Ö:: شخصیت دموکراتیک درجامعهء دموکراسی

عزت پیرانی

امروز در قرن بیست ویکم، دموکراسی رایج ترین نظام سیاست است، در آغاز پدیده ای اروپایی و غربی بود، اما درطی انقلاب فرانسه به تدریج در سرزمین های دیگرنیز گسترش یافت.  در قرن بیستم نظام های سیاسی تک حزبی، توتالیتر و فاشیستی مدتی استقرار یافتند، ولی به واسطهء بحرانهای مختلف سرانجام جای خودرا به شکلی از حکومت دادند. البته امروز نیز دموکراسی با همهء پیشرفت هایی که داشته، نظام علم گیری نیست. رژیم های اقتدار طلب و شبه دموکراتیک در کشورهای گوناگون یافت می شود .

ازاین روشناخت دموکراسی در وجود مختلف فکری نهادی و سیاسی آن برای شناخت نظام های سیاسی اساسأ غیر دموکراتیک نیز ضروری شده است. در همهء کشورها برخی مبانی حکومت دموکراتیک، نوعی پارلمانی، نوعی قانون اساسی، نوعی گروه بندی سیاسی، نوعی انتخاباتی  نظام انتخاباتی ومشارکت سیاسی گسترش یافته است و شناخت سیاسی وحکومت درآن کشورها، نیازمند مطالعهء شیوه های غیر قانونی، انتقال قدرت سنت های رفتار سیاسی وغیره نیز هست. ازاین رو می توان ادعا کرد که علم نظام دموکراسی مدرن چیزی جز علم سیاست نیست. وجوه اصلی زندگی دموکراتیک مانند رابطه قوای حکومتی فرایند تشکیل حکومت ، فرایند قانونگذاری واجرای قوانین، مشارکت مردم در گرو های سیاسی و احزاب، به طور کلی وجوه اصلی زندگی سیاسی را تشکیل می دهد. به دقیق تر می توان گفت که دو نوع علم سیاست رااز هم جدا کرد، یکی نظری یا طبیعی سیاست ، دوم علم عملی یا تأسیس سیاست.

علم نظری مجموعهء مطالعات تاریخی، جامعه شناسی، روانشناسی در بارهء رفتارهای طبیعی، به صورت سلطهء دولت های قوی تر بردولت های ضعف تر، غلبهء ملتها بر یکدیگر غلبهء گروهای سلطهء اقتصادی ملی، نژادی وغیره بر سایر گره و هر شکل دیگرازسلطه که در طبیعت جامعه وسیاست ممکن می باشد دموکراسی به عنوان شیوهء زندگی سیاسی دردنیای مدرن بر مبانی اصولی استوار است که در طی دراز مدت مبارزه برای ایجاد حکومت دموکراتیک تکوین یافته است. نتیجهء این اصول و مبانی را می توان در اصالت برابری انسانها، اصالت قانونی، اصالت فردی، اصالت حاکمیت مردم بر حقوق طبیعی انسانها یافت. منظور ازاصالت برابری این است که دردموکراسی افراد، گروها وطبقات مردم نسبت به یکدیگر از لعاظ حق حکومت کردن برتری وامتیازی ندارند. حق حکومت برای همیشه به فردی یا گروهی واگذار نشده و هیچ گروهی نمی تواند به عنوان برتر بردیگران حکومت کند. دموکراسی را نم توان از جایی به جای دیگری منتقل کرد ویا به زور نمی توان جامعه ای را دموکرات کرد، در کشور های غربی این پدیدهء دموکراسی را می بینیم. دلیلش آن است که دموکراسی غرب تولید عصر انسانی و جدایی میان دین و دولت است .  "  شخصیت دموکراتیک در جامعه " امروز منظور از شخصیت دموکراتیک در روانشناسی، آن نوع شخصیتی است که مستعد مشارکت در زندگی عمومی باشد وزندگی را عرصهء فعالیت میان افراد برابر بداند واز سلطه جویی بر دیگران از یک سو و پیروی کورکورانه از قدرت مندان به پرهیزد. شخصیت دموکراتیک به عنوان پدیده ای در روانشناسی اجتماعی ناظر به ویژه‌گی های ذاتی فرد نیست، بلکه محصول فرایند های پیچدهء جامعه پذیری است وعوامل مختلف به ویژه نوع مکانیزم قدرت سیاسی بر تشکیل یا عدم تشکیل آن تأثیر تعیین کننده ای می گذارد.

یک شخصیت دموکراتیک دارای  سه ویژه‌گی اصلی است که یکی باز بودن و اجتماعی بودن در نتیجهء روابط گسترده بادیگران، دوم ترجیح ارزش ها ونیازهایی که مورد توجه و طلب دیگران نیز هست، سوم اعتماد به نیک سرشتی بنیادی انسانها همراه با اعتماد به نفس. در مقابل شخصیت دموکراتیک نیز شخصیت اقتدار طلب در هر جامعه ای می باشد که در روانشناسی اجتماعی به عنوان زمینهء روانشناختی نظام های غیر دموکراتیک و بسته بر رسی شده است. شخصیت اقتدار طلب اساسأ شخصیتی ضعیف وابسته و نا امن است که برای دستیابی به احساسی از امنیت و قدرت دنیا را در نظم وانتظام ارزیابی می کند.

این نوع افراد در جامعه زندگی مشارکت دموکراتیک کمتری را از خود نشان می دهند وخواستار جامعه ای سلسله مراتبی و نظم است که با مفهوم جامعهء باز و دموکراتیک چندان نسبتی ندارند. جامعهء دموکراتیک نیازمند شخصیت دموکراتیک است و میان آن دو روابط متقابلی وجود دارد

عزت پیرانی

19-02-2007
 بالا‌. بازگشت

چاپ کردن‌!

   این صفحه‌ را برای دوستان خود بفرستید:

© www.giareng.com
All rights reserved 2005.