« به
نام یزدان »
متن پیش رو ترجمهی مقالهی آقای
رحیم
محمود زاده اشنوی می باشد، این مقاله به زبان کردی و طی دو شماره در
روزنامهی وزین(هفته نامه) پیام کردستان به چاپ رسیده است. با توجه به
اینکه متن مربوطه به صورت روایتی و عامیانه نوشته شده
است،
در ترجمهی آن نیز سعی شده است این اصل رعایت گردد، همچنین تلاش شده است به
لحاظ اهمییت تاریخی آن و جلوگیری از هر گونه سوء تعبیری! عینا، بدون هیچ توضیح
واضافا تی به فارسی برگردانده شود.
بهشی
یهکهم
ترجمهاز فارسی به کردی:
جلال حاجی زاده
موضوع:
ماده هشت
و
روایتی
دیگر ...
..... (برای) این سومین بار بود كه از طرف شورای انقلاب اسلامی اشنویه، با آقای
شیخ عزالدّین
حسینی، مسئول شورای انقلاب اسلامی مهاباد دیدار می كردم. آخرین روزهای بهمن ماه
57 بود كه از اشنویه به من خبر رسید، قرار است هیئتی از جانب دولت موقت انقلاب
اسلامی ایران، برای نخستین بار جهت اطلاع یافتن از خواست و مطالبات كردها وارد
مهاباد شوند. صبح روز سی ام بهمن ماه، چهار نفر از
(طرف)
شورای انقلاب اسلامی اشنویه به طرف مهاباد حركت كردیم.
در
آنجا به ما گفته شد كه به دلیل كوچك بودن محل گردهمایی ( کۆبوونه وه)، از هر
شهر كردنشین تنها یك نماینده می تواند در آن گردهمایی حضور داشته باشد .
در این میان، من را بعنوان نماینده اشنویه (از مابین خودشان) تعیین كردند. منزل
آقای شیخ عزالدّین
حسینی، در كنار مسجد عباس آقا، حیاطی كوچك و دو یا سه اتاق و نیز
کفشکن(راهروی)کوچکی داشت. به جز خودش، یك نفر دیگر كه احتمالاً
چهل وچـند سال یا كمتر به نـظر می رسید، با لباس كردی تمیز ومرتبی ( در آنجا )
نشسته بود.
پس از
كمی گفتگو با شیخ عزالدّین
حسینی، همان شخص كه خوب (فصیح )هم صحبت می كرد، نامه ای از کیف دستی اش (چمدان)
در آورد و جلوی من گذاشت تا بعد از مطالعه كردن، آن را امضاء نمایم.
متن
نامه همان چیز( صحبت ) های بودند كه قبلاً
در مورد آنها حرف زده بودیم، وآن عبارت بود از شناساندن ( معرفی) آقای عزالدّین
حسینی به عنوان نماینده و مسئول نمایندگان شهرهای كردنشین به منظور بحث و نشست
با نمایندگان دولت؛ منتهی نامه ( مربوطه ) به طریقی نگاشته شده بود و زیر آن از
جانب تعدادی از نمایندگان شهرها، در حقیقت از طرف نمایندگان گروهها و سازمانهای
سیاسی امضاء شده بود، كه(در آن) آقای حسینی به عنوان نماینده تام الاختیار تمام
كردهای ایران به هیئت فرستاده شده ( از جانب دولت ) معرفی وشناسانده شده بود.
به
عنوان مثال، در نامه جمله ای گنجانده شده بود كه، كسیكه این نامه را امضاء می
نماید بدون هیچ قید وشرطی، آقای حسینی را به عنوان ( مثل ) یك نماینده و رهبر
جهت دیدار در نشست ها و مباحث وابسته به كردستان، معرفی می نماید.
پس از
قرائت نامه، یعنی صورت جلسه، كسانیكه آنرا امضاء كرده بودند، نامه را خوانده
بودند و احتمالاً
تعدادی از نمایندگان نیز نامه را نخوانده و امضاء نكرده باشند، متوجه شدم كه
برای نوشتن متن نامه، غیر از شخص عزالدّین
و آن شخص كه بعداً
فهمیدم، صلاح مهتدی ویكی از رهبران فعال چپ در كردستان واهل بوكان، در زمان
رژیم شاه بوده است ودر ایران وكردستان فعالیت سیاسی داشته و با مشكلات
ودردسرهای زیادی نیز روبرو گردیده است، شخص دیگری فرصت اظهار نظر در مورد آن
نامه و یا مخالفت با آن را به دلیل اوضاع و احوال آشفته سیاسی و اجتماعی آن
زمان را نداشته ( است).
