Ö:: تعریف واژه ها

دکتر گلمراد مرادی

دکتر گلمراد مرادیمطلب زیرین را من برای اولین جشنواره ادبیات و هنر کانون نویسندگان ایران (در تبعید) که در ماه ژوئیه 2005 درهامبورگ آلمان فدرال برگزار شد، نگاشته بودم که متأسفانه به دلیل برنامه از پیش تعیین شده مسافرتم به پاریس، افتخار شرکت در آن جشنواره و خواندن این نوشته را به دست نیاوردم. اگر چه درآن زمان این مطلب در خبرنامه داخلی کانون آورده شده بود، ولی لازم دانستم آن را زیر همین عنوان "تعریف واژه ها" با تغییراتی جزئی برای نشر ارسال نمایم که درصورت امکان درج، به دید خوانندگان عزیز برسد.  سخن بدین گونه آغاز می شود.

از اینکه این افتخار به بنده داده شده که در جشنواره ادبیات و هنر کانون نویسندگان ایران (در تبعید) متنی را بخوانم، در حقیقت مرا به عنوان یک کرد گوران از کردستان ایران و عضو کانون نویسندگان به وجد آورد. لذا بدین وسیله از برگزار کنندگان این جشنواره یعنی از آن هموندان عزیزم بینهایت سپاسگزارم که بنده را هم برای شناساندن خویشتن به جمع، از یاد نبرده اند. درواقع بسیار شادمان تر می شدم، اگر درجامعه ما درجه آگاهی به آن حد می رسید وقبل از همه گردانندگان مملکت در ایران انسانهای دمکراتی بمفهوم واقعی می بودند که تسهیلاتی نیزبرای فراگیری زبان مادری فرزندان اقلیتهای ملی بوجود می آوردند. درآن حالت، برای نمونه من و امثال، قادر می بودیم، همانند فارسی بر زبان مادری خویش تسلط یابیم و در چنین گرد هم آئیها به معرفی ادبیات وفرهنگ سرزمینمان به آن زبان نیز می پرداختیم. در هر صورت من بر آن یقینم که روزی چنین خواهد شد، گرچه من نوعی دیگر زنده هم نباشیم. خیلی وقتها پیش از این، دوست و هموند گرامی، ادیب و شاعر و هم وطنم، میرزا آقا عسگری (مانی) که خود دارای بیش از 40 اثر ادبی چاپ شده است و یکی ازفرهنگ ورزان نامی سر زمینمان می باشد، به من پیشنهاد نمود که مطالب و یا اشعاری به زبان کردی برای ایشان بفرستم که در صفحه ویژه ادبیات ملیتها در سایتش منتشر نماید. من رویم نمی شد به ایشان بگویم: مانی عزیزم، اولا من بر زبان نوشتاری مادری به آن اندازه تسلط ندارم که مطالبم به این زبان لیاقت درج در سایت ادبی و فرهنگی ترا داشته باشد. دوما تو خودت خوب می دانید، این کمبود و ضایعه نتیجه رشد من در سایه رژیم دیکتاتوری و یک سویه نگران بوده که امکان فراگیری به زبان مادری را به ما نداده اند که قادر باشیم ادبیات و اشعار و فرهنگ غنی ملتمان را به زبان مادری یاد بگیریم و پرورش دهیم. اما در همان حالت به یاد نصیحتی ارزنده از زبان دان شهیر و نویسنده محبوب کرد، زنده یاد ماموستا هژار افتادم، که چندین سال پیش در یک مکالمه تلفنی به من گفته بودند: "هر چه می دانید به زبان مادری بنویس، اگر بد باشد خوبان ترا تصحیح خواهند کرد و اگرهم خوب باشد، دیگران را تشویق به نوشتن خواهید نمود" (نقل به معنی). بنابراین من این نصیحت را نه فقط برای زبان مادری، بلکه حتا برای زبانیهائی که به آنها تسلط دارم، بکار می گیرم و بسیار علاقمندم اگر خطا می روم، تصحیح ام کنند. در هر صورت پس از دریافت برنامه جشن ادب و هنر و لیست سخنرانان که نام بنده نیز در ردیف آنان بود، وامانده بودم که برای انجام این وظیفه ی محوله، چه بخوانم و چه بگویم، چون نه شاعرم که اشعار سروده شده و دست آورد نو خودرا عرضه