|
|
ایشان آشکارا سخنان مرا وارونه نقل کرد و بااینکه مرامیشناخت، مرانمایندهء کهنسال خلق کردنامید! گفت:" این نمایندهگفت"جغرافیای کردستان تغییرنخواهدکرد وهمدان ،ارومیه، خوی، سلماس و...را جزء کردستان بحساب آورد"! بعد استلال کرد کهایشان گفت:" باتوسل بهمنشورملل متحد، اختلافات خودرا حل خواهیم کرد" واینرا دلیل بروجود اختلاف فیمابین ما دوملت قلمدادکرد! سپس اشارهکرد کهچون ستالین در گرفتن امتیاز نفت شمال موفق نشد،طبق اسناد موجود، فرمان داد کهحزب دمکرات وفرقهء دمکرات تشکیل شوند ودوحکومت تشکیل دهند وآنگاه چماخ به دستان قازی محمد و پیشهوری دست بکار شدند ودو حکومت پوشالی تشکیل دادند! سپس،ضمن حمله بهبرگزارکنندگان سمینار،اظهارداشت که فرهنگ سیاسی آنان همان فرهنگ سیاسی 60سال پیش است! ایشان درادامهء گفتارخود دراین مقال، گفت:" همهء ما بعنوان ایرانی درآنجاها منافعی داریم، مردم کرمان، خراسان، اصفهان و شیراز درآنجاها منافعی دارند واجازهنمیدهند خاک ایران تکه تکهشود! درپالتاک زنی گفت میخواهند کسورراتکهتکهکنند، جلوشانرا میگیریم " سرانجام و پس از شنیدن این تنگنظری وسخنان نژادپرستانه، مختصرپاسخی بهایشان دادم که دراینجا نقل بهمفهوم وکمی بهتفصیل،آنرادرج خواهم کرد، شاید بهعنوان پیامی درمغز آنها که جزخود کسیرا صاحب حق نمیدانند!جای گیرد. درآغاز شیوهی گفتارایشانرا درمورد بکاربردن کلمات رکیک، مورد انتقاد قراردادم ووازمجریان برنامهی رادیو درانمورد، گلهکردم وسپس مطالب خودرا درچند نکته بیانکردم: 1-آقای شمالی درنقل موضوع سمینار، راستیرا لاپوشانی کرد، چراکه اساسا مابرای گفتگودرمورد تعیین جغرافیای کردستان وآذربایجان آن نشست را برپانکردهبودیم ودرواقع، این نشست برای جلوگیری ازمطرح کردن این موضوع ترتیب دادهشدهبود، چراکه اکنون مهمترین مسئولیت خواستاران آزادی ودمکراسی، براندازی رژیم ضدآزادی، جمهوری اسلامیست نه بحث برسر تعیین حدودوثغورجائی. 2- توسل بهمنشورملل متحد برای حل اختلافات حقوق بشری میان دوو ملت یا دووگره جدای ازهم، به معنای رشد عقلی واعتقاد به بهراه حلهای دمکراتیک است و این گفتهی ایشانرا درمورد، اینکه فرهنگ سیاسی ماهمان فرهنگ سیاسی 60سال پیش است،نادرست معرفی میکند، هرچند آن بزرگان هم برای پیشگیری از بروز اختلافات گوناگون، ازهمان روش استفادهکردند. 3- مسئلهی دخالت شوروی دررویدادهای کردستان وآذربایجان، نیاز به جر وبحث ندارد. سخن آخر این است که درآن دوخطه، بعلت وجود ستم عریان ملی وتحمیل فرهنگ ملت غالب برفرهنگ سایر ملتهای داخل درمرز جغرافیایی ایران، نطفهی مبارزهبراری رهائی از هرگونهستم، بستهشدهبود ودراوج خودو تصمیم برای رهائی ازستم مضاعف، ازتشکیل دوحکومت ملی سربرآورد. بنابرین داوری دراین مورد که یک شبه ستالین و پس از شنیدن پاسخ رد ازجانب ایران درمورد دادن امتیاز نفت شمال به شوروی برای بر انگیختن این دو ملت برای تشکیل