دراین
میان، گروهها و سازمانهای متشكل از احزاب كمونیستی نقش اساسی( اصلی) را به عهده
داشتند، آقای شیخ عزالدّین
حسینی نیز درلباس روحانیت علی الظاهر در رأس تمام این گروهها قرار داشت.
البته
ایشان با فعالیت وتحركی پر شتاب توانسته بود، رهبری اضطراری دینی وملی را به
دست بگیرد و معلوم بود كه جوانان كمونیست با جلو انداختن ماموستا شیخ عزالدّین
قصد داشتند تا جائی كه امكان پذیر است، از لباس ( عبای ) ایشان برای رسیدن به
مقاصد خودشان ( سوء) استفاده نمایند.
پس از
مطالعه كردن نامه، در امضاءكردن صورت جلسه كه جهت قرائت در رادیو و تلویزیونها
و مطبوعات ارسال شده بود، دست نگه داشتم ( امضاءنكردم ) كاك صلاح مهتدی گفت:
مسـئله ای در آن وجود دارد
( می بینی) ؟ ( مشکلی در آن وجود دارد؟)
به
ماموستا شیخ عزالدّین
نگاه كردم وگفتم: ماموستا معذرت می خواهم، ولی جمله ای مانند تعیین كردن شما به
عنوان رهبر و مسئول هیئت كردها در نشست ها و یا عبارتی مثل « بدون اما و اگر»
تا حدی تحمیلی می نماید وبا اهداف انقلاب ومردم فاصله دارد. البته این حرفها با
خنده و شوخی زده شدند. ماموستا به كاك صلاح مهتدی گفت: به نظر من اگر این تكه (
قسمت) را از اینجا ( نامه ) بیرون بیاوریم، بهتر خواهد شد. او نیز بدون جروبحث
كردن، تغییراتی در یكی، دو قسمت آن نامه بوجود آورد .
عصر
آن روز نمایندگان دولت موقت اسلامی ایران به شهر مهاباد رسیدند و از طرف مردم
كه تعدادی از آنها مسلح بودند، استقبال به عمل آمد، سپس به منزل ماموستا شیخ
عزالدّین
رفتند. طرفهای عصر، به منزل یكی از معتمدان ( محترمان) شـهر مـهاباد رفتیم،
یعنی ( خانه) كاك رحیـم خـرازی كه محل تجـمع ( كۆبوونه
وه) هیئت دولت و نمایندگان كرد بود. شخصیتهای زیادی كه تعدادی كمی از آنها برای
من شناخته شده بودند، در آنجا جمع شده بودند.
در
طبقه پایین آن خانه افرادی نشسته بودند ودر حال بحث كردن بودند، در میان آن
افراد، یك نفر كه تقریبا 50 سال سن داشت ولباس راحتی ( منزل) راه راه پوشیده
بودکه حضورش با این شكل برای من خیلی تعجب برانگیز بود، نشسته بود.
اما
چنین به نظر می رسید كه آن افراد به ایشان خیلی احترام می گذاشتند، آن شخص مرتب
برای خوشامدگویی و .... در رفت و آمد بود.
پس از
مدتی متوجه شدم كه آن شخص كاك غنی بلوریان می باشد و در زمان رژیم شاهنشاهی مدت
20 سال به دلیل افكار و نظریات سیاسی، چپ و كردی كه داشت زندانی شده بود وپس از
آزاد شدن وبرگشتن به مهاباد از طرف مردم استقبال گرمی از ایشان به عمل آمده
بود، طوریكه شعار عمو غنی آمده، خوش آمده (مامه غهنی هاتهوه یا خودا به
خێر بێتهوه ) ورد سر زبان اهالی ( مردم ) مهاباد و شهرهای اطراف شده بود.
