Ö:: سیاست اعمال شده جمهوری اسلامی در کردستان ایران

دکتر گلمراد مرادی

سخنرانی در سیمیناری از طرف اطاق ایران گفتمان، کالیفرنیادر روز 13 دسامبر 2006، ساعت 20 شب به وقت اروپا قبل از بیان هر مطلب دیگر، اجازه دهید از گردانندگان این اطاق و برگذار کنندگان سیمینار سپاس گذاری کنم که با علاقه به سر نوشت کردهای هموطن ایرانی می پردازند. آرزومندم پس از برکناری سیستم دینی در ایران، ملیتهای این سر زمین با همکاری و همپائی یکدیگر یک سیستم دمکراتیک و بدون دخالت مذهب بوجود آورند که در آن مردم ما در صلح و صفا در کنار هم زندگی کنند و پیش از آن امید وارم هرچه زودتر این نا آرامی های مصنوعی که عامل اصلی آن بیشتر از طرف ایران دامن زده می شود تا جای دیگر، نقطه ختمی گذاشته شود، تا اینکه سیستم فدرالییسم در کردستان عراق که خواست همه کردها در منطقه است، شانسی برای توسعه و پیشرفت به دست آورد. بازهم قدردانی و سپاس خودم

را از گردانندگان این سیمینار، ابراز می دارم که این امکان را به بنده داده اند، در حضور شما هموطنان عزیز، اوضاع سیاسی کردستان ایران را بر رسی نمایم.

هموطنان عزیز و دوستان ارجمند،

به دلایل موقعیت خاص منطقه ای که سر زمین کردستان بین چهار کشور تقسیم شده است، بررسی اوضاع سیاسی و اجتماعی تمام کردستان و یا بخشی از آن زیاد آسان نیست. زیرا صدها سال است که دیگران در باره سر نوشت این خلق تحت ستم تصمیم می گیرند و تاریخ کردهارا به دلخواه خود وارونه و تحریف شده نگاشته و می نگارند. لذا برای درک موقعیت کنونی باید واقعیت را از لابلای این وقایع نگاری تحریف شده، بیرون کشید و گذشته آنهارا بهتر شناخت. بنا بر این با اشاره ای به تاریخ و جغرافیای این ملت و سر زمینش می توان راه را برای عبور از موانع هموار نمود و بررسی سرنوشت این ملت و یا بخشی از آن را سهل و آسان کرد.

 در اینجا پیش از آغاز کار باید به یک نکته مهم پرداخته شود و آن اینکه کردستان در طول تاریخ نوین خود، یعنی از زمان نام گذاری آن در قرن دوازدهم میلادی، توسط سلطان سنجر، چهارمین پادشاه از سلسله سلجوقی به اینطرف، دارای حکومت مستقلی برای سراسر کردستان نبوده است. بهمین دلیل کردها مدام با قدرتهای بزرگ منطقه، برای احقاق حقوق خود درجدل بوده اند. هنگامی که از وارونه نگاری و تحریف تاریخ صحبت می شود، بدان دلیل است که هیچگاه برای مثال از وسعت دقیق کردستان و تعداد جمعیت آن از طرف دولتهای مرکزی حاکم بر این سرزمینها حرفی به میان نیآمده است و یا اگر اجبارا اندازه وآماری گرفته شده، اغلب بمراتب کوچکتر و کمتر از آنچه که بوده و هست، از آن سخن رانده اند.

کردستانی که قبل از جنگهای قرون وسطا، در طول 125 سال بین امپراتوری تازه به دوران رسیده عثمانی و ایران سلسله صفوی، حدود پانصد سی هزار کیلومتر مربع وسعت داشته، به مراتب کاسته شده است. در واقع بعد از بیست جنگ متوالی اولین آنها در سال 1514 میلادی در چالدران و پایان آخرین آنها در سال 1639 میلادی طبق قرار داد و پیمان صلح ذهاب که در شهر قصرشیرین به امضاء سلطان مراد چهارم عثمانی و شاه صفی صفوی رسید، به تقسیم و مرز کشی نهائی کردستان بین دو امپراتوری منجر گردید. از آن تاریخ ببعد رفت و آمد کردها  به مناطق دلخواه محدود گردید و همین باعث نا آرامی های دائم در سرا سر کردستان شد که حاکمان وقت دو امپراتوری مجبور بودند تا جنگ جهانی اول این محدودیتها را غیر رسمی لغو کنند که بدان وسیله جلو نا آرامی ها گرفته شود.

