برخورد واقع بینانه قابل ستایش است

 

امروز سه شنبه یازده ژانویه ٢٠٠۵، مطلبی در رابطه با "آزادی و فدرالیسم"، به قلم آقای منصور فرجی درسایت گزارشگران را خواندم که بسیار واقع بینانه است و نگارنده مطلب از یک دید درست به مسائل حاد جامعه چند ملیتی ایران برخورد نموده اند. در هر صورت بنده سهل انگار متأسفانه اولین بار است که با نام آقای منصور فرجی که بنا به گفته خودشان یکی از بنیان گذاران حزب جدیدالتأسیس دمکرات ایران است، آشنا می شوم. پس هیچگونه نسبت فامیلی یا قومی و حتا سیاسی با ایشان ندارم و ایشان را حتا از روی عکس و رسم هم نمی شناسم. اما در زمینه اعتقاد به آزادی و دمکراسی مطرح شده در مقاله ایشان، می توان گفت، ما با هم بسیار نزدیک و متحد نیز هستیم. بله! ایشان در همان جمله اول مقاله که گفته اند: "از بدو پيدايش جوامع بشري آزادي مقدس ترين اصل زندگي اجتماعي و از مهمترين شرايط لازم براي ادامة حيات معنوي بشر بشمار مي رفته است." با صراحت می توان ادعا نمود که ایشان به درستی به عمق مطلب پی برده اند و صادقانه به دمکراسی و آزادی اعتقاد دارند. زیرا ما میدانیم بسیاری از دیکتاتوران هم با صدای بلند از دمکراسی و آزادی دم می زنند و شعار سر میدهند، اما آزادی را فقط برای آن کسانی میخواهند که سیستم و دستگاه دیکتاتوری آنان را در بست تأیید کنند و دمکراسی را با قید و شرطی گره میزنند که نتیجه اش حکومت محمد رضا شاهی و از آن بدتر حکومت ملاهای کنونی در ایران بوده و هست که این آخری خودرا دمکرات ترین و ایران زیر سلطه ملاها را آزاد ترین کشور دنیا می داند!! همانگونه که بنده در طی سالیان، بارها به این نکته اشاره نموده ام، شخصیتهای دمکرات و معتقد به آزادی برای همه در جامعه ما و بویژه در میان مردمان خلق حاکم، فراوانند ولی تعداد کمی از آنها مانند آقای منصور فرجی نظرات درست خودرا به این صورت بیان می کنند. من زیاده از حد خوش بینم و تردیدی هم در آن ندارم که در آینده و انقلاب بعدی در ایران و نیز در کشورهای همسایه به تعداد این شخصیهای واقع بین و دمکرات افزوده خواهد شد. آقای فرجی در جای دیگر از مقاله شان میگویند:

"در يكي از مقالات خود به نام سخني با اپوزيسيون كه در تاريخ ١٤-٠٤-١٣٨٢ انتشار يافت از اپوزيسيون خواسته شد تا موضع رسمي خود را در قبال مليتهاي مختلف در ايران شفاف بيان نمايند زيرا پروسه آزادي و دموكراسي در ايران منوط به حل مسائل قوميت ها (ملیتها) درايران است. من بر اين باورم نمي توان مدافع دمكراسي بود، ولي با حق تعيين سرنوشت اقوام (ملیتهای) مختلف بطور اعم و به سيستم فدراتيو در يك كشور چند مليتي بطور اخص اعتقاد نداشت، اگر ما از آزادي هاي دمكراتيك دفاع مي كنيم بايد بدانيم كه رعايت اصول يك سيستم فدراتيو در يك كشور چند مليتي كه در آن حق تعيين سرنوشت اقوام (ملیتها) در راسش قرار دارد، از الفباي دمكراسي است." این جملات فوق، دقیق به همین مفهوم در مقالات متعدد بنده درگذشته نه چندان دور تأکیدا آورده شده و من جدا خوشحالم که تکرار آن را از قلم یک هموطن فارس میخوانم. بنده متأسفانه هم مانند آقای فرجی که شاید مقالات مرا در رابطه با حق تعیین سرنوشت خلقها در ایران و منطقه از 15 سال پیش به این طرف نخوانده باشند، شانس خواندن آن مقاله ایشان را زیر عنوان |سخنی با اپوزیسیون| نیز نداشته ام، اما بطوری که ملاحظه می شود، ایشان بعنوان یک فارس مترقی و بنده بعنوان یک کرد ایرانی خواهان آزادی و برا بری برای همه خلقها، حد اقل در زمینه فدرالیسم در ایران، دارای یک طرز تفکر و راه درست در جهت حل مشلات و معضلات اجتماعی در جامعه خود هستیم. در اینجا من نیز زیر این جملات ایشان یعنی پرسش و پاسخ به آن را که در زیر می آورم، تأکیدا خط می کشم و نظریه ایشان را کلا تآیید می کنم. ایشان می گویند:

"اما كشورها بايد داراي چه شرايطي باشند تا بتوان آن كشورها را واجد شرايط ساختاري فدرال دانست؟ در جواب اين پرسش مي توان به ٣ دليل اشاره كرد:


١: گستردگي جغرافيايي: كشورهايي كه از لحاظ جغرافيايي وسيع بودند، درصدد برآمدند مكانيسمهايي برا
ی برخورد سريع و كارا با مسائل منطقهای و دور دست بوجود بياورند، به همين دليل فدراليسم را كه تركيبی از دولتهای منطقهاي و دولت فدرال است، پياده نمودند. كانادا، آمريكا، هند و روسيه چنين راهي در پيش گرفتند.
٢: وجود مليتها و جنبشهاي ملي مختلف: قريب ٩٠ درصد از كشورهاي دنيا از بافت قومي متنوعي برخوردارند. در برخي از آنها تلاش هايي براي كسب استقلال سياسي از جانب جنبشهاي ملي-منطقه اي در جريان است. براي جلوگيري از اضمحلال اين كشورها و ارائه پاسخ در خور به خواسته هاي اين جنبشها با پياده نمودن سيستم فدراتيو راهي ميانه در پيش گرفته شد. لازم

به ذكر است، در ايران به غير از اقليتهاي مذهبي شش مليت مختلف: فارس، آذربايجاني، كرد، بلوچ، عرب و تركمن زندگي مي كنند.
٣: سابقه تاريخي: برخي كشورها از لحاظ تاريخي غيرمتمركز و تركيبي از واحدهاي مختلف بوده اند. شايد بتوان آلمان، بلژيك، سويس و ايران را از زمرة اين كشورها دانست. در كشورهاي نامبرده به غير از ايران برای بوجود آوردن يك نظام سياسی واحد، نظام فدراتيو را پياده نمودند و در ضمن توجه و پاسخ در خور به خواستهاي منطقه اي زير مجموعة يك واحد سياسی بزرگتر را ارائه‌دادند.
با كمي تأمل در موارد ذكر شده متوجه اين مهم مي شويم كه ايران هر سه دليل و مشخصه براي پياده نمودن يك نظام فدراتيو را دارد: ايران هم به لحاظ تاريخي تمركز پذير نبوده است، هم از گستردگي جغرافيايي قابل ملاحظه اي برخوردار است و هم مليتها و جنبشهاي قومي بالفعل و بالقوه اي در آن وجود دارد. حال ممكن است بحث فدراليسم براي ايران به نظر يك مبحث دور از دست رس و حتي غيرعملي جلوه كند و بسياري تصور كنند مربوط به آينده نزديك نمي باشد و كنكاش اين موضوع در جنبش روز بيهوده است. در پاسخ بايد بگويم كه پس از تجربه يوگسلاوي بر هيچ ناظر اوضاع ايران پوشيده نمي تواند باشد كه مسأله اقوام در فرداي روز آزادي ايران مطرح خواهد شد و در روز آزادي، راه حل صحيح براي اين معضل تاريخي نه فقط به اين خاطر است كه ديگر رژيم آينده ايران به مليتهاي ايران ظلم نكند، بلكه به اين سبب هم خواهد بود كه همه اقوام ساكن ايران قانع شوند كه زندگي مشترك در ايران به نفع آنهاست، و نه جدايي و ايجاد كشوري مستقل. تجريه يوگسلاوي نشان داد كه تهديد اقوام و خواندن خواستهاي به حق آنها به مثابه تجزيه طلبي نه تنها جلوي جدايي را نمي گيرد بلكه آنرا تسريع مي كند. و سازمانهايي كه هنوز اينگونه با موضوع برخورد مي كنند: چه برخي از سلطنت طلبان و احزاب ملي گرا و چه چپگرايان مخالف فدراليسم، همگي با موضع گيري دگم و غير منعطف خود ناخواسته بر تجزيه ايران كمك مي كنند."