تیمسارسر تیپ پزشكپور برادر محسن پزشكپور رهبر ( لیدر ) حزب پان ایرانیست و
نماینده مجلس شورای ملی در رژیم شاه كه فرماندهی پادگان نظامی مهاباد را به
عهده داشت، به همراه یك یا دو افسر دیگر در راهرو ( هال ) ایستاده بودند ولی
ناراحتی وگرفتگی ( اضطراب ) در صورت آنها مشاهده می گردید. (مشهود بود).
تا
آنجائیكه من متوجه شدم. معلوم بود آنها از محمد امین سراجی اقدم ( كه اهل
مهاباد است و در زمان شروع انقلاب به همراه دكتر عبدالرحمن قاسملو به ایران
بازگشته بود ) درخواست کمک داشتند، كه به طریقی در مقابل خطا واتهام و شاید هم
اعدام ( آنان ) كه در جریان انقلاب پای بسیاری از افسران ارتش، ژاندارمری
وشهربانی در میان( گیر ) بود، به آنان كمك نماید ونجاتشان دهد. معلوم است كه
كاك محمد امین سراجی اقدم نیز با غرور سری برای آنان تكان می داد.
ساعت
7 بعد از ظهر، قبل از اینكه هیئت دولت برسند. گردهمایی در طبقه بالای آن خانه
علی الظاهر از طرف نمایندگان شهرهای كردنشین بوجود آمد. آشكار است در این جمع،
ماموستا شیخ عزالدّین
حسینی، غنی بلوریان، دكتر عبدالرحمن قاسملو، ملا رحیم عباسی و صلاح مهتدی را می
شناختم، كسانی كه در كنار من نشسته بودند. در سمت راستم، مصطفی هجری، مصطفی
ایلخانی زاده به عنوان نمایندگان شهر نقده، ونیز در سمت چپ من، سنار مامدی از
عشایر كردهای كرمانج نشسته بودند .
سنار
مامدی سالهای زیادی در زندانهای شاه بوده است ودر جریانات سیاسی كردستان مشاركت
داشت. شركت كنندگان دیگر این تجمع تعدادی از جوانان 20 تا 35 ساله بودند كه
گویا نمایندگان شوراهای انقلابی شهرهای دیگر كردستان بودند.
اما (
متأسفانه ) هیچ پیگیری ( لێپرسینهوهیهك) مطرح نبود ودر ظاهر اكثریت،
نمایندگان سازمانها وگروهها بودند.
شركت كنندگان ( آن ) تجمع وارد مشورت ومناقشه شدند، در این مورد بحث گردید كه
باید چهار نفر از جمع این هیجده نفر كه در آنجا حاضر بودند بعنوان نماینده و
صاحب اخـتیار با هـیئت دولت تشكیل جلسه ( نشست ) بدهند و ... به این دلیل كه
كسی حرفی ( اضافی ) به میان نیاورد وآشفتگی پدید نیاید، افراد حاضر (دیگر) فقط
گوش می كردند. به همین خاطر آن 4 نفر تعیین ( انتخاب) شدند و ( آن 4 نفر) شامل،
شیخ
عزالـدّین
حسینی، غنی بـلوریان، صلاح مهتـدی، و یك نفر دیگر، به نظرم ملا رحیم عباسی،
بودند.
آقای(شهید) عبدالرحمن قاسملو به سخن آمد و گفت « من نیز باید عضو این هیئت باشم
» اما این خواسته از جانب صلاح مهتدی و شخصی كه در كنارش نشسته بود رد شد. آنان
گفتند ما مسئول احزاب را برای این هیئت انتخاب نكرده ایم و چون شما هم دبیر كل
حزب دمكرات كردستان ایران می باشید، نمی توانید مثل نماینده شهرها و یا شورای
انقلاب، عضو این هیئت باشید. ( كاك غنی بلوریان دركتاب ئاڵهکۆک به زبان كردی،
در صفحه 293 ، می نویسد: شب 29 بهمن به همراه شیخ عزالدّین،
دكتر(شهید)
قاسملو و چند نفر دیگر، كه بعداً
به طرفداران كومله ی انقلاب كردستان مشهور شدند، به همراه تعدادی از طرفداران
چریكهای فدایی خلق و تعدادی دیگر در منزل رحیم خرازی با داریوش فروهر و
همراهانش، سر تیپ پزشكپور، تجمعی ( نشستی ) برگزار كردیم ).
