|
|
ایران با واقعیت دموگرافیک تاریخی خود، بر همه پیداست که از 6 ملت کرد، بلوچ، فارس، آذری، ترکمن و عرب و چند قوم مثل مازنی، گیلک و لر تشکیل شده است که بر سر 3 قوم اخیر شفافیت کامل موجود نیست. چنانکه کردها لرها و گیلکها را از مادها دانسته و درنتیجه این دو را بهکردها نسبت میدهند.(رجک تاریخ مردوخ،مقدمه). همین چند سطر حاکی از ترکیبی بودن ایران دارد و بر همگان آشکار است که در این میان تفاوت و اختلافاتی در فرهنگ (به معنای جامعهشناختی آن) این ملل و اقوام وجود دارد. زبان کردی با عربی، فارسی با ترکی بلوچی با ترکمنی، شیوهی تغذیه، مراسمات و شیوههای قومی، مراسم عروسی، مذهب و دین، آب و هواوبسیاری دیگر از خردهفرهنگهای هر یک از ملتهای موجود در ایران که به صورت غیرقابل انکاری دارای فاصله فرهنگی ازهمدیگر هستند، با هم فرق دارند. در اینجا میخواهم بر شالوده فرهنگ یعنی زبان بیشتر تاکید کنم و نقش این فاکتور را در زندگی تاریخی-اجتماعی این موجود متفکر یعنی انسان بیشتر آشکار نمایم. به باوهرنگارنده زبان زیربنای زندگی است. در واقع تکامل بشر از راه زبان و بوسیله زبان شکل میگیرد و تاریخ انسان مدیون زبان و تکامل و توسعه زبان است. اگر تاریخ انسان را برای یک لحظه بدون زبان تصور کنیم، ما بعنوان بازماندگان عمر چندهزارسالهی تاریخ بشر در کجای فرایند رویداده قرارمیگرفتیم؟آیا بدون زبان به اندازه امروزه پیشرفته بودیم؟در کدام مرحله بردار پیشرفت قرار میگرفتیم؟ .... بدون شک بسیار کمتر و عقبتر از امروزه بودیم. تمام انتقالات تاریخ بشر (تاریخ، پزشکی، ادبیات، فنون و صنعت و ...) از طریق زبان صورتگرفتهاست. به تعبیری دیگر میتوان گفت که زبان مجرای تکامل بشریت است. با روشن شدن اهمیت زبان، اهمیت اختلاف زبان و تغییر وتحولات آن نیز روشنتر خواهد شد. چنانچه بعضی بر این اندیشهاند که ´´اگر هر اتفاقی بر سر واژگان یک قوم بیفتد، برسر فرهنگ و اندیشههای آن افتاده است. زیرا،برمبنای فرهنگهاست که کاربرد واژگان مکان والای خودرا اشغال مکند و مردمان یک مرزوبوم در جریان تطور فرهنگها قرار میگیرند´´(فرهنگ مردمشناسی، عسکری خانقاه، پیشگفتار، 1368). یا بقول ´´روژه لاباتو´´ اهمیت شخص به زبان اوست و فرد چیزی جز گفتار نیست. بدون گفتار انسان در حکم حیوان است.(همان، ص4). تفاوهت زبانی داخل ایران به راحتی قابل روئیت است، چنانکه اگر یک کرد به زبان کردی با یک عرب داخل ایران صحبت نماید و بلعکس، هیچکدام همدیگر را نخواهند فهمید، و این در مورد بقیه زبانهای حاضر در ایران نیز به همان اندازه صدق میکند و این (زبان) بزرگترین و شاید اولین معیار و نشانه جدایی ملل داخل ایران از همدیگر است. در چند سطر بالا زیاد از فرهنگ سخن به میان آمد ولی تعریفی ارائه نشد، به همین خاطر جادارد که کمی هم به این واژه و مفهوم بپردازیم: هرچند که از فرهنگ تعاریف متعددی به میان آمدهاست، اما با یک دید کلی میتوان وجوه مشابهی در همه تعاریف یافت که در مفاهیم یا واژههایی همچون دین، آدابو رسوم، شیوههای قومی، علم، صنعت، زبان، هنر، اخلاق و حتی جنبههای مادی زندگی را هم یافت. در تعریف فرهنگ به دو جهت فکری برمیخوریم، یکی خط فکری انگلیسی و دیگری آلمانی(رجک فرهنگ جامعه شناسی،ترجمه حسن پویان یا فرهنگ علوم اجتماعی نوشته آلن بیرو ، ترجمه باقر ساروخانی)، ولی از مطالعه تمامی تعاریف یادشده میتوان مرکز ثقلی برای تعاریف و مفاهیم