|
|
پرسش 1 ). چه عواملی باعث می شود که خرد جمعی (و) گروهی به خرافات گرایش یابد؟ (نظیر دعا، سحر، جادو، نذر و نیاز). با روی کار آمدن احمدی نژاد روی چاه جمکران سرمایه گزاری شده است. بی شک عده ی بی شماری به آن اعتقاد دارند، چرا در قرن 21 هنوز این نوع نگرش نهادی است در نزد بسیاری از مردم ما؟ قبل از پاسخ به این پرسشتان و پرسشهای دیگر در این زمینه، باید بگویم که متأسفانه هر کسی در این باره واقعیت را بگوید و قدمی در راه روشنگری بر دارد، نمی تواند بی خطر زندگی کند. اما از آنجا که پدران بیچاره ما فقط دست می گرفتند روی کلاه خود که باد نبرد و اگر چیزی درباره مضرات خرافات هم می دانستند، (اکثر آنها نه همه) سکوت می کردند و بهمین دلیل مارا به این روزگار کشانده اند، که مثلا در قرن بیست و یکم آنهم در قلب اروپا یک جوان آفریقائی مقیم سویس پس از مرگ پاپ پاول دوم ادعا کند که بالمس کردن تسبیح هدیه ای او، غده سرطانی اش از بین رفته است! او در نوشته اش از پاپ سپاس گزار است که با تسبیح تقدیس شده ایشان توانسته است یک انسان را از چنگ شیطان نجات بخشد!! یا یک کاردینال عوامفریب، آنهم پس از فوت پاپ بگوید: "او بعد از عمل چراحی روی گلویش قادر به صحبت کردن نبوده اما پاپ دستی روی گردن او کشیده است و او اکنون قادر است صحبت کند"!! شما خود دیگر عمق فاجعه را ببین. پس اگر در چنین شرایطی جهانی نه منطقه ای، من و امثال فقط به خاطر چند سالی بیش زنده ماندن سکوت کنیم و از بیان واقعیت خود داری نمائیم، خیانت به جامعه بشری است، خیانت به جوانان نو نهالی است که بدون چیدن گلی از مزرعه زندگی، نا دانسته خود را فدای انگیزه های خرافاتی می کنند. خیانت به جوانان پاک دلی است که خودرا به مکاتب افراطی شستشوی مغزی ملاهای نادان و بی سواد و بی احساس می سپرند که با وعده بهشت برین و به طمع استقبال هزار دختر باکره از او، در شب اول شهادت، بخودشان بمب می بندند و دهها نفر بی گناه و با گناه را می کشند. بهمین دلایل سکوت بهیچ وجه جایز نیست و باید کوشش شود که حد اقل این جوانان را از خطر مرگ بدون پاداش یامرگ باوعده های واهی رهانید. آرزومندم این مطلب بیشتر ازطرف جوانان خوانده شود و دانشمندان ما نیز مصلحت را کنار بگذارند و واقعیت را به مردم بگویند. اکنون بپردازیم به عوامل گرایش به خرافات. در واقع گرایش انسان بهر سمت و سوئی در اثر تعلیم و تربیت اولیه والدین و بعد هم تأثیر فراوان محیط اجتماعی در او است. از نظر روان شناسی ثابت شده که انجام هرکار یا عملی بطور مکرر، در روند زندگی به عادت تبدیل می شود. تا زمانی که انسان جوان است، تغییر این عادت سهل و آسان خواهد بود، اما هنگامی که آدم پا به سن می گذارد و این عادت را بویژه در محفلهای متعدد به بحث و گفتگو می کشاند و در ملاء عام از آن چیزی که مدعی درست بودنش است، دفاع میکند که اطرافیان باصطلاح اورا جدی تر بگیرند، دیگر ترک این عادت سخت می شود، بویژه اگر مخالفان چنین عادتی هم زیاد باشند، در نتیجه آن عادت، اگر نا معقول هم باشد، بیشتر مورد دفاع قرار می گیرد. متأسفانه بسیار نادر اند افراد و انسانهائی که شهامت دارند و به اشتباه و عادتهای خرافی و بد گذشته خود اعتراف می کنند. آن افرادی که جرأت اعتراف ندارند، اغلب یک توجیه گری برای اعمال نادرستی که انجام داده و یا اعتقادات خرافی که دارند، می یابند. این یک جنبه از گرایش به خرافات است. می گویم خرافات زیرا انسان به همه چیز می تواند عادت کند. عادت به کارهای نیک و لذت بخش