درابتدای گردهمایی ( در شروع این تجمع ) هواداران چریكها، به ویژه كومله، سر
وصدا راه انداختند كه دكتور قاسملو به دلیل اینكه عضو حزب توده است، نباید در
این تجمع، شركت نماید ....
من و
شیخ عزالدّین
با اینكه ایشان نیز طرفدار كومله بود، در مقابل این خواسته ( حرفها ) مقاومت
كردیم و آنها را مجبور به عقب نشینی از گفته خود كردیم. گفتیم، قاسملو دیگر عضو
حزب توده نبوده ( نمانده ) ودبیر كل حزب دمكرات ایران می باشد و ما نیز كاری به
سوابق و گذشته ایشان نداریم .
دراین
حیث ( گیر ودار) ، داریوش فروهر ودوستانش ضمن اینكه به خود آمدند، متوجه شدند
كه ما یك(هم) رأی نیستیم. به همین دلیل از همان ابتدا، ارزشی برای درخواست و
تقاضاهای ما قائل نشدند، منتهی آماده بودند، حرفها ( صحبتها ) ی ما را بشنوند.
طرفداران كومله قطعنامه ای، هشت ماده ای را آماده كرده بودند كه در این نشست (
تجمع ) خوانده شد..
در باره گـفته های كاك غنی بلوریان باید بگویم، تـیمسار پزشكـپور در نشـست دولت
و كـردها شركت ( حضور) نداشت و مخالفت كومله وچپ ها با دكتر قاسملو نیز به این
دلیل بود كه ایشان دبیر كل حزب دمكرات كردستان ایران می باشد و نباید در این
تجمع هیچ حرفی بزند.
توده
ای بودن ایشان اصلاً
مطرح نبود. در هنگام این صحبت ها هیئت دولت در تجمع حضور نداشتند، ولی دكتر
قاسملو گفت: من دبیر كل حزب دمكرات ایران هستم و دراین نشست( مذاكره ) از حق
ملی كردها صحبت می شود، من این حق را دارم كه در این باره صحبت كنم و دخالت
داشته باشم.
پس از
كمی بحث و مشاوره، به رضایت شیخ عزالدّین
وچند نفر دیگر دكتر قاسملو بعنوان نفر پنجم برای این نشست تعیین گردید.
دراین شرایط، وضعیت تشكیلات و سازمان چپ ها بسیار وسیع تر ومناسب تر از تشكیلات
حزب دمكرات كردستان بود.
در حقیقت حزب ( دمكرات كردستان ایران ) هنوز در حال شكل گیری مجدد خویش بود و
در هیچ یك از شهرهای كردستان، به غیر از مهاباد، تشكیلات منظم و مناسبی نداشت و
نقش اصلی سیاستهای آن روز كردستان در دست گروههای چپ وهمین كمونیستها {صلاح
مهتدی، عزالدّین
حسینی و....} بود.
شیخ
عزالدّین
حسینی نیز در لباس روحانیت اسلامی و امام جمعه مهاباد، تقریباً
مثل یك رهبر مذهبی و حتی ملی، البته بدون انتخابات ورأی مردم در رأس گروههای چپ
قرار داده شده بود و این گروهها برای مشهور كردن ایشان در مطبوعات كردستان در
رسانه های عمومی در تمام ایران تلاش می كردند.
ایشان
بسیار با شتاب ( به سرعت ) و بیشتر از (حد) استحقاقش مشهور شده بود، با بزرگ
جلوه دادن ماموستا قصد داشتند، مانعی برای توسعه وگسترش حزب دمكرات ( كردستان
ایران به رهبری دكتر قاسملو ) درست كنند.