مطرح شده در آن بدست آورد. بر این اساس میتوان گفت که فرهنگ ´´به تمامی دارایی و هستی یک جغرافیای دارای کنش،رفتار و ابزارمشترک (به لحاظ مادی و غیر مادی) که در آن قلمرو زمان را بهخود تجربه کردهاست و برای ساکنان ان مرزوبوم آشنا گشتهاست، تلقی میشود´´. با این حساب نوع ساخت و شکل ساختمانهای یک منطقه که جدای از منطقهای دیگر است را میتوان فرهنگ ساخت یا معماری آن منطقه بهحساب آورد. یا شیوه و نوع تغذیهی یک گروه یا جامعهای که از دیگری جداست. بویژه که این نوع یا حالت سالها و قرنها وهزارهها توسط ساکنان همان جغرافیا تکرار و در نهایت نهادینه میشود. برای نمونه غذای´´فسنجان´´ شمال ایران با ´´بربسل´´(نوعی آبگوشت کردی) در دو جغرافیای فرهنگی متفاوت از هم نشائت گرفته و جدای از هم و در مورد موسیقی و ... همچنین. فرهنگ وجه تمایز ملل و اقوام از یکدیگرند. چه بسا که بتوان وجوه مشترکی را در دو فرهنگ نزدیک بهم به لحاظ مسافتی و حتی دور از هم، یافت، و این به نظر نگارنده ناشی از روش مشترک انسانها در شیوهی مبارزه با طبیعت و رویارویی با زندگی جمعی بوده و هست.، بویژه اینکه انسانها توانستهاند از تجارب یکدیگر در زمینههای گوناگون به دلیل وجود ارتباط بایکدیگر(در شکلهای مختلف)استفاده کرده و از همدیگر نمونهبرداری نمایند.
تا بهاینجا چندین بار از ملت سخن به میان آمد، جادارد که کمی هم با این واژه باشیم. ´´ملت´´ هم از دیدگاه اندیشمندان علوم اجتماعی بصورتهای مختلف ارائه شده است. "آلن بیرو" ملت را اینگونه تعریف کرده است:"جماعتی از انسانها که در سرزمین حیات میگذرانند،دارای منشاء مشترکی هستند، از زمانهای پیشین منافعی مشترک داشتهاند، آداب و رسوم مشترکی دارند و اکثرا دارا زبانی یکسانند"(فرهنگ علوم اجتماعی، آلن بیرو، به نقل از فرهنگ لیتره، تجمه ساروخانی،ص236،1375،تهران)، و یا به زعم "لاکروآ(J.Lacroix ) ملت شامل مردمی است آگاه از منشاء مشترک سنتی،فرهنگی و منافع مشترکشان.(همان،ص237).
رایت (Q.Wrigth )مینویسد:"کلمات ملت، دولت، حکومت و مردم گاه بجای یکدیگر بهکار میروند. اما هر یک معانی ویژهای دارند. کلمه ملت، گروهی قابل توجه از مردم را میرساند که وحدتی بر مبنای فرهنگ، ارزشها، معیارها، آرزوهای سیاسی و همچنین سرزمین مشترک یافتهاند".(همان،ص522). بارکر(E.Barker )در همین باره ملت را عبارتاز واحدی میداند شامل مردمانی چند که در سرزمینی معین زندگی میکنند و از ذخیرهی مشترکی از اندیشهها و احساسات مکتسب در خلال جریان تاریخی مشترک، برخوردارند."(همانص522). گولد (J.Gould ):"یک ملت میتواند به عنوان یک اجتماع تاریخی و یک بافت فرهنگی پدید آید، بدون آنکه به خودمختاریسیاسیوحکومتدستیافتهباشند".(همان523). و یا اینکه "امرسن (R. Emerson ) بعداز همهی تلاشها در راه تعریف ملت مینویسد" یک ملت شامل مردمی است که احساس میکنند یک ملت هستند."(همان ص523). حال اگر پارامترهای مطرحشده در سطور بالا را مبنای قضاوت خود در خصوص ملت بودن یا نبودن و یا ملت دانستن یا ندانستن قرار دهیم، راحتتر میتوانیم در مورد ترکیب فرهنگی ایران در حال حاضر و حتی گذشتهی دور سخن به میان آورد. بر اساس تعاریف ارائه شده ، اینجانب کردها، فارسها، آذریها،عربها، بلوچها و ترکمنهارا هرکدام ملت دانسته و بهلحاظ فرهنگی جدای از هم، هرچندکه بلاجبار یا خودخواسته با همدیگر در داخل یک مرز(سیاسی) زندهگی کرده و یا خواهند کرد.