مانند کمک و نوع دوستی و گام بر داشتن در مسیری که در بهبودی وضع اجتماعی مفید باشد، عشق ورزیدن، مطالعه، پیاده روی کردن و ورزشهای دیگر، کوشش در کشف موهومات و نظیر آنها و یا عادت به اعمال تا حدود زیادی مضر، یعنی افراط در سیگار کشیدن، مشروبات الکلی نوشیدن، زیاده ازحد حرف بیهوده زدن، بر روی یک ایدئولوژی یا آئین بحد افراط تکیه کردن و یا کوشش در خود نمائی به منظور از جمعی تأیید گرفتن و غیره. تمام این نکات دسته ی دوم، انواعی از عادات تا حدودی غیر معقول اند که اگر گریبان گیر آدم شوند، رهائی از چنگ آنها آسان نخواهد بود. حالا اگر انسان این عادت را زیاد تکرار کند و زیاد به آن پای بند باشد، در اجتماع درباره اش می گویند یارو افراطی است. متأسفانه اکثر افراطیون بموهومات، همانند معتقدان به دروغ گوبلزی، زیاد باوردارند. (گوبلز یکی از نزدیکان آدولف هیتلر بود که گویا گفته است: "دروغ را هر چه بزرگ نمائید ومکرر بگوئید و بیشتر تبلیغ کنید، قابل باور تر می شود"). لذا اگر کسی در یک عادت افراط بخرج دهد، حالا عادت درست یا نادرست باشد، چه بسا تا پای مرگ هم برای دفاع از آن برود. ما در همین اواخر قرن بیستم نمونه این نوع افراطی گری مذهبی و عادت بد را داشتیم. برای نمونه در سال 1978 میلادی یک مسیحی افراطی بنام جیم جونز که در کشور کوچک گویانا آمریکای لاتین با حدود هزار نفر پیروانش در جونزتاون انتظار ظهور عیسی مسیح را می کشیدند و رهبر این گروه، همان جونز، هر روز گویا در این باره موعظه می کرده که امروز و فردا عمر جهان به پایان می رسد و عیسی مسیح خواهد آمد، اما چون پیروان تغییری در وضع نمی دیدند و یارو رهبر برای اینکه دستش رو نشود، به پیروان می گوید: تا قبل از پایان جهان، ما خوبست که به استقبال عیسی مسیح برویم و از اولین یاران او شویم! بهمین دلیل در یک اجتماع در ماه نوامبر 1978، پس از آخرین سخنرانی این رهبر مذهبی، همزمان با هفتصد نفر ازپیروان خودش، پیاله شوکران سر می کشند و باصطلاح به استقبال عیسی مسیح می روند و می میرند. پس اعتقاد به خرافات داشتن هم یک نوع عادت افراطی است و ترک این عادت، آنگونه که قدیمی ها گفته اند، گویا موجب مرض است. اما در دنیای امروز می توان حتا این مرض را، اگرچه بسختی، بر طرف نمود. پس یکی از عوامل اعتقاد داشتن به جن و پری، نذر و نیاز، دعا و پناه بردن به عوامل غیبی و یا سحر و جادو و فالگیری و رمالی و نظیر اینها، تعلیم و تربیت اولیه و در ادامه آن عادت به چیزها و موضوعات از این نوع، تاحد افراط در آنست. جنبه دیگر گرایش بخرافات دراثر نا آگاهی است. هنگامی که انسان خودرا در پاسخ به پرسشهای فراوان در طبیعت عاجز می بیند، حس ایمان داشتن به یک قدرت مافوق طبیعی در او تقویت می شود و خود بخود به مذاهب و بویژه شاخه افراطی و خرافاتی آن (که در همه ادیان وجود دارند) روی می آورد. متأسفانه اعتقاد به وجود جن و پری و سحر و جادو کردن و دعا و نذر و نیاز، در این انسان معتقد که پاسخ به پرسشها را نمی تواند بیابد، افزوده می گردد. پس عامل دیگر همان نا آگاهی ذکر شده فوق و بی علاقگی به مسائل اجتماعی است. لذا هرگاه نیز آدم با مشکل روبرو می شود، به دعا و نذر و نیاز و فالگیری و دعا نویسی و غیره روی می آورد. قابل ذکر است که همین امروز مطلبی در روزنامه های اینترنتی خواندم که در آن گفته شده بود: "از نظر علمی ثابت کرده اند، دعا کردن و بخدا پناه بردن برای شفای بیمار، نه اینکه هیچ سودی ندارد، بلکه زیانبار نیز هست"، زیرا مریض