درآن
زمان با توجه ( دقت شود ) به این مورد كه گروههای چپی عملاً
مشغول سازمان دادن و تشكیلات و تبلیغات برای خودشان بودند، هنوز هم از باز كردن
دفتر حزب در اشنویه و یا شهرهای دیگر كردنشین هیچ خبری به گوش نمی رسید (
نبود)، اما دكتور قاسملو در مهاباد سرگرم هماهنگی و كار تشكیلاتی بود و افراد
زیادی ( جماعت ) با عجله به حزب ملحق شدند. طوریكه باعث نگرانی احزاب چپی وشیخ
عزالدّین
گردید. تقریبا بعد از یك سال به اصلی ترین و قوی ترین حزب در خاك كردستان تبدیل
گشت و درمقابل تمام گروهها و احزاب چپی قرار گرفت ( مقاومت می كرد).
ماده هشت (8 )
مفاد پیشنهادات قطعنامه 8 ماده ای سابقاً
بدون اطلاع رسانی ومشاركت تمام نمایندگان شهرها و شاید تنها از طرف شیخ عزالدّین
و صلاح مهتدی تنظیم و نوشته شده بود، و به همراه صورت جلسه ای برای معرفی كردن
شیثخ عزالدّین
به عنوان مسئول هیئت كردها و نشست با دولت در پوشه ای جلوی صلاح مهتدی قرار
گرفته بود. هر دو نامه از طرف همان شخص ( صلاح مهتدی ) قرائت گردید.
نامه
اول معرفی شیخ عزالدّین
به هیئت دولت بعنوان رئیس هیئت كردها بود و نامه دوم عبارت بود از پیشنهادات 8
ماده ای كه من ( عمو زاده اشنوی) وشاید اكثریت شركت كنندگان از قبل نمی دانستیم
كه متن آن نوشته چیست و دراین ساعت برای اولین بار بود كه ( آن را) می شنیدیم.
پس از
قرائت كردن قطع نامه، شخصی كه فكرمی كنم اسمش فواد روحانی و اهل سنندج بود و
خیلی هم منظم صحبت می كرد گفت: ما درحقیقت نمایندگان مردم شهرهای كردستان
نیستیم و احتمالاً
خواسته های كه مردم دارند با این پیشنهادات تفاوت داشته باشد. از گفته هایش
معلوم می شد كه این شخص عضو گروههای چپی نباشد ولی هیچ اهمیتی (ارزشی) به صحبت
هایش داده نشد.
من به
عنوان نماینده شهر اشنویه در انتظار فرصتی بودم تا موضع خودم را بیان نمایم و
نظر خودم را در رابطه با ماده8 كه در آن به شخص ملا مصطفی بارزانی و تمام
پناهندگان تهمت زده شده بود وخواستار اخراج آنها از ایران شده بود كه بعد از
پیمان الجزایر در 1975 در ایران ساكن شده بودند مطرح كرده و مخالفت خود را
ابراز نمایم.
در آن
هنگام، گفته شد كه نمایندگان دولت به سرپرسـتی آقای داریـوش فروهر وزیر كار و
امور اجتماعی ( به محل تجمع) رسیدند.
به همین خاطر فرصت اظهار نظر از طرف من پیدا نشد و پس از وارد شدن هیئت دولت كه
شامل آقایان داریوش فروهر، دكتر اسماعیل اردلان ( مدیر هفته نامه كوهستان در
25-1324 و نویسنده اسرار بارزان ) دكتر محمدمکری ( كه در زمان رژیم شاه در خارج
از كشور زندگی می كرد وبه همراه امام خمینی به ایران آمده بود و درزمینه زبان
وادب، تحقیقات(در باب) زبان فارسی وكردی نوشته های زیادی دارد و بعدها سفیر
جمهوری اسلامی ایران درمسكو گردید ). آیت ا... نوری و ابراهیم یونسی بانه ای (
عضو سابق حزب توده ایران كه آقای یونسی در فروردین1358 از طرف حكومت موقت
اسلامی ایران بعنوان استاندار كردستان تعیین گردید ) واحمد علی بابایی.
احوالپرسی و تعارفات از(جانب) هر دو طرف انجام شد.
آقای داریوش فروهر كتی پوشیده بود كه از پایین تا بالا دگمه داشت كمی خجالتی و
بسیار متین و آرام به نظر می رسید. در كنار شیخ عزالدّین
نشست.