دولت کوشش کرد، تنها میتواند ازمغزکسانی تراوش کند، که همواره این ستمرا نادیده گرفته وخودرا قیم دیگران میدانند!! باید بهاین جور آدمهاگفت،باتوجه بهروندآزادی ملتهای همجوار و رسیدن کاروان آزادیخواهی ازاروپا بهآن بخش از خاک ایران، سالها پێش ازجنگ دوم جهانی ودرواقع درگرماگرم جنگ اول جهانی وپس ازآن، مبارزین کرد درآن بخش از خاک کردستان که پادشاهان نالایق وخیرهسر ایران بعنوان باج شکست بهعثمانیا دادهبودند،علیه ستم ملی آن امپراتوری بر خاستند وجنبشهای بزرگی در قلب کردستان درترکیه برای رفع ستم ملی برپاکردند که به عنوان نمونه میتوان از جنبش شیخ عبیداللهنهری وشیخ محمود برزنجی درسلیمانیه، شیخ سعید پیران وتشکیل جمهوری آرارات به رهبری احسان نوری پاشاوجنبش بعدازآنهای بارزانیها نامبرد. درآذربایجان نیز جلوچشم مردم این خطه، درآنطرف رود ارس، حکومت آدزربایجان تشکیل وتاحدود زیادی، مسائل ملیش حل شدهبود. علاوهبراینهاقاضی فتاح درمهاباد درپایان صدهی19 ازخاندان قاصی محمد، برای رسیدن به خودموختاری آنقسمت ازکردستان کهزیرسلطهی ایران است کوشش فراوان کرد. با ین تفاصیل، باید گفت که شورویها حتی مخالف اعلام خودمختاری کردستان بودند ومیخواستند کردستان تحت الحمایهی آذربایجان باشد (تاریخ معاصرکرد، دیوید مکداول، صفحهی402 و 403و413). برای اطلاع آقای شمالی وهمخوشفکرانش! آنزمان به محض کم شدن سایهی سر رضاشاه مرکزگرا،سال 1942میلادی یا 1321 خورشیدی، سازمان یا(کۆملهی ژ-ک) نه به فرمان ستالین، بلکه به منظور تلاش برای رهائی مردم کردستان از ستمهای گوناگون، مخفیانه فعالیت گستردهی خود را آغاز کرد. و در پیوند باحزب هیوا در سلیمانیه و کرکوک فعالیت خود را تا کرمانشاه و مرزهای شوروی درشمال گسترش داد.(405 همان). آوریل 1944، شادروان قاضی محمد بعضویت کوملهی مزبور در آمد. در آنزمان، مردم کرد به امضای گرهی از سران کرد، خواستار ادارهی منطقه بهدست خود مردم برابر قانون انجمنهای ایالتی مندرج در قانون اساسی آنزمان شدند.(410همان) بنابرین زمینهی یک جنبش ملی دمکراتیک در هر دو منطقه قبلا آماده بود و احتیاجی به فرمان ستالین نبود. پس از تشکیل حزب دمکرات کردستان در سال 1945حزب، اهداف زیر را اعلام کرد: 1- خودمختاری برای کردستان.2- رسمی شدن زبان کردی در کردستان، 3- انتخاب شورای مرکزی یان ایالتی به منظور نظارت بر امور.4- استخدام ماموران منطقه از افراد بومی.5- وحدت وبرادری میان مردم کردستان وآذربایجان..6- وضع قانونی مناسب برای بهبود حال کشاورزان ومالکین. و سرانجام در22 ژانویهی 1946، حکومت ملی کردستان تاسیس شد. که پس از یورش وارثین رضاشاهی وفروپاشی آن حکومت و بعد از کشتار فجیع در تبریز، ارتش شاهنشاهی، چاپخانه مهاباد را بست و کلیهی کتابهای کردی را، به آتش کشید. روز 30 مارس1946 سران حکومت ملی کردستان را به دار آویختند!(417همان). 