رهیافت­های آزمون و خطای زندگی اجتماعی, همواره چشم­انداز مسالمت­آمیز اصلاح را در مقابل دیدگاه­های طراح تغییرات تنش­زای بنیادین ارائه کند.

در این شرایط سوسیالیسم نیز با آزادی انسانی سر ستیز دارد. این نظام تشدید نبرد طبقاتی را طلیعه فرا رسیدن آزادی می­­داند، اما سرمایه­داری بر مبنای این تعارضات، پایگاه­های تولید خود را مستحکم می­کند و آن گاه هم که سوسیالیسم حاکم می­شود، خود به خصائصی سرمایه­دارانه نیل می­کند و طبق مقتضیات کارکرد گرایانه مجدداً آزادی را به محاق سودگرائی نفسانیت انسانی می­افکند، در واقع چنین نظامی نمی­تواند موجد عدالت انسانی گردد، زیرا با انگارش حاکمیت مفاهیمی انتزاعی چون انسانیت، مالکیت جمعی و تساوی فراگیر بر انسان؛ قوالب ناقص ذهنی از انسان را بر مصادیق عینی آن تحمیل می­کند و انسان را در مسلخ چنین تصوراتی قربانی می­نماید. بر این پایه، شاید از دیدگاهی بدبینانه بتوان ادعا کرد که اصلاح نظام­های سرمایه­داری و سوسیالیستی ناممکن است؛ چرا که استثمار، سرکوب، جنگ و تمرکز اقتصادی به ذات ایدئولوژیکی و منطق جهان­بینی آن­ها تعلق دارد. در واقع این نظام­ها آزادی غرایز زیستی را تحت سلطه غرایز ویرانگر سرکوب کرده­اند. بنابراین اصلاح این شرایط با ایدئولوژی سودگرایانه
نظام­های مزبور منافات دارد و لذا چنین نظام­هایی به دفاع در برابر اصلاح می­گرایند تا بقا یابند. به هر تقدیر جامعه آزاد از این نظر در گرو بر چیده شدن نظام­های سرمایه­داری و سوسیالیستی است. مع هذا با افزایش آگاهی از تقسیم نابرابر امکانات به سلسله مراتب نیازها در مناطق گوناگون، لزوم تغییرات کمی و کیفیت در جهت بازسازی و نوسازی شرایط زندگی با هدف بازیابی هستی راستین ضرورت می­یابد، سپس احیای بازیابی شخصیت تاریخی در حوزه­های خاص فرهنگی بر حسب درجه به تکامل اجتماعی­، اقتصادی و سیاسی، عوامل این تحول را در فراگرد تغییر می­پرورد.

تکوین جامعه آزاد

جوانه جامعه آزادی که از مهلکه نظام­های سرمایه­داری و سوسیالیستی سر برمی­آورد در پرتو آزادی غرایز زندگی جهت بهره­مندی از زیست با دیگران می­بالد. در این جامعه امکان بحث آزاد و موثر بر سیاست، در این جامعه نهادهای حامی آزادی استثمارشدگان و ناتوان را تکمیل می­کند. چیش فرض این وضعیت در قالب ارزیابی پیوسته حاکمان جامعه از طریق نشر آزادانه عقاید گروه­های مخالف اجتماعی نهفته است. به عبارت دیگر اعتقاد به شک در خود و برتر دانستن واقعیت نسبت به ذهنیت، تردید ابطال پذیرانه در فرضیات سقیم را جایگزین محکومیت حاملین آنها می­کند و بر این سیاق تغییر فرضیه جایگزین تغییر انسان­ها می­گردد. این نظام، نظامی اندیشه­ورز، نوگرا، معقول و نقاد است که بر پایه تکثر دیگرخواهی، خودخواهی ها را منکوب کرده است.

مراحل جمعی ایجاد چنین جامعه آزادی در تدوین و اجرای قوانین حامی آزادی بر حسب مشارکت توده­های اجتماعی و ایجاد شالوده­های اجتماعی متناسب با تغییرات اصلاحی و آزادی تبلور می یابد. در این صورت تصویری از جامعه آزاد تقریر خواهد یافت که در آن تمامیت خواهی و انحصارطلبی و خشونت و اجبار نفی گردیده و به جای آن­ها
قانون­خواهی، استقلال­جوئی و تکثرگرائی جلوه­گری می­نماید.

 بالا‌. بازگشت

چاپ کردن‌!

   این صفحه‌ را برای دوستان خود بفرستید:

© www.giareng.com
All rights reserved 2005.