بحث
وجدل شروع شد و هنوز قطعنامه خوانده نشده بود و به هیئت تحویل نشده بود. من
منتظر فرصتی بودم كه مخالفت خودم را با ماده 8 ابراز كنم، ولی بر اساس توافق،
به غیر از آنها 5 نفری كه انتخاب شده بودند. كسی حق صحبت كردن و اظهار
نظرنداشت. منتهی با دقت به این مورد( نگاه شود ) خودكار را از كاك سنار مامدی
كه در كنارم نشسته بود گرفتم و مخالفت خودم را نسبت به ماده 8 در تكه ای كاغذ
نوشتم، پر واضع است كه آقای سنار مامدی از آن اطلاع داشت. در آن نوشتم: من به
عنوان نماینده شورای انقلابی اشنویه، مخالفت خودم را با ماده 8 اعلام می كنم و
حرف من این است كه در این مرحله اصلاً
لازم نیست صحبتی از كردهای عراق به میان آید ویا بی احترامی به بارزانی و
اخراجشان از ایران بشود خواهش من این است كه از قرائت وپیشنهاد ماده 8 خودداری
نمایید تا دهها هزار نفر پناهنده بیچاره و بی خانمان، بیشتر از این دچار بدبختی
و گرفتاری نشوند و .....
بدون
معطلی و بدون هیچ حرفی بلند شدم و نامه را جلوی شیخ عزالدّین
حسینی گذاشتم. ایشان پس از مطالعه نامه، آن را به آقای غنی بلوریان و ایشان نیز
به دست خودم و من هم آن را به دكتر قاسملو دادم، دكتر نیز پس از خواندن نامه،
به من اشاره كرد كه آن را بدست صلاح مهتدی كه پوشه(موضوع) گفتگو ها در دست
ایشان بود، تحویل دهم.
كاك
صلاح مهتدی نیز نامه را قرائت و بدون اینكه حرفی بزند آن را درداخل پوشه قرار
داد.
كاك
سنار مامدی در كتاب خودش به نام، حمله، اعدام، یورش و یاوه سرائی بلوریان و
فهرستی از خاطرات سیاسی من، چاپ سوئد 1999 در صفحه 129 از یادداشتی درباره
قیاده موقت و ماده 8 دراین تجمع ( هیئت دولت وكردها ) وتحویل دادن به صلاح
مهتدی و گفته های آن شخص صحبت میكند، ....
(
داریوش فروهر وزیر كار دولت بازرگان در پاسخ صحبتهای قاسملو گفت: مسئله ی خود
مختاری كردستان امر مهمی ( حساسی ) است و دولت نمی تواند در این مورد صحبت
نماید و باید در مجلس مؤسسان، كه بزودی تشكیل خواهد شد در مورد آن ،
گفتگوکرد... قاسملو هیچ پاسخی نداد ( به نشانه ) سكوت علامت رضاست. من به سرعت
یادداشتی در مورد موضوع خود مختاری كردستان دربرابر انتخاب (تعیین ) كردن نظام
سیاسی ایران نوشتم كه اگر دولت وشورای انقلاب اختیار بررسی مجدد در مورد این
موضوع را ندارد، پس چطوری است كه آنها این حق را به خود داده اندكه قبل از
تشكیل مجلس مؤسسان نظام سیاسی ایران را به عنوان جمهوری اسلامی ایران معرفی
كنند؟ یادداشت را تحویل قاسملو دادم، ایشان پس از مطالعه كردن آن، نگاهی به من
كرد و به علامت تأیید سرش را تكان داد و سپس آنرا قرائت كرد.
فروهر
نگاه معنادرای به من كرد و به قاسملو گفت: بسیار خوب، پیشنهادات خودتان را
بنویسید، آنها را با هیئت دولت مطرح می كنم. (در میان می گزارم).
پیشنهادی هم در رابطه با رهبری ( ریبهرایهتی ) قیاده موقت نوشتم و به صلاح
مهتدی دادم، كاك صلاح، سپس با بیانی شایسته ومناسب و همچنین مستدل، بیشتر از
آنچه من نوشته بودم ( مورد نظر من بود ) آنرا مطرح كرد.