هنگامی که ببیند برای سلامت او دعا می کنند، امید زنده ماندن را از دست می دهد و از نظر روانی، اینگونه به او تلقین می شود که حالش بقدری وخیم است که برایش به دعا نشته اند و به خدا پناه می برند. همین خود ایمونها یا گاردهای مقاومت بدن اورا ضعیف می کند و دربرخی موارد، مریض احتمالا زود تر از موعد انتظار، می میرد. پس بقول هنرمند با نام و معروف آمریکائی (1880- 1946)، دبلیو. سی. فیلدز، که می گوید: "دعا هیچوقت چیزی را پدید نمی آورد ......... آن ممکن است برای یک آدم ضعیف، برای یک ادم خرافاتی، برای یک آدم نادان، برای یک آدم عقب مانده و تنبل تسکین بیاورد، اما برای یک آدم روشن و آگاه، دعا کردن مثل این است که کسی از بابا نوئل خواهش کند برای روز کریسمس برایش هدیه ای بیاورد". پس بنا به این تئوری، در یک جمله، دعا و نذر و نیاز فقط یک تسکین قلب است و هیچ دردی را دارو نیست. چیزی که به حاکمین امروز ایران و بویژه به رئیس جمهور منتصب آنها، احمدی نژاد مربوط می شود، باید گفت که این آقایان از جمله احمدی نژاد، خوب می دانند، دهها سال دیگر طول می کشد تا اکثر مردم نا آگاه و بویژه هواداران شان از این عادت و از بخش مزمن و خرافی آن فاصله بگیرند. بهمین دلیل با پر روئی تمام مدعی میشوند که مثلا لیست نمایندگان مجلس هفتم را امام زمان خودش تعیین نموده، و یادست غیبی حامی جمهوری اسلامی است، نه زور سر نیزه و زندان و شکنجه مخالفین. و یا این که هاله ای از نور در هنگام سخنرانی احمدی نژاد در سازمان ملل پشت سر او بوده که حضاررا مات و مبهوت خود نموده است و از این قبیل ادعاها و جملات عوامفریبانه. بنا بر این با چنین اطمینانی که دارند، زیاد هم تعجب آور نیست، اگر سرمایه هنگفتی نیز از بیت المال به چاه چمکران اختصاص دهند و منتظر صاحب زمان شوند که هنگام ظهور، مقدمش را گرامی بدارند. بعلاوه، این حضرات با پول باد آورده نفت که تنها ثروت و سرمایه ملیتهای محروم ایران است، میلیونها دلار برای ترویج خرافات در سطح جهان مصرف می نمایند. پس بنا بر همان دروغ گوبلزی زیاد هم شگفتی ندارد اگر برخی از مردم محروم و بی چیز ما، عادتا از چنین پروژه ای یا پروژه هائی حمایت کنند. بنظر من تنها درمان این درد یامرض مزمن آگاهی توده هاست، خواندن دقیق کتب مقدس بقصد بهتر فهمیدن و خودرا به راه درست قانع کردن است، نه کورکورانه پذیرفتن. اکنون شاید پرسیده شود که درکشور خود ما، افرادی مانند آقایان دکتر بنی صدر و دکتر سروش و نظیر آنها هم مطالعه دارند، پس چرا آنها به خرافات معتقد اند؟ در یک جمله باید گفت: همان عادت و پرستیژ اجتماعی و جاه و مقام آنها را کور کرده است. اگر اکنون به عقاید دهها ساله خود که تا کنون از آن با آب و تاب دفاع کرده و انواع توجیه گری های "منطقی" را برایش سر هم بندی نموده اند، پشت کنند، دیگر کسی به آنها خری هم آب نمی دهد. پس چون شهامت به اعتراف ندارند، بنابراین مجبور اند تازمانی که زنده هستند به دفاع ازاین عوامفریبی ادامه دهند. باز هم امکان دارد بعضی از توجیه گران بگویند اگر نذر و نیاز و دعا و غیره بی فایده است و بخشی از خرافات، پس چرا میلیونها انسان، از جمله پاپهای اعظم و آیت الله های عظما به آنها اعتقاد دارند؟ در اینجا باید به یک نقل قول از نویسنده وادیب نامدار فرانسوی، آناتول فرانس استناد کنم که گفته است: " اگر 50 میلیون نفر به یک چیز احمقانه اعتقاد دارند، آنچیز همچنان یک چیز احمقانه است". پس باور بخرافات دلیل بر درستی آن نیست، اگر هم اکثر مردم به آن پای بند بمانند، حتما نباید درست باشد. در این مورد انسان وظیفه دارد، در باره هر موضوع اجتماعی، منطق را بکار گیرد، نه اینکه چون اکثریت مردم، عادتا پذیرفته یا رد می کنند، پس او نیز باید هم رنگ جماعت شود. پرسش 2) چه باید کرد؟ فکر می کنم، پاسخ به این پرسش، از نظر فرهنگی داده شد. یعنی تنها راه چاره، مطالعه و آگاهی به حق و حقوق خود انسانها، داروی درد است و تشویق به مطالعه، تشویق به بی تفاوت نبودن مردم در برابر هر ناملایمات و تشویق به دفاع از حقوق فردی و اجتماعی از وظایف مهم و مبرم روشنفکران جامعه است. اگر روشنفکران در این زمینه مصلحت جوئی کنند و کوتاه بیایند، خیانت به خود و بجامعه می کنند. از نظر سیاسی بایدکمی بیشتر پاسخ را گسترش داد. ببینید، به نظر من موعظه کردن وبرای دیگران نسخه پیچیدن و تئوری بافی ساده است. اما کار عملی کردن و این تئوری را بمرحله اجراء درآوردن زیاد ساده نیست. این مسئله نیاز به از خود گذشتگی و فعالیت مدام دارد. متأسفانه باید گفته شود، تا زمانی که سازمانها، احزاب و نیروهای مترقی وپیشرو جامعه با خویشتن مشکل دارند و حاضر نیستند حتا یک میلیمتر از نظریات خود فاصله بگیرند، یعنی درجه انعطاف پذیری آنها صفر است، باید تعجب نکنیم ونظاره گرهم بمانیم که رژیمهای مستبده و قرون وسطائی از نوع جمهوری اسلامیش توانسته 27 سال بر جامعه حاکمیت خودرا حفظ کند. علاوه براین، تا زمانی که این نوع رژیمها برجامعه حاکم هستند باخرافات جنگیدن و به اصطلاح به توده ها آگاهی رساندن، بقول معروف، کوه فرهاد کندن است و یا آب در هاون کوبیدن. لذا بنظر من، اولین کاری که این نیروها باید انجام دهند، یافتن راه حلی برای اتحاد خود با برنامه مشخص که در آن حقوق همه انسانها و ملیتهای ایران (نه فقط یک حزب یاگروه خاص) گنجانده شده باشد و با یک شیوه دمکراتیک، برای همه سازمانها و احزاب ملیتهای ایران تضمین اجرائی به دست دهد. باید کاری کرد که اعتماد همه نیروهای مترقی جلب شود. در آنصورت است که سقوط رژیم قرون وسطائی حاکم بر ایران می تواند به دست خود مردم انجام گیرد و هیچ نیازی هم به حمله نظامی یک نیروی بیگانه، که بعضی ها آرزویش را دارند، نباشد. آنگاه ما شانس خواهیم داشت در یک سیستم دمکراتیک با آموزش صحیح که همه مردم ملیتهای گونا گون در آن سهیم شوند، با خرافات مبارزه کنیم. بنظر من بغیر از این، راه دیگری وجود ندارد و اگر کسی راه دومی را ارائه دهد، بدون شک فقط برای به قدرت رساندن گروه خود خواهد بود، همان کاری که در سال 1357 آیت الله خمینی و دیگر ملاها کردند و ما نتیجه فاجعه بار آن را با چشم خود می بینیم. پس آرزومندم ما بعد از این همه تجربیات تلخ و فاجعه بار، یاد گرفته باشیم که در یک کشور به وسعت ایران 70 میلیونی، همه انسانها و همه ملیتها باید از حقوق برابر فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی برخوردار باشند، نه فقط یک گروه خاص. ما نباید کوشش کنیم فقط خواست خودمان را بر دیگران تحمیل نمائیم، بلکه آنچه را که برای خود خوب می دانیم به همسایگان هم روا بداریم و بس. پرسش 3) مرز بین اعتقادات مذهبی و خرافات چیست؟ ناصر خسرو قبادیانی به قصد نصیحت به انسانها، میگوید: "ازو مشنو سخنهای خرافات + کزان آید ترا در آخر مکافات" بنا به این نصیحت درست ناصر خسرو، اگر انسان امروزه خرافات را نپذیرد و چیزی علیه آن بگوید، بدون شک بشدت مکافات خواهد دید. در هر صورت، متأسفم که در اینجا باید بگویم، خرافات بخشی از مذاهب و باورها است. در اصل درطول تاریخ و حتا امروز مذاهب بزرگترین مروج خرافات بوده و هستند. بنابراین مشکل است مرزی بین مذاهب و خرافات کشید. یعنی در درازای تاریخ در هر نقطه از جهان قدرت مذاهب بیشتر بوده، بهمان اندازه مسائل خرافی رواج بیشتری داشته و دارد. روان کاو معروف آلمانی، زیگموند فروید در رابطه با ترازوی علم و باور میگوید: "هرچقدر میوه های دانش بیشتر در اختیار انسان قرار گیرد، همانقدر باورهای مذهبی از بین خواهند رفت". بنا بر این می توان امیدوار بود که هر چه روشنفکران بیشتر در راه آگاهی توده ها بکوشند، مسلما بهمان اندازه بر خرافات و خرافاتگرایان غلبه خواهند کرد. در اینجا باید یک پرانتز باز کرد و در رابطه با احترام به اعتقادات مردم یک مسئله مهم را مطرح نمود و آن اینکه هنوز هم انسان نیاز به یک تکیه گاه در زندگی دارد و تا زمانی که علم همانند مسائل ریاضی همه موهومات را کشف نکرده و آن ها را به اثبات نرسانده است، نمی توان این تکیه گاه را از مردم گرفت و زیر پای آنها را خالی کرد. یعنی بنا به گفته آلمانی ها قالی را از زیر پای مردم کشیدن درست نیست. اما باید در عین حال با خرافات و اعتقاد به جن و پری و سحر و جادو مبارزه کرد. این خود بزرگترین کمک خواهد بود که ما انسانها بیشتر درباره مسائل اجتماعی فکر کنیم و همه چیز را به دست قضا و قدر نسپریم. آن کسانی که به جن و پری و سحر و جادو و دعا و غیره باور دارند، شکستها و پیروزی ها در زندگی را، در بد شانسی و خوش شانسی انسان می بینند، در حالی که اینطور نیست. هیچ انسانی بد شانس یا خوش شانس از مادر متولد نمی شود. این یک بحث طولانی است و من در اینجا نمی خواهم وقت شما را بگیرم، اما اگر در این زمینه پرسشی باشد، خوش حال می شوم، در آینده به علاقمندان پاسخ گویم. پرسش 4) نقش مذهب در خرافات چیست؟همان گونه که در پاسخ به پرسش سوم عرض کردم، متأسفانه خرافات بیشتر زائیده مذهب است. یعنی در طول بیش از 2500 سال مذاهب توانسته اند فقط با ترویج خرافات و طرح نکته هائی موهوم که اکثریت مردم از آن بی اطلاع بودند، توده ها را دور محور باورها به این نکات موهوم جمع کنند و خود سر پا بمانند. بد نیست دراینجا چند نمودنه از مسائل خرافی که حتا بخشی از باور ها در مذاهب هستند با نقل قول از یکی از زنان دانشمند ایران و محیط بر اطلاعات وسیعی در کتب مقدس، بنام خانم دشتستانی بیاورم. او در پاسخ به یک نامه، که از طرف یکی از هموطنان برایش فرستاده و خبری در رابطه با شق القمر از روزنامه های ایران بشرح زیر، همراه نامه است:
سرويس فرهنگ و ادب نوع: گزارش تاريخ: 82/11/14: ساعت: 10:14 شماره خبر: 8211120195 پس از 14 قرن كشف فرآيند عملي «شق القمر»، گرايشي نو به اسلام را در آمريكا و اروپا پديد آورد خبرگزاری فارس:انتشار این خبر که فضانوردان امریکای فرآیند علمی شقالقمر توسط نبی مکرم اسلام را کشف کردند، گرایشی نو در میان مردم آمریکا و اروپا به اسلام را پدید آورد. به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از خبرگزاري قرآني ايران فضانوردان آمريكايي در آخرين تحقيقات زمين شناسي خود به اين نتيجه رسيدهاند كه كره ماه در گذشتهاي دور به دو نيم تقسيم شده و سپس در يك فعل و انفعال دوباره به هم پيوند خورده است.