من باید با اطمینان بگویم که اکثر روشنفکران هموطن فارس به این نکته حساس پی برده اند و خوب می دانند که ایران به آزادی و دمکراسی نخواهد رسید، مگر اینکه گردانندگان آینده مملکت این شرایط ابتدائی را بپذیرند و قبول کنند که ایران یک کشور چند ملیتی است و بدون حل مشکلات ملیتها: اولا، دمکراسی هیچ مفهومی نخواهد داشت. دوما، سیستم فدرالیسم و خودمختاری بهیچ وجه به معنی تجزیه طلبی نیست و طرح این نوع مترسکها فقط به عوامفریبی کمک می کند. زیرا اسلحه جلوگیری از باصطلاح تجزیه کشور، فقط و فقط شناسائی حق مسلم دیگر خلقها و کوشش در بوجود آوردن امکانات برابر اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی برای همه خلقها بطور یکسان است نه تهدید به سرکوب. معلوم است که در دمکرات ترین سیستم فدرالیسم در جهان، اگر به یکی از ملیتهای جامعه فدرال ستم روا داشته شود، آنها حق مسلم خود می دانند که با استفاده از ابزار دمکراتیک و انتخابات آزاد از آن سیستم فدرالی جدا شوند. پس تنها حقوق برابر و امکانات یک سان می تواند یک سیستم فدرالی را حفظ کند. ما نمونه جدائی بر حق و تجزیه برخی از این سرزمینها را دیده ایم و نیاز به تکرار آن ها نیست. در مقابل هم با چشم خود می بینیم، نمونه درست و مثبت سیستم فدرالیسم در یک کشور چند ملیتی مانند سویس را که هیچ نیروی داخلی قادر به تجزیه این کشور نیست و ملیتهای آن هم اصلا به فکر جدائی از سویس و پیوستن به کشورهای آلمان و فرانسه و ایتالیا نیستند. لذا طرح مترسک سر خرمن، برای جلو گیری از شناسائی ملیتها و پیاده کردن سیستم فدرالی، فقط یک نوع عوام فریبی است. لازم است دراینجا یک نکته مهم را یاد آوری کنم، که اولین گروهها و سازمانهای سیاسی که مسئله ملیتها و حقوق آنان را در جامعه کثیر الملله ما مطرح کردند، چپهای واقعی بودند، نه جوجه کمونیستها که همانند قارچ در هر گوشهای از جهان سر بر میآورند. مطمئنا آن باصطلاح کمونیستها و چپهائی که امروزه با تئوری بافی در برابر حقوق ملیتها و طرح مسئله فدرالیسم و خود مختاری قد علم کرده اند، یا چیزی از مارکسیسم و چپ بودن درک نکرده اند و یا بدون شک دم آنان زیر تله امپریالیسم و تمرکز گرایان ناسیونالیست است. این نوع افراد چپ یا گروهها، حاضرند همه چیز را حتا شرافت و وجدان و عقیده را با جاه و مقام و پول عوض کنند. پس نه همه ملی گرایان ملیگرا هستند و نه همه کمونستهای ضد ملیتها، کمونیست.

همانگونه که درآغاز این چند سطر گفتم، من آقای منصور فرجی را نمیشناسم ونمی دانم ازچه عقیده و ایدئولوژی نیز پیروی میکنند، ولی ازاین نوشته ایشان می دانم که صداقت دارند و با دلسوزی برای آزادی ملیتهای ایران دست بسوی همه انسانهای عدالتخواه دراز نمودهاند و انگشت روی مسائل حساس جامعه گذاشتهاند. بگفته ایشان اگر ما امروز موضع خودمان را در برابر خواست ملیتهای ایران روشن نکنیم، در فردای انقلاب و آزادی این خلقها در ایران، دیگر واقعا دیر خواهد بود.

 

دکتر گلمراد مرادی هایدلبرگ آلمان فدرال ١١. ژانویه ٢٠٠۵

 

Dr.GolmoradMoradi@t-online.de

(+) پرانتزها و تأکید زیر جملات از نگارنده این سطور است.