خاطرات خودم را مفصل در مورد چگونگی این گردهمایی ( نشست ومذاكره ) نوشته ام
ودرپیش نویس ماده8 كه بعداً
تنظیم گردید، پیشنهاد ویا به قول صلاح مهتدی اصلاحی قابل توجه ( جیی سرنج) مطرح
كردم، منتهی غنی بلوریان در این نشست كه چند ساعتی طول كشید، ومثل یك مجسمه
گناهكار ناراحت و غمگین درفكر فرو رفته بود، شاید در این فكر بود كه به اربابش
كیانوری بایستی چه بگوید.
(آقای
) سنار مامدی دربارهی خودمختاری كردستان كه در آن زمان دولت ایران به نام نظام
سیاسی ایران از جمهوری اسلامی نام برده بود باید بگویم در این تاریخ، یعنی
اسفند 1357 طی رفراندومی سراسری به جمهوری اسلامی رأی داده شد و چیزی كه كاك
سنار مامدی می نویسد ( این مهم بوده ) كه پیشنهادی در رابطه با رهبری قیاده
موقت نوشته است، روشن نیست چه موضوعی را نوشته است كه به نظر كاك صلاح مهتدی
قابل توجه بوده است.
به هر
حال با این (نگاه ) كاك سنار مامدی در كنار من نشسته بود واز موضوع نوشتن
مخالفت من با ماده 8 مطلع می باشند ( به یاد ندارم كه ایشان در رابطه با موضوع
فوق، با زبان یا گفتن پیشنهادی داده باشند ).
بحثها آرام آرام، روی خواست ومطالبات نمایندگان كرد متمركز گردید، صلاح مهتدی
از شیخ عزالدّین
اجازه خواست كه پیشنهادات را برای هیئت دولت قرائت نماید. آقای مهتدی با حالتی
پرشور وانقلابی شروع به خواندن نامه معرفی شیخ عزالدّین
حسینی بعنوان نماینده كردها وپیشنهادات هشت ماده ای كرد. سپس آقای شیخ عزالدّین
حسینی ضمن به حرف آمدن با صدای گرفته كه از گرفتگی گلوی ایشان ناشی می شد،
اظهار امیدواری كرد كه موضوعات مطرح شده از طرف رهبری انقلاب آقای امام خمینی و
دولت موقت پذیرفته شود.
آقایان غنی بلوریان و صلاح مهتدی هر كدام در مورد خواستهایشان كه بیشتر در
ارتباط با گفتار مسلك چپ انقلابی تند و فروپاشی ارتش ضد مردم (ارتش ایران ) و
مجازات واعدام شخصیتهای ساواكی و ارتشی و( نیز ) از بین بردن ظلم وجبر از اقشار
تحت ستم ( چه و ساوه )،بود، صحبت می كردند.
بعد
از آنها آقای دكتر قاسملو، دبیر كل حزب دمكرات كردستان به حرف آمد و موضوعات
زیادی را درباره حقوق ضایع شده ملت كرد خاطر نشان كرد.( دسته بندی كرد) و
خواهان دادن حق وحقوق و ( نیز ) به رسمیت شناختن این حقوق از طرف رهبر انقلاب،
حضرت آیت ا... خمینی و دولت موقت بازرگان گردید. گفته های جناب آقای دكتر
قاسملو دیگر موضوعات ومسایل مورد بحث قبلی را تحت الشعاع (تحت تأثیر) خود قرار
داد.
آقای
داریوش فروهر و یكی دو نفر از آنان هر كدام به منظور نشان دادن حسن نیت و
نزدیكی هرچه بیشتر، صحبتهایی را بیان كردند.
در
پایان آقای داریوش فروهر اظهار داشتند: ما نمایندگان دولت، خواستهای شما را
شنیده و دریافت كردیم، منتهی اگر حقیقت را بخواهید من نمی توانم پذیرفته شدن
پیشنهادات شما را قول بدهم.
با
این حساب ما این كار را می كنیم كه، پیشنهادات شما را به حضرت امام و دولت آقای
بازرگان داده و تلاش خود را در به انجام رساندن و پذیرفته شدنشان
,به
كار خواهیم برد.
پایان
شماره 23- 6 اسفند 84
ادامه دارد...