خبرگزاري قرآني ايران به نقل از پايگاه خبري kuwait chat اين مطلب كه در يك تلويزيوني و از زبان سخنگوي يك گرو ه فضايي اعلام گرديده از آن جا آشكار شده كه فضانوردان قصد داشتند پرچم ايالات متحد را بر فراز ماه به احتزاز در آورند، اما موفق به اين كار نشدند. براي جستجو علت اين مساله فضانوردان به تحقيقات زمينشناسي روي آوردند و در نتيجه براي آنها محرز گرديد كه كره ماه سالها قبل به دو نيم تقسيم شده و سپس مجددا پيوند خورده است. شنيدن اين خبر كه حكايت از حقانيت قرآن كريم و نبي مكرم اسلام (ص) دارد موجب شده است بسياري از مردم اروپا و آمريكا براي گرويدن به دين مبين اسلام ابراز تمايل نمودند. انتهاي پيام/+و در رابطه با اعتقاد بخرافات و معجزه این شق القمر پیغمبر اسلام از او پرسیده است، می نویسد: "حالا تو چرا به محمد حسوديت می شود. بگذار قمر را شق بکند.......... همه کردند او چرا نکند؟ مگر نخوانده ای که در مصر باستان همه ی پادشاهان (فراعنه) ازبطن خورشيد زائيده شدند وخوراکشان نور بود. دردين هندو هزاران خدا وجود دارند که هرکدامشان صاحب کشف وکرامت و معجزه های جورا جورند. مگر ابراهيم نبودکه آتش نمرود برايش گلستان شد؟موسی عليه السلام يادت رفته که دريا را دو شقه کرد(1)، عصايش را می انداخت مار می شد و در کوه طور با خدا حرف زد و کلی کارهای ديگر؟ اميدوارم فراموش نکرده باشی که يوشع نبی خورشيد را از حرکت باز ايستاند(2)، مريم بی آنکه رنگ مردی را ببيند آبستن شد و پسرش عيسی بعدها مرده را زنده کرد. شکافتن ماه (شق القمر) تازه يکی از کارهای حضرت محمد بود. بالاتر از آن اين که حضرت سوار خر فرشته ای بنام براق شد و در عرض چند دقيقه از چندين کهکشانه گذشت و بجائی رسيد که باخدای محمد به اندازه ی يک کمان فاصله داشت. بعداز حضرت نيز این معجزه ادامه پيدا کرد. مثلأ حضرت سيد الشهداء در حالی که در صحرای کربلا با شمر می جنگيد در بيابانی در کشوری دور دست پادشاهی را که در دست شير گرفتار شده بود نجات داد. بنازم به امام زمان عجل الله تعالی فرجه که پس از قرنها غيبت از داخل چاهی بيرون می آيد، پشت به خانه ی کعبه می دهد و بدون اينکه از بمب های هسته ای بترسد با شمشير خود دنيا را پر از عدل و داد می کند. اگر شما به شق القمر شک کنيد بايدهم به تناسخ (حلول روح درافراد، حيوانات و اشياء مختلف) در سيستم اديان شرقی و هم به مفاهيم قيامت، بهشت و جهنم و نظاير اينها دراديان غربی نيز شک کنيد. ...... همين امروز مردم ما فکر می کنند که حضرت عباس با دو دست بريده اش دستشان را می گيرد. طرف آه ندارد با ناله سودا کند سفره ی ابوالفضل می اندازد و پول می دهد به فلان طلبه ی کلاش که برايش روضه ی حضرت رقيه، حضرت قاسم، حضرت ربابه، قنبردلدل سوار، حرّ بن رياحی وحبيب بن مظاهر بخواند. اعتقاد به جنّ و پری و عال (آل) وام الصبيان در ايران هم ديروز رواج همگانی داشت و هم امروز دارد. ..... بازار رمـّال ها و فال گيران و دعا نويس ها و آخوندهای دعاگو هميشه رواج داشته است. در ايران نه صدها بلکه هزارها امامزاده و پير و درخت مقدس و اماکن متبرکه (که مثلأ زمانی فلان امامزاده در آنجا ميخ طويله چهارپای مبارکش را به زمين کوبيده است) وجود دارند که هر کدام اينها از نظر مردم محل صاحب معجزاتی هستند که شق القمر پيش آنها لنگ می اندازد. در همين قزوين خود مان امام زاده ای بود که سالها به "امام زاده بی غيرت" شهرت داشت. از شاهدان عينی شنيدم که مردم حتی از اين امام زاده شفا می طلبيده اند و حضرت امام زاده بی غيرت کور و کر و چلاق های زيادی را شفا بخشيده است". پایان نقل قول (1) سوره بقره قرآن مجید، آیه 50 (2) باب دهم تورات، آیه 12). قابل ذکر است که اضافه کردن این سندها از بنده است که از کتب مقدس استخراج نموده ام و آیه 60 سوره بقره دررابطه با عصای حضرت موسی بر سنگ و طغیان هفت چشمه آب برای پیروان تشنه است و آیه 124 سوره بقره در رابطه با آتش نمرود و ابراهیم است.