کنم، ونه قصه نویس و داستانسرا و ادیبم که خلاقیتی نو ارائه دهم و نه فشار زندگی بر من، اجازه می دهد که آثاری ادبی از نامداران ادب جهان (داخلی وخارجی) برای هم وطنان و برعکس، برگردانم. دراین میان ازخود پرسیدم، پس تو چکاره ای و چگونه در کانون نویسندگان ایران (در تبعید) راهت داده اند که در کنار بزرگ زنان و بزرگ مردان شعر و ادب بنشینی؟! آیا طبق اساسنامه کانون، ارائه دو جلد کتاب و چند نوشته دیگر کافی بودند که ترا هم بپذیرند؟ پاسخ دقیقی به این پرسشها را هم نیافتم. ولی به خاطرم آمد که هنوز به اصطلاح جهان سومی ام و در میان جهانسومی ها هر کسی قلم به دست گیرد، باید خود را نویسنده بداند و در ردیف نویسندگان قرار گیرد. اگر من و ما کوتاه آئیم، و در کانون جای نگیریم، پس از رفتن نخبگان از این گذرگاه، کانون و جهان فرهنگ تهی خواهد ماند وفرهنگ وادب رشد نخواهد کرد و ما بدون شک اندرخم همان کوچه تنگ و تاریک خواهیم ماند. لذا باید کاری کرد، تمرین نمود و خود را جلو انداخت. من به یقین ازهمان سنین نوجوانی سرم می خارید و به خود می گفتم که مفهوم دقیق واژه های مهم اجتماعی را باید یاد گرفت، زیرا اعتقاد داشتم و هنوزهم اعتقاد دارم که تعریف های متفاوت از واژه ها انسانها را از هم دور می کنند. بعلاوه از همان ایام تاکنون بر این باور مانده ام که هنوز شعر و ادبیات و هنر و داستان سرائی از دیگر مسائل جامعه نمی تواند در کشورهای به اصطلاح جهانسومی از هم جدا باشند. یعنی بیان هر قطعه شعر و یا متن هر قصه و داستان و یا روی پرده آوردن هر قطعه هنر بصورت تئاتر و فیلم منعکس کننده درد و رنج مردم و آئینه تمام نمای کل جامعه است، پس احساس کردم، به عنوان کسی که کوله باری سبک و کم، از تجربه در شناخت جامعه خویش بدوش می کشد، مترجم است و آگاهی اندکی نیز از تاریخ و وقایع این جامعه و مردمانش را دارد، پس خواندن متنی را در رابطه با تعریف واژه ها و تقاضائی از هموندان و روشنفکران ملت و زبان حاکم برای شناخت بیشتر و تعریف درست تر آنها، اختصاص دادن و در این جمع مطرح کردن، بد نباشد. شاید بتوان در کنار خواندن قصه و شعر از طرف هموندان شاعر و داستان نویس و هنر مند که در جامعه سالم و شاد برای انسان ها همانند غذای جسم لازم و حیاتی است و احساس لطیف ما را آرامش می بخشد، کمی هم از این طریق برای سالم تر نمودن جو، حد اقل در جامعه روشن فکری، کوشید. من اطمینان داشته و دارم، بویژه در این محفل و دیگر محافل علاقمند به حل بنیادین معضل اجتماعی، نیز گوش شنوا برای ارائه مطالبی که در خدمت نزدیکی و پیوند انسانها و ملیتها بهم، در تحقق بخشیدن به خیزشی فرا تر در راه آزادی بیان و قلم، در گشودن راه ورود دمکراسی به جامعه و نداشتن ترس از هیچ مستبدی قرار گیرد، وجود دارد. بهمین دلیل به خودم اجازه می دهم، این چنین متنی را که بیشتر وزن سیاسی  و واژه شناسی و جامعه شناختی دارد تا ادبی و فرهنگی بحضورتان ارائه نمایم. این هم به آن دلیل است که به باور من هنوز سخت است بار فرهنگی را از بار سیاسی جدا دانست. احتمالا صد سال دیگر نتوان درجوامع ما خط فاصلی بین ادبیات و فرهنگ و سیاست بطور مشخص کشید و آنها را از هم مستقل نمود. بنابراین تا مدتها اینها در هم قاطی خواهند ماند و تا آزادی سر زمینمان از یوغ یک سویه نگران و دیکتاتوران دیکته کننده باید با آن ساز کنیم.