4 – در مورد صاحب منافع بودن دیگر مردم ایران دراین دوخطه باید گفت، اگر مردم استانهای دیگر ایران در آنجاها منافعی دارند، چرانیاکان آنها هنگامیکه شااسماعیل صفوی سی چهارم خاک کردستانرا بهعنوان باج شکست درجنگ باعثمانیها دودستی بهآن امپراتوری تقدیم کرد و ما را گرفتار کمالیستها و ناسیونالیزم تنگ نظرعرب کرد، صداشان در نیامد!؟ هنگامیکی افغانستان وتاجیکستان ازطرف شاهسلطان حسین صفوی ازاین خاک تجزیهشد، آنها کجا بودند؟! آنگاه که 17 ایالت قفقاز ازطرف فتحعلیشاه به عنوان باج شکست جنگ باتزار، به روسیه پیشکش شد و قسمتی از آذربایجان از این سرزمین جدا گردید، این صاحبان منافع کجا بودند!؟ آنزمان محمدرضاشاه بحرین را از خاک ایران تجزیه کرد و بهعربها داد، منافع این مردم به کیسهی چه کسی رفت!؟ علاوه براینها، حکومتهای کردستان و آذربایجان، خواهان جدا شدن نبودند. بنیانگزاران این حکومتها میخواستند، بخشی از پدیدهی دمکراسی یا مشارکت ملتهای زیر ستم ایران را در ادارهی امور کشور، بصورت قانونی نهادینه کنند تا این ملتهای محروم از حقوق ملی و به حاشیه رانده شده را، از حقوق فرهنگی، سیاسی و اجتماعی و اقتصادی، بهرمند گردانند و درحد توان آنرا در سراسر کشور بگسترانند. اما جلوگیری مرتجعین و نمایندگان فێودالیزم صاحب قدرت به پشتیبانی امریکا و انگلیس که در کشور حضور داشتند و هر دو گروه این جریان را نشانهی رشد هشیاری و شکوفایی شعور همگانی میدانستند و در واقع از جوانه زدن درخت دمکراسی و تشکیل جامعهی مدنی و احقاق حقوق این ملتهای ستمدیده و پخش برنامهی دمکراتیک آنها برای چگونگی رفع ستمهای گوناگون که از آن تاریخ تاکنون بشدت ادامهدارد، جلوگیری کردند! سر بر آوردن حکومت آخوندی در دهههای آخر قرن بیستم در کشور، ثمرهی این درخت ضد آزادی و سرفرازی بود، که خود درخت را نیز به خاکستر تبدیل کرد! در مورد پوشالی بودن حکومتهای منطقه، باید گفت، آن حکومت پوشالی است که به دست انگلیس و در گرماگرم جنگ اول جهانی، در ایران منصوب گردید وچون مصلحتشان ایجاب نکرد کدخدا در ده حکمرانی کند، شنل فورم نازیش را گرفتند و او را به جزیرهی مورس درافریقای جنوبی فرستاند. 5- اگر مردمی با فرهنگ و روح مشترک هوشیار و آگاه به حقوق پایمال شدهی خود، با استفاده از فضای باز گستن زنجیر دیکتاتوری رضاخانی، از این فرصت برای طرح مطالبات برحق خویش، بابرنامه به میدان آید، باید اینرا معلول تحریکات ستالی قلمدا کرد!؟ اما اگر ارتجاع حاکم با توسل به قهر و کشتار این هستههای دمکراتیک را به خاک و خون بکشد و ناجوانمردانه سران دمکرات را حلق آویز کرده و در تبریز 15 هزار آزادیخواه و زن و کودک را قتل عام کند و باری دیگر فرهنگ و ستم سیاسی پیشین خود را بر مردم ستمدیده تحمیل کند، باید مورد ستایش خود بزرگ بینان نژاد سردست، قرار گیرد! زهی فسون! این برخورد نژاد پرستانه و ستیزهجویانه، معلول عقلیتی بیمار و عدم اعتقاد به حل مسائل