پس ملاحظه می شود رابطه خرافات با مذاهب تنگاتنگ است. اگر چه پیغمبر اسلام خودش هیچ مدعی معجزه نبود و گویا گفته است که من هم بنده ای مانند شماها امت مسلمان هستم. خداوند در قرآن مجیدش هم در سوره های مائده آیه 99 و انعام آیات 48 و 50 گفته اند که: "بر پیغمبر جز تبلیغ احکام الهی وظیفه ای نیست ......" و یا "جز بر آنکه خوبان را مژده دهد و بدان را بترساند، نفرستادیم ......". اما بطوری که می بینیم بسیاری معجزات هم به او و هم به امامان بعد از او بسته اند. یعنی ادامه حاکمیت مذهب به ترویج خرافات بستگی دارد.پرسش 5) نقش فرهنگ در خرافات چیست؟ اولا فرهنگ یک مقوله زمینی است و از خلاقیت و تولیدات انسان است که در روند زندگی اجتماعی بوجود آمده و تکامل می یابد. اجازه دهید با مراجعه به منابع پیشین یک تعریف از فرهنگ به دست دهیم و بعد درسطح نقش آن صحبت کنیم. واژه فرهنگ در واژه نامه های معمولی یک تعریف ساده دارد، بدین معنا که شامل دانش و ادب، علم و معرفت و تعلیم و تربیت و خلقیات قوم و ملتی می باشد. اما متریالیستها یک تعریف علمی تر و وسیعتری از آن به دست می دهند که من در اینجا برای آگاهی خوانندگان عزیز آن تعریفی را از فرهنگ می آورم، که فیلسوف وجامعه شناس ایران زنده یاد احسان طبری، گفته اند، یعنی: "فرهنگ عبارتست از مجموعه دستاوردهای جامعه در سیر تکامل مادی و معنوی آن". او پس از یک توضیح کامل تر، فرهنگ را به دو بخش مادی و معنوی تقسیم کرده و کلیه اشیاء مادی مانند لباس، مسکن و اثاث و بناها و جاده های ارتباطی و غیره را فرهنگ مادی جامعه و نیز افزار کار را نمودار فرهنگ مادی می داند و مجموعه دستاوردهای جامعه در رشته ی اخلاق، هنر، زندگی، علم و فلسفه، اندیشه و افکار سیاسی و قضائی را فرهنگ معنوی توصیف کرده است. او زبان، تفکر و منطق، قواعد رفتاری و فرهنگ احساسات را نیز بخشی از فرهنگ معنوی می شمرد. پس اگر بر مبنای همین تعریف متریا لیستی حرکت کنیم، جامعه انسانی دارای یک فرهنگ زیربنائی غیر قابل تغییر و یک فرهنگ روبنائی قابل تغییر است که اعتقادات و باورهای مذهبی جزئی از فرهنگ روبنائی هستند. گویا با این تعریف می توانیم کمی بیشتر و دقیق تر به نقش فرهنگ در رشد یا افول خرافات توجه کنیم. هر چه فرهنگ معنوی انسانی رو به تکامل برود و ما بیشتر به موهومات در جهان فائق آئیم بهمان اندازه خرافات رنگ خواهد باخت. در جامعه کنونی کشورمان متأسفانه فرهنگ معنوی انسانی سیر تکامل را طی نمی کند و بهمین دلیل بازار خرافات گرم است. پس رشد یا افول فرهنگ معنوی یک جامعه نقش و تأثیر به سزائی در کمرنگ نمودن خرافات یا غلبه بر آن بر مردم در جامعه را خواهد داشت. پرسش 6) نقش نا امیدی، یأس، فقر در رشد خرافات چیست؟ بازهم متأسفانه، در جوامع عقب نگهداشته شده، نا امیدی و یأس و فقر در رشد خرافات و پناه بردن به قدرتهای مافوق طبیعت نقش بسیار نگران کننده ای دارند و اینهم خود دلیل بر در نا آگاه نگهداشتن مردم است. اگر مردمانی امکان فراگیری تخصص، بدست آوردن کار و اداره امور زندگی خودرا داشته باشند، نیازی نمی بینند مثلا دعا ونذر و نیاز کنند که خداوند به آنها رزق و روزی بدهد. وقتی انسان متبحر به یک فن باشد و خود را یک نیروی مولده و مفید در جامعه بداند، هرگز یأس و نا امیدی بر او غلبه نخواهد کرد و