آیا تکرار افترا دشمنان لطمه به خود ما نمی زند؟!

 

امروز 22 ژانویه 2005 سالروز بنیانگذاری جمهوری کردستان معروف به جمهوری مهاباد است. از آنجا که این واقعه مهم در تاریخ خلق کرد در سراسر خاورمیانه و اروپا به سمبل مبارزه حق طلبانه خلق کرد تبدیل گردیده و یکی از وقایع مهمی بوده که دوست داران آزادی و معتقدین به دمکراسی با دیده احترام به آن و به بنیانگذارانش نگریسته و می نگرند، بنا بر این پس از گذشت بیش از پنجاه و نه سال از سرکوب ناجوانمردانه این جنبش مردمی هنوز هم در خاطره عدالتخواهان و شخصیتهای مترقی زنده است و بدون شک این یادبود در یادمانها جاویدان هم خواهد ماند و بهمین دلیل دوستداران آزادی و دمکراسی هر سال بیاد این واقعه درخشان در جامعه کرد مطالبی می نویسند، تا آن را به حق در اذهان نسلهای آینده زنده نگهدارند.

چیزی که با دقت باید به آن توجه داشت، مسئله دوستان و دشمنان آزادی و دمکراسی درجوامع عقب نگهداشته شده ماست. موضع دوستان برای ما واضح و روشن است. یعنی در واقع ما کسانی را دوست بحساب می آوریم که آنچه را برای خود خوب می دانسته و می دانند، از ما مردم باصطلاح جهان سومی نیز دریغ نورزیده اند. و دشمنان آشتی ناپذیر ما آن کسانی بوده و هستند که ما را لایق زندگی بهتر در سایه دمکراسی و آزادی ندانسته و نمیدانند، اگرچه در این باره یعنی تبلیغ دمکراسی، به بوق و کرنا می دمند، مانند آنچه که امروز درعراق شاهد آن هستیم.

متأسفانه در تاریخ دویست سال گذشته ما با این دشمنان دوست نما دائم درگیر بوده ایم و هیچگاه هم تا کنون بر آنها پیروز نشده ایم. زیرا یکی از دلایلش هم آن است که تمام دستگاهها و ابزار تبلیغاتی و خبر رسانی (روزنامه و رادیو و افراد خبر چین زبده و غیره) در اختیار آنها بوده است و هرآنچه هم ازاخبار وقایع درست  سیاسی و غیره، که کوچکترین لطمه به منافع خودشان در سر زمینهای ما وارد می آورده، کوشیده اند آن را بر عکس جلوه دهند و به اذهان عمومی برسانند، بویژه افتراها را در باره وقایع بعد از جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد با استفاده از "دروغ گوبلزی" به آن اندازه تکرار کرده و تبلیغ می نمودند که حتا دوستان ما به آن باور میکرده و هنوز هم اغلب باور می کنند. همین امروز مقاله هموطن گرامی آقای ناصر رحیم­خانی را زیر عنوان "جمهوری مهاباد: آزمون آرمان و واقعیت" خواندم. مقاله در مجموع بسیار جالب بود و از دید تقریبا واقع بینانه ای نگاشته شده است و کمترین ایرادی بر آن وارد است. اما گویا مطلبی که برای هموطن گرامی من ناروشن مانده است، موضع و شخصیت کسانی است که ایشان به آنها، در رابطه با جمهوری مهاباد استناد نموده اند. مثلی است معروف که گویند: انسان بی طرف باید واقعیت قضیه ای را از لابلای گفته های دشمنان استخراج کند، نه تکرار و ارائه آنچه که آن ها به سود خود نگاشته اند.

امروزه بقول معروف، خواجه حافظ شیرازی در آرامگاهش هم می داند که آرچی روزولت آتشه نظامی آمریکائی در سالهای 1945 و 46 و ایگلتون کنسول آمریکا در سالهای 1960 و 62 و درک کینان و جنرال ارفع در واقع انگلیسی هیچگاه و در هیچ مقطعی دوست خلقهای اقلیت در ایران و بویژه دوست خلق کرد نبوده اند. اگر گاهی مجبور بوده اند جملاتی مثبت درباره خلق ستم دیده کرد بنویسند، از سه حالت خارج نبوده، یا دیگر نمی توانسته واقعیت را انکار کنند و یا از احساس گناه و شرمندگی دربرابر حق کشی ها نسبت به این خلق بوده و یا در صدد دست و پا کردن دوستانی در میان خلق کرد برای خود بوده اند و نه از دل سوزی به حال ملت کرد. نکته بسیار مهمی که در آن زمان سازمانها جاسوسی غرب وظیفه داشتند بیش از هر چیزی دیگر روی آن تکیه کنند، در مرحله نخست بد جلوه دادن هم پیمان زمان جنگ خود و رقیب و دشمن ایدئو لوژیک دانستن آن بود و در مرحله دوم وابسته دانستن هر جنبش مردمی به این دشمن صوری، یعنی شوروی، اگر آن جنبش واقعا بر حق هم می بود. بنا به این تئوری ها هر اقدام کردها را می بایستی بصورت دستور العملی از مسکو یا آذربایجان شوروی قلمداد می نمودند. از جمله اینها می بایستی بگویند که تبدیل کومه له ژیانه وی کورد به حزب دمکرات کردستان به دستور شوروی بوده! و در آن زمان تنها آرچی روزولت آتش بیار این معرکه بود. متمنی است به این جملات زیر توجه فرمائید:

در سپتامبر۱۹۴۵ قاضی محمد و عده‌ای ديگر از کردها بار ديگر به شوروی احضار شدند اين بار هم با جعفر باقراف نخست وزير جمهوری آذربايجان شوروی ديدار کردند. کردها به باقراف گفتند که مي­خواهند کشوری کرد تاسيس کنند و اميدوارند اتحاد شوروی از کمک مالی و تسليحاتی بدانها دريغ نورزد. با قراف در پاسخ اظهار داشت که عجله‌ای نيست. آزادی کردها بايد مبتنی بر نيروهای مردمی باشد آن هم نه تنها در ايران بلکه در عراق و ترکيه هم. وی به کردان اطمينان داد که مصلحتشان در تکيه بر اتحاد شوروی است و در زمينه کمک مالی و حمايت نظامی وعده‌های مبهم بسيار به آنها داد. (استناد به دیرک، کينان. مختصر تاريخ کرد. ترجمه ابراهيم يونسی ص ۱۲۱)

این نوع بیانات  واحی یک افترا محض و پا روی هرگونه شرف انسانی گذاشتن است و فقط می تواند از خورجین مأموران و جاسوسان بی وجدان بیرون بیاید. زیرا قاضی محمد در هیچ مقطع زمانی درباره جدائی کردستان از ایران مطلبی بیان ننموده بود. امروز خوشبختانه آرشیوهای (بایگانی های) همه کشورهای روسیه و آمریکا و انگلستان و فرانسه باز هستند و انسان می تواند به راحتی این دروغها را افشاء نماید. در ادامه مطلب آورده شده که:

دراين ملاقات قاضی محمد و همراهان ناخرسندی باقراف ازکومه­له­ی ژ.کاف و پيشنهاد تاسيس حزب جديدی را متوجه شدند. در بازگشت از اين سفر قاضی محمد نتايج گفتگوها را با سران کومه­له در ميان گذاشت و سپس بيانيه‌ای با امضاء قاضی محمد و ۱۰۵ تن از سرشناسان کرد انتشار يافت. در اين بيانيه تاسيس حزب دموکرات کردستان و‌هدف­های حزب برشمرده شد.

این جملات منحرف کننده، دروغ وافترا آمیز به آن اندازه تکرارشده که حتا دوستان ارجمندی مانند آقای ناصر رحیم خانی هم به آن باور کرده و عین آن را در مقاله خود آورده اند. در صورتیکه این نوع بیانات همانگونه که در فوق اشاره شد، فقط میتوانست از مغز سازمان سیا زده آرچی روزولت، ویلیام ایگلتون و دیرک کینان و ژنرال ارفع در اصل انگلیسی و امثال آنها تراوش نماید. زیرا واقعیت، بنا به مدارک موجود، یعنی ارسال تلگرام به تبریز و اسناد سفر هیئت نمایندگی کرده ها به باکو و نیز بایگانی وزارت خارجه بریتانیا که پس از هر سی سال برای عموم آزاد می شود و دست همه حقه باز ها و نیرنگ کاران را باز می کند، بر عکس این بیانات فوق را به ما می گویند. در کتاب "ملتی بدون سرزمین" که نوشته های آرچی روزولت در آن بچاپ رسیده، در صفحه 140 کتاب، تاریخ دومین سفر قاضی محمد و هیئت نمایندگی کردها به باکو را روز 12 سپتامبر 1945 ذکر نموده است، در حالیکه قاضی محمد بنام رهبری و 20 هزار نفر اعضای حزب دمکرات کردستان در اوایل سپتامبر 1945 یعنی 12 روز قبل از عزم سفر به باکو یک تلگرام شادباش بمناسبت تأسیس فرقه یا حزب دمکرات آذربایجان ارسال نموده بودند. (نگاه کنید به جزوه جنبش 21 آذر صفحه 15 تبریز).

واقعیت این است که تأسیس حزب دمکرات کردستان یا بقولی تبدیل نام کومله به حزب دمکرات کردستان در تاریخ 16 اوت 1945 (25 گلاویژ 1324 خورشیدی) بوده است نه بعد از برگشتن قاضی محمد از باکو! از آنجا که کردهای ستمدیده نه رسانه عمومی در دست داشتند و نه پس از شکست جمهوری کردستان امکانی وجود داشت که بتوانند این واقعیت را در سطح وسیعی به گوش مردم برسانند. بنابراین پارچه و قیچی در دست دشمنان قرار گرفته بود و آنان هرگونه دلشان میخواست مطالب را به اذهان عمومی می رساندند. تازه بیش از شش هفته بعد از بر گشت رهبران حزب دمکرات کردستان ایران از سفر باکو، از تاریخ 2 تا 5 آبان 1324 (28 اکتبر 1945) اولین کنگره حزب را برگزار نمودند. حزبی که تا آن تاریخ رقمی بسیار بیش از بیست هزار نفر عضو داشت و هر روز نیز مردم برای نام نویسی و عضویت به مقر حزب مراجعه می کردند. پس پخش این نوع دروغ و افترا فقط در خدمت یک سیاست جنایتکارانه می توانست باشد، آنهم کم رنگ نمودن وقایع جنبش کردستان و وابستگی ساختگی آن به شوروی سابق، که در اصل اینطور نبود. آرزومندم، اولا کتابی که بنده حدود 15 سال پیش در رابطه با جمهوری کوردستان بزبان آلمانی نگاشته ام و 13 سال پیش نیز منتشر گردیده، توسط علاقمندان به سرنوشت خلقهای تحت ستم به فارسی برگردانده شود و دوما محققان واقع بین و بی طرف به تحقیقات بس بیشتری در این زمینه بپردازند و بیش از این میدان را برای مأموران سازمانهای جاسوسی و منافع از دست رفتگان خالی نگذارند.

به امید پیروزی همه خلقهای حق پایمال شده             دکتر گلمراد مرادی

 

Dr.GolmoradMoradi@t-online.de

هایدلبرگ، آلمان فدرال 22 ژانویه 2005