علل پیدایش ایدئولوژی سیاسی: امروزه خوشبختانه تحقیق و جستجو جایگاه پسندیدهای در میان اهل قلم و یاران و رهروان راه دانش پیدا کردهاست، بدینسان که میتوان با آسودهگی خاطر بیشتری در این زمینه به سیر پرداخت. امروزه دیگر جایی برای تکصدایی یان استبداد ایده در این گیتی نیست و این به این معنی نیست که وجود ندارد، بلکه بدین معناست که ایدههای مستبد و خودخواهی که تنها به خود میاندیشند و اساس وجود خود را نفی دیگری قرار داده و قایل به قبول وجود دیگری نیستند، دیگر مجالی برای پایندگی در این عرصه ندارند و از این مطلوبتر اینکه دورهی انسان تکساحتی و اندیشههای یکجانبهنگر بهسر آمدهاست. امروزه جهان اندیشه و تفکر قاطعانه و مشخص به تکثر یان پلورالیسم فکری رسیدهاست. هرچند کشورهای توسعه نیافته به درجاتی از کشورهای توسعهیافته عقبترند، ولی امروزه در کشوری مانند ایران نیز بهغیراز گروه تمامیتخواه که دارای ایدئولوژی مذهبی و گروهی خاصی نیز هستند، بقیهی اهل قلم به حداقل پلورالیسم فکری و سیاسی اعتراف دارند. در زمینهی پیدایش و تکوین ایدئولوژی یان مشی سیاسی خاصی در کردستان ، کردستان را باید در داخل شرایط و فضای خاص آن مورد تدقیق قرار داد. "منشاء تکوین، نشو و نما، زایش، ظهور و کارکرد ایدئولوژی سیاسی را باید در اوضاع، احوال و شرایط اجتماعی(اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، تعلیم و تربیت، جمعیتی و...) جغرافیائی و... جامعهها جستجو کرد و همه اینها را در تصورات جمعی خوداگاه و ناخودآگاه آدمی بازنمایی نمود. زیرا ایدئولوژیهای سیاسی با امور روانی-فرهنگی جامعهها ارتباط نزدیک دارند."(محمد آراستهخو، جامعهشناسی سیاسی، ص 96،تهران،71). "به عبارت دیگر، این شرایط اقتصادی، فرهنگی، اعتقادی، سیاسی، تاریخی و ... است که زمینهی ظهور، نشر و مقبولیت ایدئولوژیها میگردند یا برعکس، از ظهور، نشر و مقبولیت عام آن جلوگیری میکنند. بسترهای فرهنگی، تاریخی، اقتصادی و سیاسی، محل بروز، اوج، قدرت، حرکت و نیز انحطاط و مرگ ایدئولوژیهاست."(همان،ص98). جادارد که توجهی هم به ایدههای مارکس در زمینه پیدایش ایده و عقاید بیندازیم."قدرت تولید سرمایهداران، روابط اجتماعی را برقرار میسازد و بر اساس این روابط اجتماعی است که افکار، عقاید و مقولات فکری ایجاد میشود، شکل میگیرد و جریان مییابد."(همان،ص 100-101). آقای آراستهخو با تاثیرپذیری از "ژرژگورویچ" مینویسد: ایدئولوژی سیاسی، یک واقعیت اجتماعی پویا(متناسب با اوضاع و احوال موجود) است که قابل تحویل به هیچ واقعیت دیگر نیست و این واقعیت، قبل از هر چیز، در پدیدههای اجتماعی تام یا در کلیتهای درحال تطور و تحول تحققپذیر است.(همان،ص102). تا بهاینجا علل پیدایش یک ایدئولوژی را به مجموعهای از شرایط پیرامونی که به جنبههای مختلف زندگی یک گروه یا ملت برمیگردد،نسبت دادیم و هدف نگارندهی این نوشتار هم معطوف کردن ذهن به همهی زوایا جهت بررسی یک موضوع(ایوئولوژی سیاسی) بودهاست. هدف این است که دیگر با دیدهی تکفیر و تردید به این موضوع نگاه نکنیم و با صرف وقت بیشتری برای بررسی این واقعیت، علمیتر و منطقیتر با آن برخورد نمایم. متاسفانه تا بهحال نه تنها با