بعد از جنگ جهانی اول و تقسیم مجدد کردستان، این بار بین چهار کشور که سه کشور آنها جدیدالتاسیس بودند، نقل و انتقال مکرر و اجباری کردها ازطرف حاکمان دیکتاتور از نو آغاز شد و خلقهای ترک و عرب و غیره را بجای کردها، اسکان دادند و یا کردها را مستقیم و غیر مستقیم مجبور کردند که از زبان مادری چشم پوشی کنند و بدین وسیله کردستان را نه فقط از نظر ارضی، بلکه ازنظر زبانی هم کوچک و کوچک تر کردند. دراینجا سه مثال روشن درسه نقطه کردستان برایتان می آورم.

نمونه اول شهرهای ارومیه و کرمانشاه هستند. ارومیه و اطراف آن بنا به اسناد تاریخی، تا اوایل قرن بیستم بیش از هشتاد در صد کرد زندگی می کرده. ولی بعد از انقلاب مشروطه و بویژه به قدرت رسیدن رضا خان برای کنترول باصطلاح سران فئودال نقل و انتقالات و تعویض مکان آذری و کرد و آسوری و ارمنی آغاز شد که امروزه با رفتن آسوری ها و ارمنی ها از منطقه، فارس و آذری بیشتر از کردهای  بومی شده اند. علاوه بر این دامن زدن به دشمنی بین آذری و کرد که هردو خلق تحت ستم ملی بوده و هستند، یکی از سیاستهای دیکتاتوران بوده و هست.

در شهر کرمانشاه، بنا به نوشته اوسکار من، ایرانشناس آلمانی، در سال 1903 میلادی فقط 20 نفر فارس (کارمندان استانداری) زندگی می کرده اند و 8 نفر از آنها هم کرد بوده وچون لباس رسمی دولتی به تن داشته اند، برای متجدد نشان دادن خود با اوسکار من فارسی حرف می زده اند. قابل ذکر است که اوسکارمن دو زبان فارسی و کردی را خوب یاد گرفته بوده. امروزه بیش از شصت در صد مردم کرمانشاه فارسی حرف میزنند. شهر موصل در کردستان عراق امروزی در سال 1925 در یک رفراندوم و آمارگیری که توسط انگلیسیها و فرانسویها انجام گرفته، مبنی بر اینکه آیا موصل نفت خیز، جزئی از کردستان بماند یا جزئی از عربها و ترکها شود، بیش از 86 درصد کرد و 14 درصد عرب و ترکمن در آن منطقه می بر آورد شده اند. امروز بیش از 30 در صد کرد در موصل نمانده است و صدام حسین و پیشینیانش یا آنها را قتل عام کردند و یا نقل و نتقال دادند. شهرهای جزیره و قیصری در کردستان ترکیه و سوریه سرنوشتی بهتر از این شهرهای نامبرده فوق نداشتند. بدلیل این سیاست و نقل و انتقالات اجباری کردها از سر زمین مادری خود، در خلال این جنگها و نیز تقسیم کردستان عثمانی بعداز جنگ جهانی اول، امروزه از آن سر  زمین بزرگ، بیش از وسعتی برابر 410 هزار کیلومتر مربع و یا کمتر باقی نمانده است، که حدود 196 هزار کیلومتر مربع آن بخشی از ترکیه امروزی است، حدود 124 هزار کیلو متر مربع آن بخشی از ایران است، حدود 72 هزار کیلومتر مربع آن حکومت فدرال کردستان درعراق است و حدود 18 هزار کیلو متر مربع بخشی از سوریه بحساب می آید.