به ریش همه خرافاتیان نیز خواهد خندید. اما متأسفانه در جامعه ما اینطور نیست. اگر کسی واقعا ضد خرافات هم باشد، فقر و نداری اورا مجبور می کند به دروغ گوبلزی باور نماید و خود مبلغ خرافات بشود، اگر از آن طریق قادر باشد زن و فرزندانش را از گرسنگی نجات دهد، نه این که مذهبی متعصب و حتا خرافاتی هم می شود، بلکه برایش تبلیغ نیز خواهد کرد. خوب، یک مثال زنده و قابل لمس در جامعه امروزی ایران خودمان را در اینجا می آورم. هنگامی که از رقمی حدود هشتصد هزار جوان فارغ التحصیل دختر و پسر دبیرستانی، فقط حدود شصت هزار به دانشگاه راه می یابند و بقیه آنها به خیل جویندگان کار می پیوندند و اکثرا به دلیل فقر مادی خانواده قادر هم نخواهند بود در دانشگاههای باصطلاح خصوصی ادامه تحصیل بدهند و در بازار کار هم بدلیل بالا بودن رقم بی کاری، شانس به دست آوردن شغلی را ندارند، معلوم است که یأس و نا امیدی دامن گیر اکثر این جوانان می شود و تعداد زیادی از آنان به دلیل همین نا امیدی به اعتیاد روی می آورند. اکنون که سازمانهای حزب الهی و بسیجی و نظیر آنان مستقیم و غیر مستقیم از طرف دولت همه امکانات را در اختیار دارند، اگر به این جوانان مأیوس و بیکار، حتا آن تیپ پیرو مایکل جکسونش هم، پیشنهاد شغل و کاری که در آمد داشته باشد، بدهند، مسلما، آنها با سر می دوند که از آن حالت نا امیدی بدر آیند و چه بسا حاضر باشند برای هر نوع خرافات هم تبلیغ کنند، اگر چه خلاف میل درونی شان هم باشد. بنظر من اگر جوانی چنین کاری بکند که قلبا هم با آن کار موافق نیست و فقط بخاطر آنست که از مهلکه سر در گمی و از خطر اعتیاد رهائی یابد، انسان باید او را درک کند و هیچ مورد سرزنش هم قرار ندهد. منتها باید برای جلو گیری از این فاجعه فکر اساسی تری کرد. باید سیستمی را بوجود آورد که چنین سرنوشتی گریبانگیر جوانان ما نشود و ما بدبختی ها و نا بسامانی های زندگی خودرا فقط در قهرخدا ندانیم، بلکه عوامل دیگر این نابسامانی هارا جستجو کنیم و آنرا از ریشه برکنیم و بسوزانیم. باید علیه خداوندان نا عادل رزمید. در واقع باید یک نکته را به خود به قبولانیم، خداوندی که یک معلم پاک دل دبستانی را مجبور به خود کشی می کند، زیرا حقوقش به آن اندازه نیست که خواستهای اولیه زندگی زن و فرزندانش را بر آورده نماید، ولی درعوض به پاسداری نظیر کاندیدای وزارت نفت برای دولت احمدی نژاد، به آن اندازه ثروت میدهد که ارزش یک ویلایش درتهران حدودبیست میلیارد تومان است، چنین خدائی لایق پرستش نیست. پس اجازه دهید من عرایضم را با یک نقل قول از دانشمند نامدار قرن بیستم، آلبرت آینشتاین یهودی الاصل آلمانی، خاتمه دهم. او می گوید: " من نمى توانم خدائى را تصور کنم که مخلوقات خود را پاداش يا کيفر مى دهد؛ که اهدافش طبق مقاصد ما انسانها شکل گرفته؛ خدايى که بطور خلاصه انعکاسى از ضعف و ناتوانى ما انسانهاست. من همچنين نمى توانم باور کنم که انسان بعد از اينکه مرد، مى تواند وراى جسم ماديش زنده بماند، هر چند که روح هاى ناتوان بدليل ترس و جهل چنين افکارى را با خود حمل کنند!" بنابر این من امیدوارم که جوانان ما از قبای پوسیده خرافات باوری بیرون جهند و چنان بیاندیشند که شاعر و فیلسوف قرن ششم هجری ایران، عمر خیام نیشابوری در باره جهان پیرامونش اندیشیده است. با چرخ مكن حواله كاندر ره عقل، چرخ از تو هزار بار بيچاره تر است! سپاس فراوان آلمان فدرال 21 آوریل 2006 دکتر گلمراد مرادی |
| بالا. | بازگشت |
|
|
|
© www.giareng.com |