خواسته کردها به درستی و به شیوهای انسانی و دمکراتیک برخورد نشدهاست بلکه برای حل و فصل آن نیز هیچگوونه اقدامی از طرف حکومت و اهل قلم در مرکز و خارج از کردستان بعمل نیامدهاست، اگر هم حرکت یا اقدامی در این زمینه انجامگرفتهاست، بدون شک در جهت منافع حکومت مرکزی و فرهنگ مرکزی و نهایتا به بهانه تمامیت ارضی ختم شدهاست. وجود سرخوردگی و ناامیدی از مرکز و پایندگی و بالندگی خواستههای تاریخی ملت کرد از یکطرف و ظلم و استبداد مرکزیان ازطرف دیگر باعث شکلگیری فضای خاصی در کردستان و در ذهن و باور همهی کردها شدهاست و این غیر قابل انکار است.کردستان درد و آلام سیاست مرکزی را در چند دهسال گذشته بیشتر از جاهای دیگر درک و احساس کرده و چشیدهاست. هرچند در مقابل حملات امواج فکری و نظامی مرکز در کردستان نیز دفاعیاتی صورتگرفتهاست، حال چه در قالب فردی یان حزبی و یا توده مردم. شکلگیری شخصیتهای فکری سیاسی ومذهبی چون "ملا خلیل" در مقابله با همسانسازی لباس در ایران توسط "رضاخان"،شیخ عزالدین حسینی،ملا محمد ربیعی،کاک احمد مفتیزاده همچون اشخاص مذهبی و "قاضی محمد" و جمهوری کردستان، دکتر قاسملو، دکتر شرفکندی، دکتر جعفر شفیعی، کاک فواد مصطفی سلطانی و ... همچون افرادی سیاسی و احزابی همچون حزب دموکرات کردستان، کومهله و ... و خود توده مردم کردستان در تکوین و بالندگی فضای سیاسی فکری کردستان موثر بودهاند. به نظر نگارنده، برای برسی این موضوع در ابتدا باید به وجود یک مساله یا مشکل پیبرد یا رسید، در غیر این صورت شیوهی رفتار و برخورد با آن حتما غیر دموکراتیک و غیرعلمی خواهدبود. همچنانکه تابحال کرد به ضدانقلاب، طغیانگر، تجزیهطلب و ... تفسیر و شناسایی شدهاست و این را از فقدان جوهرهی دموکراتیک در حکومت، فرهنگ و مذهب مرکزی میبینم و از زمان رضاخان تابحال حکومت، زبان و مذهب مرکزی در کردستان حضورداشتهاست و آنان قادر به برقراری سیستمی دموکراتیک بین خود و کردها نبودهاند. مرکزیان هیچگاه نخواستهاند که کردها خودشان باشند و در عین حال در ایران هم باشند،البته که این خودبودن تعریف و توصیف و مشخصاتی دارد، و نگرش یکسانسازی و خودنگری نسبت به ملل غیر مرکزی بوده و هست. چگونه میتوان به برچسب تجزیهطلب زد در حالی که هیچکدام از احزاب سیاسی خواهان استقلال نبوده و نیستند، چگونه میتوان به کردها برچسب تجزیهطلبی زد در حالیکه کردها را از ابتدائیترین حقوق انسانی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و ... محروم کردهاند.غیراز بیشرمی و استبداد حاکمان مرکز نشین، این نوع نگاهها به کردستان چه معنی دیگری خواهدداشت؟ در قبال برچسب تجزیهطلبی به کردها، همیشه این سوال برای من تداعی شدهاست که اگر کردها خواستار تشکیل یک دولت هستند، و این حق مسلم هر ملتی است براساس نظام فکری نوین و دموکراسی و منشور سازمان ملل متحد(بخوان دول متحد)،و این خواسته خلاف میل غیرکردهاست، پس کردستان مال کیست؟!!!! متعلق ایران است!! پس ایران متعلق به کیست؟ متعلق به همهی ایرانیهاست! در اینجا به تعریفی ایران نیاز داریم. واضح است که ؛ ایران به معنای هیچ زبانی نیست، ایران بهمعنای هیچ مذهبی نیست، ایران به معنای فرهنگ یان شیوههای رفتاری هیچ ملت یان قومی به تنهایی نیست، ایران به معنای مالکیت ازلی یک خانواده یا گروه خاصی نیست، ایران به معنای یک شهر یا منطقهی خاصی نیست، ایران به معنای یک آهنگ یا موسیقی یا هنر خاصی نیست...، بلکه به عقیدهی نگارنده : "ایران به معنای مجموعهای از زبانها ، ادیان و مذاهب ، مللواقوام، آداب و رسوم و سنن، مناطق و جغرافیای آب و هوایی و به طور کلی و به معنای جامعهشناختی آن به یک مجموعهی فرهنگی ترکیبی و متکثر گفته میشود که از اجزای گوناگونی تشکیل شده است و دارای تاریخی چند هزار ساله است". با نگاهی به کردستان به روشنی میبینیم که از چند دهه پیش نه کردستان در دست کردها بوده و نه کردستان از لحاظ سیاسی و عدالت اقتصادی و فرهنگی و مذهبی همچون دیگر بخشهای ایران بودهاست. اگر که اینطور نبود و مرکزیان دارای وسع خاطر و طبع دموکراتیک بودند، دیگر شاهد ستم و ظلم نسبت به غیر شیعههای 12امامی، بالاترین میزان فقر و بیکاری و عدم توسعه در مناطق کردنشین و بلوچستان،عدم اجازه اشتراک کردها و بلوچها و ترکمنها و غیر شیعیان در چرخه سیاسی کشور و دولت، فتوای جهاد علیه کردها و دهها و صدها مشکل و بحران دیگر نمیبودیم. در وجود ستم سیاسی ، مذهبی، طبقاتی ،فرهنگی و اجتماعی در ایران تردیدی نیست، و البته که در وجود حرکت و مبارزهی علیه این بیعدالتی و برای احقاق حقوق ملی_ دموکراتیک هم نباید که انگشت تعجب بر دهان نهاد و این دو علت و معلول همدیگرند. ابتدائیترین مشکل مرکزیاندیشان را میتوان در تعریف واقعیت متکثر ایران جستجو کرد. تابحال تمامیتخواهان و مرکز نگران نه به واقعیت دموگرافیک و فرهنگی ایران اذعان کرده و نه خواهان این رسیدن هستند. اگر نگاهمان به واقعیت وجودی ایران طبیعی و بر پایهی واقعیت تشکیلی آن باشد، به نظر نگارنده زودتر به سیستمی آزاد و دموکراتیک خواهیم رسید و این واقعیت متکثر به حقیقتی دموکراتیک بدل خواهد شد. در آخر جادارد که اشارهای هم به بحث تجزیهطلبی بشود. در رسانههای احزاب گوناگون(مرکز گرا)، نظریات افراد در مقالات منتشره شده در اینترنت و مکانها و مجالهای گوناگون، از طرف مرکزیاندیشان و مرکزیگرایان، خیلی وقتها کردها به تجزیهطلب متهم شدهاند*. اتهام تجزیهطلبی، واهمه یا نظر تجزیه طلبی از کجا سرچشمه میگیرد؟ آیا کردها تجزیهطلبند؟ و چند آیا و سوال دیگر که لازم است به آنها بپردازیم. برای پاسخ به این گونه پرسشها نیاز به واقعبینی است، یعنی ایران را آنگونه که هست و وجوددارد ببینیم و بنگریم و این بسیار مهم و اساسی است. مادام که نگاه و تعریف ما از ایران تکساحتی و یکهنگرانه است، از دست یافتن به تعریف واقعی ایران و در نهایت به سیستمی دموکراتیک و آزاد و یکپارچه(در آیندهای نهچندان دور) ناکام خواهیم ماند. البته باید گفت که علت نبود تعریفی جامع و کامل از ایران، نبود نگاه و اندیشهی متکثر در ایران و در نهایت نبود سیستمی بر آمده از این وجود متکثر و همگانی بحث زیاد میطلبد که در این مقال نمیگنجد. یکی انگلیس را باعث درگیریهای مذهبی و بانی تفرقه مذهبی میداند، دیگری میزان و حدت و شدت اعتقادات مذهبی مردم را نشانه میگیرد که عاملی بازدارنده در رسیدن به دموکراسی و آزادی