در رابطه با جمعیت کردستان، هیچگاه از طرف مقامات رسمی دولتهای مرکزی حاکم بر این سر زمین، آمار واقعی ارائه نشده است و هرگاه هم ملت شناسان خارجی می بایستی نامی از جمعیت کرد ببرند، برای رضایت خاطر دولتهای نام برده و مهماندار آنها، به کمترین رقم بسنده کرده و ازآمار دقیق دوری جسته اند. اما در واقع با یک شمارش سر انگشتی شهرها و دهات کردنشین و تخمینهای تقریبی زاد و ولد دیگر ملتها در مقایسه با ملت کرد، می توان به راحتی برآورد کرد که جمعیت کردستان حدود 35 میلیون نفر باید باشد که حدود 18 میلیون آنها در ترکیه، حدود ده میلیون وهشتصد هزار در ایران، حدود بیش از چهار و نیم میلیون در کردستان عراق فدرال، بیش از یک میلیون در سوریه و بنا به آمار دقیقتر بیش از صدو شصت هزار نفر درسر زمینهای آذربایجان و ارمنستان شوروی سابق سکونت دارند.

دشمنان خلق کرد چه خارجی و چه داخلی باید بدانند، اگر بخواهند یا نخواهند و هر چه هم سرزمین آنها را کوچکتر و کوچکتر جلوه دهند، نمی توانند برای مدتی طولانی بر واقعیت پرده بپوشند. لذا جمعیت ملت کرد پا بپای دیگر خلقهای منطقه رشد کرده وخواهد کرد و آگاهی سیاسی و اجتماعی مردم و بویژه جوانان کرد نیز بیشتر می شود، یعنی روند رشد در بیشتر زمینه ها مسیر خودرا طی می کند و دیگر نمی توان چرخ تاریخ را به عقب بر گرداند و یا آن را وارونه ارائه داد.

امروزه ملاحظه می کنیم، دربخشی ازکردستان وقایعی رخ داده است و پیشرفت هائی شده که کردها صدها سال است برای تحقق بخشیدن به آن مبارزه خونین کرده اند. آن کسانی که تحولات سیاسی منطقه خاورمیانه را دنبال کرده و واکنش کشورهای همسایه عراق، مانند ترکیه وایران را می بینند، دقیق می توانند تجزیه و تحلیل کنند که چگونه مثلا پیشرفتهای مثبت حکومت فدرال کردستان در عراق، همانند خاری آهنین در چشم سر دمداران دیکتاتور کشورهای همسایه آن فرو رفته است و نمی توانند تحمل کنند که بخشی ازکردها در قسمتی از کردستان به حقوق نسبی خود رسیده اند. برای نمونه ما مضرات و نشانه های منفی این واکنش و خشم درونی دولت مرکزی ایران و برخی از ناسیونالیستهای تنگ نظر را بر روی پوست خود لمس می کنیم.

دوستان ارجمند،

سی و دو سال پس از سر کوب خشن جمهوری کردستان و اعدام قاضی ها در مهاباد و بیست و شش سال پس از کودتای 28 مرداد 1332 و بر کناری حکومت قانونی دکتر مصدق، عاقبت خلقهای ایران و از جمله کردها با مبارزه پی گیر خود، رژیم دیکتاتوری محمد رضاشاهی را به بایگانی تاریخ سپردند. مردم انقلابی ایران انتظار داشتند که بعداز این پیروزی، درسایه رژیمی دمکراتیک به ابتدائی ترین حق و حقوق خویش، یعنی حق تعیین سرنوشت در چار چوب یک سیستم غیر متمرکز در ایران چند ملیتی، دست یابند. اما متأسفانه نیروهای مذهبی برهبری آیت الله  خمینی که درآن سی دو سال گذشته درمقایسه با نیروهای چپ و لائیک کمترین فعالیت سیاسی و درنتیجه کمترین زندانی سیاسی را در زمان شاه داشتند، پس ازپیروزی مردم و بر کناری حکومت وابسته پادشاهی، از نقطه ضعف و متحد نبودن نیروهای دمکرات و احساسات گرم انقلابی اکثر مردم باورمند ملیتهای ایران، سوء استفاده کردند و توانستند همه احزاب، گروهها و فعالان سیاسی را یکی پس از دیگری از صحنه ی سیاست خارج کنند و قدرت را قبضه نمایند. جمهوری با پسوند اسلامی بوجود آمده و تازه بقدرت رسیده، در همان29 اسفند سال 1357 دقیق شب قبل از نوروز سال 1358 درست 37 روز بعد از پیروزی انقلاب به کردستان حمله کرد و زهر خود را بر مردم حق طلب شهر سنندج ریخت و بیش از پانصد تا ششصد نفر از فرزندان خلق کرد را قتل عام و زخمی کرد و بدین وسیله مردم کرد را یک پارچه علیه نظام برانگیخت. کردها اولین ملتی بودند که رفراندوم جمهوری اسلامی را در 12 فرودین همان سال تحریم کردند و این تحریم برای آیت الله خمینی غیر قابل بخشش بود.