در طول تاریخ همیشه به اصطلاح، ضعیفان جامعه، یعنی اقلیتهای ملی و مذهبی که اغلب عقب نگهداشته شده مانده بودند، حامیان خود را در میان قشر و طبقه روشنفکر و پیشرفته جامعه یافته اند. زیرا معمولا روشنفکران و قلم به دستان در هر سرزمینی بیش از دیگران در جستجوی حقیقت اند و مدام کوشیده و می کوشند از نیرنگ و تزویر دوری جویند، اگر هم منافع خویش را در خطر دیده و می بینند. برای اثبات این ادعا، می توان به گذشته نه چندان دور مراجعه نمود. مثلا درهمین صدسال گذشته، ما با چهره های فرهنگ ورز وقلم به دستی آشنا هستیم که به دلیل دوری و نفرت از نیرنگ و تزویر، حاضر نشدند به هر قیمتی زندگی کنند و شرافت را با مقام و منزلت تاق بزنند. لذا در جوامع دیکتاتور زده، هم اینان و بیشترین نمانیدگان این قشر یا کشته شده و می شوند، نمونه بارز و تازه آنها قتلهای زنجیره ایست و یا در زندانها و تنگناها به سر برده و می برند، مانند روشنفکران و هنر مندان و نویسندگان در بند کنونی (چه در زندان و چه درخارج از زندان در ایران) و یا به نفی هویت خویش وادارشان کرده و می کنند و برای سر پوش گذاشتن بر جنایت حاکمان، آنها را سر به نیست نموده و می نمایند و نهایتا برخی از آنان که تصادفا از زیر ساطور در رفته اند، به نحوی مجبور به ترک دیار خود شده و می شوند، همانند فرد فرد شماها که در اینجا در غربت بسر می برید. من شکی در آن ندارم که همه عزیزان قلم به دست و محترم کوشش کرده و می کنند، فراگیری و مفهوم الفبای دمکراسی را که یکی از شرایط آزادی قلم و بیان است، در جامعه خود تبلیغ نموده و رواج دهند. به این امید که در صورت به اکثریت رساندن پشتیبانان دمکراسی، آن را پیاده نمایند. متأسفانه اکثر سیاستمردان جامعه ما (چه درحاکمیت و چه در اپوزیسیون) هنوز به آن درجه از آگاهی سیاسی نرسیده و یا رسیده و می دانند، اما نمی خواهند آگاهی خود را بسود توده ها بکار گیرند و مفهوم درست دمکراسی در جامعه را به مردم بگویند و بهمین دلیل تعبیرهای گونا گونی ازاین واژه به دست داده می شود و استانداردی برایش درنظر نمی گیرند. متأسفانه اگر این تعبیرات متفاوت جا افتد که اغلب هم تاکنون اینطور بوده، نتیجه اش  همان دیکتاتوری خواهد شد که سال های دراز برجامعه ما حاکم بوده و هست که هم اکنون بیشتر روشن فکران و قلم به دستان جامعه را مجبور نموده، علیه آن برخیزند و برای تحقق بخشیدن به دمکراسی واقعی، خود را از زندگی عادی محروم نمایند. حالا امکان دارد پرسیده شود، چرا ما با وصف داشتن یک تاریخ و فرهنگ و ادبیات کهن و غنی تاکنون موفق نشده ایم این ابتدائی ترین روابط انسانی را بین مردمان خود برقرار نمائیم و مانند دیگرخلقهای پیشرفته جهان یک زندگی آرام وصلح آمیز داشته باشیم؟ به نظر من برای پاسخ به این پرسش ساده، نیاز به پذیرش یک واقعیت و توضیح یک نکته مهم است. اولا همان گونه که در پیش ذکر شد، مشکل اصلی ما تعریف درست واژه ها و تفهیم آنهاست، نه هرکسی بکوشد به سود خویش واژه های اجتماعی را تفسیر کند. اغلب اتفاق افتاده و می افتد که اکثرا مایل نیستیم غیر از آنچه را که خود می خواهیم، قبول کنیم، این یک واقعیت انکار ناپذیر است. دوما اکثر روشن فکران جامعه، حتما آگاه اند و باید هم بدانند که ایران همانند برخی از کشورهای خاورمیانه، یک کشور کثیرالملله با زبانها و فرهنگ متفاوت است و همین تعدد ملیتها، خود غنائی به کل فرهنگ جامعه بخشیده است. خوب برای حفظ این فرهنگ غنی درجامعه بایدگامی برداشت. یعنی باید از برتری طلبی، تنگ نظری و تحریف واقعیتها، دوری جست و نهایتا حقوق مساوی بین ملیتهای گوناگون را به رسمیت شناخت. در غیر این صورت به آن جامعه موعود و حاکمیت دمکراسی نخواهیم رسید، اگر تکیه ما بر همین تعریفهای ذوق و سلیقه ای از واژه ها باشد،  نتیجه اش شدت اختلافات و در گیریها و دوری از هم و تفرقه خواهد بود. با تأسف باید بگویم، تا زمانیکه ما تعریفهای درستی از واژه های اجتماعی به دست ندهیم و آنها را تفهیم نکنیم، اولا قادر بحل دو گانگی و اختلاف بین خود نخواهیم بود و در نتیجه شناخت حقوق مساوی بین ملیتها نیز غیر ممکن و شعار واژه دمکراسی نیز بی محتوا خواهد ماند. دوما وظیفه یافتن کلید حل معما در گذشته و حال به عهده قشر روشن فکر و قلم به دست جامعه بوده و می باشد. اگر روشنفکران ملیتها بطور کلی، و روشنفکران ملت حاکم بطور اخص از انجام وظیفه خویش کوتاهی کنند و مرغ شان یک پا داشته باشد و همان خواست خود را بدون در نظر گرفتن حقی برای دیگران، بخواهند به کرسی بنشانند و با وصف آنکه خود آگاهند که دیگر در قرن نوزدهم به سر نبرده و درجا نمی زنند، بلکه در پیشرفته ترین عصر تمدن هستند و دیگر بعید است برای مثال، واژه های اواسط قرن نوزدهم را بکار گیرند و با همان معیار صد و پنجاه سال پیش همه چیزرا بسنجند، چون منافع فردی یا گروهی ایجاب می کند! مسلما در آهنین مشکلات بر همان پایه زنگ زده خود خواهد چرخید و دامنه اختلافات و دشمنی ها گسترده تر خواهد شد. هنگامی که به مقالات سیاسی در صفحات روزنامه ها نگاه می کنیم و می بینیم که از قلم برخی شخصیتهای سر شناس و آگاه مثلا واژه "ملت" به جای ملیتهای ایران تراوش نموده که بوی ناسیونالیست و بر تری طلبی از آن بر می خیزد، بدون شک این خود ناد یده گرفتن حقوق دیگران است و ما آن را توهین به ملیتهای غیر حاکم می دانیم و تأسف می خوریم که چرا قشر روشنفکر و قلم به دست ما در تعریفهای اجتماعی کوتاهی نموده و می نمایند؟! چرا باید ما هنوز واژه ملت را فقط به آن گروه از مردمی تلقی کنیم که در یک محدوده معین یک دولت را تشکیل داده اند. چرا ما گرایش به هژمونی ملت خودرا نشان می دهیم و نباید به این حضرات مقاله نویس و سیاستمدار تفهیم کنیم که مثلا سر زمین سویس و کانادا از ملیتهای گونا گون تشکیل شده اند ولی هر کشور یک دولت فدراتیو دارند.