 

آزادي و فدراليسم

از بدو پيدايش جوامع بشري آزادي مقدس ترين اصل زندگي اجتماعي و از مهمترين شرايط لازم براي ادامة حيات معنوي بشر بشمار مي رفته است.
با نگاهي به تاريخ، هر زماني كه آزادي در معرض تجاوز قرار گرفته است، براي حفظ و اعادة آن بشر از ايثار جان خود نيز دريغ نكرده است. در نبود آزادي، احساس انسان قادر به بروز رها و ايجاد زمينه لازم براي شكوفايي شخصيت تكامل يافته خويشتن نيست بنابراين براي جبران اين كمبود به هنگام ظهور شرايط كافي به استقبال هر نوع مخاطرهاي
خواهد رفت.
بدون شك يكي از علل بارز وقوع جنگها و مبارزات خونين بشري تعرض قومي به حريم قومي ديگر بوده است. هر زمان كه بشر آزادي خود را از دست مي داد، پيوسته درصدد جستجوي راهكار و روشهايي براي باز ستاني آزادي بوده است. رفته رفته در روند مبارزات بشر، براي رسيدن به آزادي ساختارهاي سياسي متعددي بوجود آمد كه تمامي آنها نشأت گرفته از شرايط ويژه ملتها در آن عصر و زمان بوده است.
هر قوم و يا ملتي داراي خصوصيات مشتركي است، از جمله در: منطقة جغرافيايي، نژاد، مذهب، زبان، عوامل اقتصادي و سوابق تاريخي و آداب و رسوم مشترك و بديهي است كه هر يك از اين عوامل در ايجاد ساختارهاي سياسي ملت ها و توسعه و ترقي آنها تأثير بسزاييدارند.
نگـارنده نيز به نوبة خود در اين مقـال بر آن شد. تا نكته نظـراتي را پيرامـون آينده
ساختار سياسي ايران در قالب حكومتي فدرال بيان كرده هر چند كه شايد پرچمداران رژيم اسلامي، بخشي از سلطنت طلبان و حتي جريانهاي ملي گرا و همچنين بخشي از چپ راديكال مخالف و بعضا
ً طرفداران فدراليسم يعني اقوام ايراني بويژه كرد و عرب و آذربايجاني و همچنين چپ ميانه رو و نيروهاي دمكرات موافق نظرات نگارنده باشند. در يكي از مقالات خود به نام سخني با اپوزيسيون كه در تاريخ ١٤-٠٤-١٣٨٢ انتشار يافت از اپوزيسيون خواسته شد تا موضع رسمي خود را در قبال مليتهاي مختلف در ايران شفاف بيان نمايند زيرا پروسه آزادي و دموكراسي در ايران منوط به حل مسائل قوميت ها (ملیتها) در ايران است. من بر اين باورم نمي توان مدافع دمكراسي بود، ولي با حق تعيين سرنوشت اقوام (ملیتهای) مختلف بطور اعم و به سيستم فدراتيو در يك كشور چند مليتي بطور اخص اعتقاد نداشت، اگر ما از آزادي هاي دمكراتيك دفاع مي كنيم بايد بدانيم كه رعايت اصول يك سيستم فدراتيو در يك كشور چند مليتي كه در آن حق تعيين سرنوشت اقوام در راسش قرار دارد، از الفباي دمكراسي است. برخي از روشنفكران ايران خاصته هاي (خواسته های) سياسي را صرفاً در قالب كلان ملي بدون توجه به مطالبات سرريز قومي، دمكراسي را مطرح مي كنند. اتفاقاً فدراليسم بدون دمكراسي قابل تصور نيست. فدراليسم از پتانسيل دمكراتيك قومي تري به نسبت يك سيستم متمركز برخوردار است و در آن ارزشهاي دمكراتيك بهتر به واقعيت عيني تبديل مي شوند. براي نمونه از طريق انتخاباتهاي متعدد (انتخابات مجلس فدرال، انتخابات مجلسهاي ايالتي، انتخابات شوراي شهرها، انتخـابات كانديداها در داخـل احـزاب) مردم امكانات بيشتري براي شـركت در سرنوشت سياسي و كاربردي نمودن ارادة سياسي خود دارند.
فدراليسم چيست؟ (عدم تمركز سياسي حكومت)
نظام سياسي ويژه
اي كه به موجب آن الف: در كنار يك حكومت مركزي، حكومتهاي خودمختار و محلي وجود دارد. ب: اقتدار و وظايف دولت، ميان حكومت مركزي و حكومتهاي محلي تقسيم مي شود. ج: به بخشها و حوزه هاي محلي كشور، حقوق و وظايف ويژه اي واگذار مي شود. د: ترتيبات و روشهاي خاصي براي حل اختلاف ميان حكومت مركزي و حكومتهاي محلي و نيز ميان واحدهاي محلي و ناحيه اي مقرر مي شود. و در يك جمع بندي فدراليسم را مي توان آيين سياسي و جريان فكري دانست كه مهمترين هدفي را كه دنبال مي كند تمركز زدايي در كشور و به رسميت شناختن خودمختاري نيروهاي منطقه اي است.