حقیقت این است که بیشتر نیروهای مترقی و ازجمله کردهای ایران بعداز انقلاب نمی خواستند که دین درسیاست دخالت داشته باشد و به همین دلیل نیز، پیش از همه کردها به قانون اساسی ایران که دین اسلام و مذهب شیعه را دین و مذهب رسمی کشور اعلام می کرد، رأی ندادند و به درستی مدعی بودند که در ایران فقط دین اسلام و مذهب شیعه تنها نیست، بلکه علاوه بر چند ملیتی بودن، چند دین و مذهب غیر شیعه هم در ایران وجود دارند. زیرا اگر دین اسلام و مذهب شیعه رسمی باشد، حقوق دیگر ادیان، مانند زردشتی ها، یارسانیان، مسیحیان، و یهودیان و مذاهب اهل سنت مسلمان که بعد از شیعه قوی ترین گروه بودند و بهائی گری و غیره پای مال می شوند. لذا کردها با تدبیر سیاسی درست علیه این نا عدالتی به پا خاستند و به رفراندم و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز نه گفتند.

اکنون بیش از 26 سال است که کردستان ایران همانند پیش از انقلاب و حتا بد تر  از آن، آرامش به خود ندیده است و رژیم جمهوری اسلامی سراسر کردستان را با ارتش و پاسدار اشغال کرده است و همه سازمانهای کردی در داخل کشور، مانند حزب دمکرات کردستان ایران، سازمان کومله زحمتکشان و دیگر احزاب مردمی را ممنوع اعلام نموده و اگر کسی حتا بجرم عضویت در این سازمانها دستگیر شود، محکوم به اعدام است. در کردستان ایران که حتا در زمان دیکتاتوری شاه هم واژه اعتیاد و مواد مخدره (مانند هروئین و کوکائین و غیر) جزو واژه های بیگانه بودند، امروزه حدود نیمی از جوانان کرد معتاد شده اند و پاسداران خود عامل فروش مواد مخدر در کردستان هستند. دختران هر روز دست به خود سوزی و خود کشی می زنند. سازمانها و ارگانهای حقوق بشر و سازمان زنان و غیره که در چارچوب قوانین جمهوری اسلامی فعالیت می کنند، همیشه با نظارت مأموران امنیتی رژیم و تهدید به زندان وممنوعیت وتعطیلی رسانه های آنها روبرو هستند. هر روزنامه ای که کوچکترین انتقادی از ارگانهای رژیم منتشر کند، بلافاصله پروانه انتشارش لغو میشود و دفتر آن را اشغال می کنند و سر دبیر روز نامه را روانه زندان می نمایند. نمونه برجسته آن سازمان حقوق بشر در کردستان است که از سال 1384 توسط سردبیر هفته نامه پیام مردم، آقای محمد صدیق کبودوند بنیان گذاری شده است. این سازمان اخیرا در یک بیانیه آورده است:  

"طی یک سال و نیم گذشته‌، یعنی از زمان ایجاد سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان تا کنون، تعداد کثیری از اعضای سازمان ما (RMMK) بویژه‌ مسئولین آن به‌ بهانه‌های مختلف از سوی نیروهای امنیتی و قضایی در کردستان تحت تعقیب، بازپرسی و مجازات قرار گرفته‌اند. از جمله‌ این موارد می توان به‌ ربوده‌ شدن سروه‌ کامکار، محاکمه‌ و تهدید زینب بایزیدی، اجلال قوامی، شیرکو جهانی اصل، نوید فتحی، زندانی کردن سامان رسول پور، غفور محمدی، بهزاد کمانگر و برهان غسالی، پوریا مفرح، هیمن محمودی و دیگران‌ اشاره‌ کرد. همچنین فیلتر کردن و نابود کردن سایتهای سازمان و دستبرد و نابودی اطلاعات ذخیره شده در کامپیوترهای سازمان مرکزی در تهران، حمله‌ های دیگری به‌ حقوق و خواست مردم کرد و اعضای سازمان به‌ شمار می آید. اما اینبار رئیس سازمان " آقای محمد صدیق کبودوند" هدف قرار داده‌ شده‌ است. ایشان به‌ دلیل آزاد اندیشی، کردار و فعالیت بشر دوستانه‌شان و به‌ بهانه‌ مسئولیت درهفته ‌نامه‌ مردمی " پیام مردم " که‌ توسط سرکوبگران آزادی بیان و اندیشه‌ توقیف گردیده‌ است، از سوی داد گاه سنندج، با حکم ناروای زندان رو به رو گردیده‌اند".  