ملی و جنسی و اقتصادی و فرهنگی است. صاحبان این ایدهی تنگ نظرانه، بدون در نظر گرفتن تحولات جهانی و بیداری ملتها، همیشه درپی احیای قدرتهای دیکتاتوری آزادی ستیز ایرانند و آشکارا، مردم آزادیخواه را چون نیاکان خود به ارتباط با بیگانه متهم میکنند تا شاید، باین وسیله از مطالبات برحق خویش چشم بپوشند و در صدد تبرئهی خود از این گویا وابستگی بر آیند و در پیشگاه این خود بزرگبینان تقاضای بخشش کنند! اما باید یادآور شوم، دیگر این حنا رنگ باختهاست. مردم ما بیدارشده و آماده است در یک اتحاد داوطلبانه باحقوق فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مساوی با دیگر خلقهای ایران در تعیین سرنوشت خویش ومشارکت درادارهی کشور ومنطقهی محل سکونت خود، مشارکت نماید. این تنها راه حل مشکلات مااست. به دیگر سخن، دربرج عاج نشستن وخودرا صاحب ایران دانستن ونامیدن هرحرکت آزادیخواهانهی خلقهای ایران به تجزیه طلبی(که باتوجه باین دیدگاه ضدانسانی همسایگان ما، گناهکبیره وصغیره هم نیست)، دیگر رهنگ باختهاست. دیگر کسی دربرابر این انگ زدنها، درپیشگاه هیچ کس عذرخواهی نخواهد کرد. من بعنوان یک شخص نهتشکیلات، اگرگروه، قوم وملتی این چنین درمورد مطالبات برحقم، داوری کند وبر برتری طلبی پیشین خودپافشاری نماید، اعلام میدارم به هیچ وجه نمیخواهم حتی یک روز درزیر یهک سقف یاآسمان بااوزندگی کنم. سرانجام باید گفت، طرح این دیدگاه است که اگر ملتهای تحت ستم، با دیگر ملتهاخواهان همزیستی مسالمت آمیز باشند، تخم اندیشیدن دربارهی جداسازی را درمغز انقلا بیون میکارد. باید به آقای شمالی هم عرض کنم که، زمزمهی تحریک ستالین برای تشکیل حکومتهای کردستان و آذربایجان پس از مأیوس شدن از گرفتن امتیاز نفت شمال، باین دلیل نادرست است که تقاضای اتحاد شوری برای گرفتن این امتیازدرسال 1944مطرح شد ودرسال1945 جواب منفی گرفت که نیروهای دیگر متفقین، خاک ایرانرا ترک کردهبودند ومدتهابود دوحکومت آذربایجان وکردستان تشکیل شدهبودند. شوروی میخواست پس از کسب این امتیاز به قول خود برای ترک ایران وفاکند وخاک ایران ترک کند. علاوه براینها، دولت مسکو هیچگاه تن بهتشکیل حکومت کردستان نداد و با دولت آدربایجان، خواستار بود که کردستان درضمن دولت آذربایجان، خودمختار باشد وقسمتی باشد از آذرباجان و وابسته بآن حکومت که شادروان قاضی محمد نپذیرفت. وپس ازتشکیل حکومت کردستان اوراسرزنش کردند کهچرا دراین مورد اقدام کردهاست؟ درپاسخ گفت من بهخواست دیرینهی ملتم پاسخ دادهام که سالها است در کوشش برای رهائی خود ازستم تلاش میکند. درمورد هیاهوی تجزیه هم توجهخوانندگان را به مادهی 5 قرارداد فیمابین دوحکومت کردستان وآذهرباجان جلب میکنم: مادی5- درصورت لزوم مذاکره باحکومت تهران، باید هردوحکومت ملی آذربایجان وکردستان توافق حاصل شود. حسین خلیقی 27-4-2006 |
| بالا. | بازگشت |
|
|
|
© www.giareng.com |