در اواسط سال 2005 در یک کنفرانس زیر عنوان "ایران به کجا میرود"، شرکت داشتم که یکی از سیاستمردان کهنه کار (آقای داریوش همایون، وزیر اطلاعات و جهان گردی زمان شاه)، به عنوان یکی از پنج سخنران در آن سیمینار حضور داشتند. ایشان در تعریف دمکراسی، در پاسخ به یک پرسش کننده، گفتند: "دمکراسی یعنی حاکمیت اکثریت بر اقلیت و این اقلیت باید تابع اکثریت باشد در غیر آن صورت با سرکوب سرو کار خواهد داشت"! (نقل به معنی). علاوه بر این، متأسفانه هنوز ایشان و یا نمونه دیگری مانند، آقای بابک امیر خسروی (زمانی چپ) و امثال، از واژه قرن نوزدهمی اقوام برای ملیت های ایران استفاده می کنند و آن گونه که از زبان آقای همایون و همراهان شنیده شد، آنان معتقدند نه فقط ملیتهای کرد و آذری و بلوچ و ترکمن و عرب در ایران، حتا آلمانیها و فرانسوی ها و ایتالیائی های سویس هم ملت نیستند، بلکه اقوامند!! بنده باشنیدن چنین مطالبی از این آقایان دیگر به آینده ایران در سایه صلح و آرامش و دمکراسی، امیدی ندارم و بکلی مأیوس شده ام.