اما كشورها بايد داراي چه شرايطي باشند تا بتوان آن كشورها را واجد شرايط ساختاري فدرال دانست؟
در جواب اين پرسش مي توان به ٣ دليل اشاره كرد:
١: گستردگي جغرافيايي: كشورهايي كه از لحاظ جغرافيايي وسيع بودند، درصدد برآمدند مكانيسمهايي براي برخورد سريع و كارا با مسائل منطقه اي و دور دست بوجود بياورند، به همين دليل فدراليسم را كه تركيبي از دولتهاي منطقه اي و دولت فدرال است، پياده نمودند. كانادا، آمريكا، هند و روسيه چنين راهي در پيش گرفتند.
٢: وجود مليتها و جنبشهاي ملي مختلف: قريب ٩٠ درصد از كشورهاي دنيا از بافت قومي متنوعي برخوردارند. در برخي از آنها تلاش هايي براي كسب استقلال سياسي از جانب جنبشهاي ملي-منطقه اي در جريان است. براي جلوگيري از اضمحلال اين كشورها و ارائه پاسخ در خور به خواسته هاي اين جنبشها با پياده نمودن سيستم فدراتيو راهي ميانه در پيش گرفته شد. لازم به ذكر است، در ايران به غير از اقليتهاي مذهبي شش مليت مختلف: فارس، آذربايجاني، كرد، بلوچ، عرب و تركمن زندگي مي كنند.
٣: سابقه تاريخي: برخي كشورها از لحاظ تاريخي غيرمتمركز و تركيبي از واحدهاي مختلف بوده اند. شايد بتوان آلمان، بلژيك، سويس و ايران را از زمرة اين كشورها دانست. در كشورهاي نامبرده به غير از ايران براي بوجود آوردن يك نظام سياسي واحد، نظام فدراتيو را پياده نمودند و در ضمن توجه و پاسخ در خور به خواستهاي منطقه اي زير مجموعة يك واحد سياسي بزرگتر را ارائه دادند.
با كمي تأمل در موارد ذكر شده متوجه اين مهم مي شويم كه ايران هر سه دليل و مشخصه براي پياده نمودن يك نظام فدراتيو را دارد:ايران هم به لحاظ تاريخي تمركز پذير نبوده است، هم از گستردگي جغرافيايي قابل ملاحظه اي برخوردار است و هم مليتها و جنبشهاي قومي بالفعل و بالقوه اي در آن وجود دارد. حال ممكن است بحث فدراليسم براي ايران به نظر يك مبحث دور از دسترس و حتي غيرعملي جلو كند و بسياري تصور كنند مربوط به آينده نزديك نمي باشد و كنكاش اين موضوع در جنبش روز بيهوده است. در پاسخ بايد بگويم كه پس از تجربه يوگسلاوي بر هيچ ناظر اوضاع ايران پوشيده نمي تواند باشد كه مسأله اقوام در فرداي روز آزادي ايران مطرح خواهد شد و در روز آزادي، راه حل صحيح براي اين معضل تاريخي نه فقط به اين خاطر است كه ديگر رژيم آينده ايران به مليتهاي ايران ظلم نكند، بلكه به اين سبب هم خواهد بود كه همه اقوام ساكن ايران قانع شوند كه زندگي مشترك در ايران به نفع آنهاست، و نه جدايي و ايجاد كشوري مستقل. تجريه يوگسلاوي نشان داد كه تهديد اقوام و خواندن خواستهاي به حق آنها به ثابه تجزيه طلبي نه تنها جلوي جدايي را نمي گيرد بلكه آنرا تسريع مي كند. و سازمانهايي كه هنوز اينگونه با موضوع برخورد مي كنند: چه برخي از سلطنت طلبان و احزاب ملي گرا و چه چيگرايان مخالف فدراليسم، همگي با موضع گيري دگم و غير منعطف خود ناخواسته بر تجزيه ايران كمك م
ی‌كنند.
حتي در يك دموكراسي، در صورت تأكيد بر تمركز و عدم توجه به كثرات گرايي در بناي ساختار جديد سياسي، حس جدايي خواهي از سوي اقوام، نه كاهش بلكه تقويت خواهد يافت.
در مقالات بعدي بصورت علمي تر در رابطه با فدراليسم سخن خواهم گفت. در آخر راه حل اين مسأله بغرنج را بدست نيروهاي دمكرات و دلسوز مي سپاريم .

تهران١٤-١٠-١٣٨٣منصور فرجيعضوموسس حزب دمكرات ايران
Man-Faraji59@yahoo.com