اخیرا اطلاع یافتیم که آقای محمد صدیق کبودوند، سخنگوی همین سازمان حقوق بشر کردستان و سر دبیر هفته نامه توقیف شده پیام مردم، در دادگاه سنندج و به دستور سران جمهوری اسلامی، بیک سال زندان و پنج سال محرومیت قلم زنی و یا روزنامه نگاری محکوم شده اند.

همچنین زندانی خانم دکتر رؤیا طلوعی رئیس سازمان زنان درکردستان که پس از دوماه در زندان انفرادی و شکنجه و تحت فشار و تهدید به مرگ خود و فرزندانش قرار داشتن و حتا به او هتک حرمت کردن از او اجبارا اعتراف گرفته اند، مبنی بر اینکه او عامل اصلی نا آرامیها در کردستان بوده است. اورا تهدید کرده بودند که اگر اعتراف نامه را امضاء نکند، فرزندان اورا دربرابر چشمانش خواهند کشت. دکتر رؤیا طلوعی پس ازامضاء اجباری اعترافنامه و سپردن دویست میلیون تومان وثیقه از زندان آزاد شد و بعد از آزادی، ازطریق قاچاق به ترکیه فرار کرده و اکنون پناهنده آمریکا شده است.

همان گونه که این سازمان حقوق بشر در کردستان گزارش کرده است، یکی دیگر از فعالین مدنی، بنام  جلال حاجی زاده را بجرم فعالیت "قوم گرائی" و تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی به دادگاه احضار شده و پس از بازجوئی و گرفتن وثیقه از

ایشان، تا تشکیل جلسه دادگاه اورا مجددا رها کرده اند.

در پایان لیستی از حق کشی ها و اعمال غیر قانونی که درباره فعالان سیاسی خلقهای ایران و بویژه خلق کرد انجام گرفته و در روزنامه ها منتشر شده، بشرح زیر نام می برم: (ڕێکخراوی پاراستنی مافی مرۆڤ له‌ کوردستان)

1- دادگاه جمهوری اسلامی رؤیا طلوعی را پس از آزاد شدنش از زندان با وثیقه سنگین و فرار از کشور، غیابا در روز 26 تیر ماه 1385 محاکمه و محکوم کرده.

2- همین دادگاه ویژه دستور داده، طبق اصل 49 قانون اساسی، پس از خروج دکتر رؤیا طلوعی، کلیه اموال اورا توقیف کنند (گزارش سازمان حقوق بشر کردستان 21 مهر ماه 1385).

3- طی یک سال و نیم گذشته‌، یعنی از زمان ایجاد سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان تاکنون، تعداد کثیری از اعضای سازمان بویژه‌ مسئولین آن به‌ بهانه‌ های مختلف از سوی نیروهای امنیتی و قضایی در کردستان تحت تعقیب، بازپرسی و مجازات قرار گرفته‌اند. از جمله‌ این موارد می توان به‌ ربوده‌ شدن سروه‌ کامکار، محاکمه‌ و تهدید زینب بایزیدی، اجلال قوامی، شیرکو جهانی اصل، نوید فتحی، زندانی کردن سامان رسول پور، غفور محمدی، بهزاد کمانگر     و برهان غسالی، پوریا مفرح، هیمن محمودی و دیگران‌ اشاره‌ کرد.

4- همچنین فیلتر کردن و نابود کردن سایتهای سازمان و دستبرد ونابودی اطلاعات ذخیره شده در کامپیوترهای سازمان مرکزی در تهران، حمله‌ های دیگری به‌ حقوق و خواست مردم کرد و اعضای سازمان به‌ شمار می آید. اما اینبار رئیس سازمان " آقای محمد صدیق کبودوند" هدف قرار داده‌ شده‌ است.