اکنون چگونه باید این مشکل حل شود؟ به نظر من تنها امید ملیتهای ایران، واقع بینان و قلم به دستان و دمکراتهای عمیقا معتقد ملت حاکم هستند که با تعریف درست واژه ها و ترویج آن در ادبیات و فرهنگ خلقها، حل اختلافات را ساده کنند. پس کلید راهگشائی به سوی حاکمیت دمکراسی در مرحله نخست در دست توانای فرد فرد شما قلم به دستان می باشد. اگر در آینده بیشتر از گذشته بر این نکات مهم تکیه شود و ما قادر باشیم این فرهنگ چند ملیتی را خود حضم کرده و در سطح وسیع جامعه جا بیاندازیم، بدون شک زندگی آینده را برای مردمان سرزمینمان بسیار مطبوع و آرام بخش و به زیبائی بهار خواهیم نمود. این تقاضای ساده من از هموندان گرامی و دیگر خوانندگان عزیز است. امیدوارم گامهای بلندی در این راه از طرف شما عزیزان قلم به دست بر داشته شود و آن را در اشعار و قصه و داستان و مقالات متعدد خود منعکس نمائید. به امید پیروزی ملیتهای سر زمینمان و با آرزوی توانائی و اثر گذاری قلم شما فرهنگ ورزان جامعه چند ملیتی ایران. قابل ذکر است و همان گونه که خوانندگان گرامی نیز مستحضرند، در جوامع چند ملیتی، دمکراسی و حقوق ملی پشت و روی یک سکه اند و جدا ناپذیر.
هایدلبرگ ژانویه 2006
دکتر گلمراد مرادی

Dr.GolmoradMoradi@t-online.de 

 بالا‌. بازگشت

چاپ کردن‌!

   این صفحه‌ را برای دوستان خود بفرستید:

© www.giareng.com
All rights reserved 2005.