است،به این معنا که مردم ایران در پذیرش ایدههای غیرمذهبی و سیستمی لائیک ناتوانند. کسانی هم پیدا میشوند که مرکز رامتهم میدانند و .... . حال هرچه باشد ودر گذشته بوده، بهجای خود و برای رهایی از چنین وضع و حالی بایست گذشته را چراغ راه آینده کرد و به آینده فکر کرد و به دورترها نگریست. هرچند اول قدم در خصوص چاره چنین مشکلی آسیبشناسی گذشتهامان است و دوم اهم عدم تکرار خطاهای گذشته است و همچنین با این شروع، استفاده مناسب و به جا از تجارب و دستیافتههای کشورهایی که گامهایی را در اجرای پروسهی دموکراسی و آزادی برداشتهاند، به عنوان مثال، نمونه فدرالیسم کشور بلژیک میتواند بهترین سیستم برای واقعیت وجودی ایران باشد. با این اوصاف من نمیتوانم کردها را تجزیهطلب بدانم،چون در اساسنامه و اطلاعیههای هیچکدام از احزاب کردستان سخن از تجزیهطلبی و استقلال به میان نیامدهاست، این کردها هستند که محروم از حداقل حقوق سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و مذهبی خود بودهاند. پس آنکسی تابحال کردها را از خود ندانسته و از تقسیم منابع و امکانات ایران بهشیوهای عادلانه و منصفانه خودداری کردهاست، آنکسی که تا بحال کردها را در گرداندن چرخه سیاسی کشور سهیم نکردهاست. آنکسی که بهعنوان مسول و حاکم این کشور، چند نفر از اعضای این خانوادهی بزرگ را به خاطر فرصتطلبی یا منافع یک یا دو عضو دیگر به باد فراموشی سپردهاست و از دادن سهم آنان خودداری کردهاست. آنکسی که همه امکانات ایران را برای عدهای مشخص و جدا شده میخواهد. آنکسی که به بهانه تجزیهطلبی و مسایل امنیتی در اجرای عدالت اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و مذهبی و زبانی ...، مناطق کردنشین را محروم کردهاست. آنکسی که بعداز گذشت بیش از 5 هزار سال از تاریخ این مرزوبوم هنوز تنها "من من" میکند، تجزیهطلب است، نه آنکه حق خود را در چارچوب ایران میخواهد. چونکه تجزیهطلب از مرکزاندیشان و مرکزیان چیزی نمیخواهد، بلکه تنها مرزها را جدا میکند. اما کردها سالهای سال است که ندای دموکراسی برای ایران و تامین حقوق حقهی خودرا سر میدهند. پدری که بین دو فرزند خود فرق میگذارد در نوع نگاه، امکانات تربیتی و تحصیلی و ... ، آن پدر تجزیهطلب است نه پسری که برای احقاق حقوق خود دست به اعتراض میزند و اگر این نابرابری و ستم و ظلم سالهای سال و دههها به طول بینجامد چه پیش خواهد آمد؟ نگارندهی این مطلب، مرکزگرایان و مرکز نگران و مرکزی اندیشان را قبل از هر کس یا چیز دیگری جدایی طلب (بخوان تجزیهطلب) و باعث و بانی آن میدانم. اعترافنکردن؛ به چند زبانه بودن ایران،به چند ملیتی بودن ایران، به چند مذهبی بودن ایران، به وجود ستم و ظلم تاریخی نسبت به کردها و بلوچها و عربها و ترکمنها و ستم دینی و مذهبی در حق غیر شیعیان و....، اولین مانع در ایجاد ایرانی یگانه و یکپارچه است. و به نظر نگارنده کسی به که موارد یادشده اعتراف نکند و تلاش و اقدام فوری در جهت رفع آنها را نخواهد، تجزیهطلب است. * نظریات منتشره در نشریات حزب مشروطه ایران و حتی توده مردم و بازاریان غیر کرد. كاوه ئاههنگهری2006 |
| بالا. | بازگشت |
|
|
|
© www.giareng.com |