5-  یک جوان اهل شهر بانه به نام" هوشنگ قادری" طی سه حکم جداگانه به 4 سال و 91 روز زندان محکوم شد. دادگاه انقلاب اسلامی شهر سقز "هوشنگ قادری" جوان 20 ساله بانه ای را طی سه حکم به ترتیب به 91 روز حبس، یک سال حبس و 3 سال حبس تعزیری محکوم کرد. نامبرده در حکم اول به تبلیغ برای یک حزب سیاسی کرد متهم است، در حکم دوم به همکاری با یک حزب سیاسی کردستانی متهم شده و در حکم سومی به شرکت در اغتشاشات خیابانی و اعتراضات مدنی متهم گردیده است. (یکشنبه 19 شهریور 1385، زندان برای یک جوان کرد گزارش 408 در بانه؛)

6-  دادگاه انقلاب اسلامی شهر کرماشان 6 شهروند جوان کرد اهل شهر نودشه، به نامهای؛" كاوه انوري"،"خالد رسولي"،"وريا كريمي"،"هيوا نوري"،"وطن عبادي" و " ژيان كامکار" را دادگاهی می کند. نامبردگان که متهم هستند به هواداري از يك حزب سياسي كرد و تبلیغ سیاسی برای آن، روز چهارشنبه 22 شهریور ماه در شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی کرمانشاه بدون حضور وکیل دادگاهی می شوند.  گفته می شود این جوانان را مرعوب نموده و سپس به آنان گفته شده چنانچه به اتهامات منتسبه معترف شوند در دادگاه تجدید نظر برای آنان تخفیفاتی در نظر گرفته می شود. یکشنبه 19 شهریور 1385

7- یک شهروند جوان مهابادی به نام"مجید ایور" فرزند اسماعیل اهل روستای" خانکندی" از توابع شهرستان مهاباد هفته گذشته از سوی نیروهای امنیتی دستگیر و روانه بازداشتگاه گردیده است. نامبرده به اتهام همکاری با احزاب سیاسی کرد بازداشت شده است. گفته می شود خواهر نامبرده در زمان دستگیری وی مورد ضرب وشتم نیروهای امنیتی قرار گرفته است. شایان ذکر است مجید ایور از بیماری روانی به‌ شدت رنج می برد و مدارک پزشکی قانونی بسیاری بیماری نامبرده را مورد تایید قرار داده است. یکشنبه 19 شهریور 1385

8- یک شهروند مهابادی به نام" یوسف کاکه ممی" فرزند عثمان، اهل روستای" قر بلاغ" طی هفته های اخیر به اتهام همکاری و ارتباط با احزاب سیاسی کرد دستگیر و روانه بازداشتگاه اداره اطلاعات گردیده است. به رغم گذشت چند هفته از دستگیری وی، نامبرده همچنان در وضعیتی نامشخص به سر می برد. خانواده و بستگان یوسف کاکه ممی از سرنوشت نامعلوم و احتمال شنکنجه وی نگرانند. یکشنبه 19 شهریور 1385

امیدوارم هموطنان دیگر ملیتها و بویژه ملت حاکم درباره حق ها کشی در سراسر ایران و قبل از همه این نوعش در کردستان توجه جدی تری بنمایند و تا حد امکان از جدلهای بی حاصل و هژمونی طلبانه و ناسیونالیست پسند دوری جویند. بجای آن به حقوق انسانها وملیتهای ایران احترام بگذارند و این باربرنامه منسجم وقانون دمکراتیکی تدوین کنند که در آن حقوق مساوی برای همه خلقهای ساکن ایران درنظر گرفته شود، بطوریکه بعداز سرنگونی جمهوری اسلامی بتوانند به آن تحقق بخشند و باردیگر کلاه انقلاب سال 1357 و شکست فاجعه بار آن سرشان نرود.

هایدلبرگ آلمان فدرال 13 دسامبر 2006  دکتر گلمراد مرادی

Dr.GolmoradMoradi@t-online.de

 بالا‌. بازگشت

چاپ کردن‌!

   این صفحه‌ را برای دوستان خود بفرستید:

© www.giareng.com
All rights reserved 2005.