ترجمه از فارسی به کردی:
جلال حاجی زاده
بهشی دووههم:
قسمت
پایانی(شمارهی 24)
با دقت كردن به متن قطعنامه، كه آورده خواهد شد، بطور كلی موضوعات بر اساس دو
اصل اساسی تنظیم شده بودند كه در حقیقت تمام اینها نمی توانست مورد قبول قوم
كرد در ایران باشد.
شركت
كنندگان كرد در این تجمع ( كوبوونه وه) به غیر از چند نفر مثل من كه وابسته به
گروه و سازمان سیاسی ( خاصی) نبودیم و از طرف شورای انقلاب اسلامی محل در این
اجتماع شركت داشتیم، اكثر قریب به اتفاق آنان وابسته به گروههای سیاسی چپ و
ایدئولوژی ماركسیست بودند، حتی آقای شیخ عزالدّین
كه سرپرست و مسئول شورای انقلاب مهاباد بودند، مسئول اجرای خواست گروههای چپ و
نه خواست حقیقی كردها بود.
اصولی
كه مبنای پیشنهادات مطرح شده محسوب می شدند عبارت بودند از:
خواست كردها بر اساس حق ملی و از بین بردن ظلم وستم از آنها، خواستهای چپ
گرایانه، بهتان وبی احترامی كردن به ملا مصطفی بارزانی و پناهندگان و هم
قطارانشان و نیز اخراج همه آنها از ایران.
پس از صحبت های آقای فروهر، بحث ومذاكرات به پایان رسید و نزدیك ساعت 11 شب بود
كه هیئت فرستاده شده دولت برای صرف شام به طرف یكی از اطاقها راهنمایی شدند.
آقای
محمد امین سراجی اقدم كه در آن زمان از نزدیكان آقای(شهید) قاسملو به شمار می
رفت و از قدیم، قبل از اینكه از ایران فرار كند با من رفاقت داشت، در برابر
مخالفتم با ماده 8 و بی احترامی كردن به ملا مصطفی بارزانی و ( همچنین) اخراج
دهها هزار پناهنده عراقی صحبت كردیم، ایشان پیش كاك صلاح رفتند و با كاك صلاح
در این رابطه صحبت كرده بود.
وقتی
آقای سراجی پیش من برگشت، گفت: كاك صلاح به من گفته است كه به دلیل مخالفت
ونوشته آقای محمود زاده نماینده اشنویه كه در مورد ماده 8 بحث كرده است. جملات
اخراج تمام جماعت قیاده موقت و پناهندگان عراقی تغییر داده شد و به اخراج (
رهبران قیاده موقت ) تبدیل گردید. اما این بنده را قانع نمی كرد، به دوست قدیمی
آقای سراجی گفتم: تغییرات ماده 8 نمی تواند بارزانیها و تمام وفاداران بارزانی
را كه دهها سال است از جان ومال خود دست شسته اند و برای دست یابی به حق ملی
خودشان مبارزه می كنند، از آنها جدا نماید.
آقای
سراجی گفتند: رحیم! ناراحت نباش، بگذار این را به تو بگویم كه اینها { صلاح
مهتدی وهم فكرانشان } به زودی عرصه را خالی خواهند كرد ( از صحنه كنار زده می
شوند).
به
این ترتیب گفتگو و مذاكره نمایندگان دولت و شركت كنندگان در آن شب به پایان
رسید.
فردای آن روز قطعنامه 8 ماده ای با دستكاری بدون هیچ فایده و سودی در ماده 8،
منتشر ( پخش ) گردید و چیزی كه در این وسط باقی ماند كه ( به گمان من ) ضرر
وخسران جبران ناپذیری بود كه میان كردهای مظلوم ایرانی و عراقی (!) بوجود آمد.
(باعث ضرر و خسران آنان گردید.)
به
این ترتیب تخم نفاق در داخل ( هسته ) ماده 8 در تاریخ 3/11/57 كاشته شد.
فردای آن شب، به بهانه خداحافظی به منزل آقای شیخ عزالدّین
رفتم، در حیات ( منزل ایشان )، دكتر قاسملو در رفت وآمد ومشغول رتق و فتق امور
بود ( راهنمایی كردن ) این وآن بود و درآن طرف ( حیات ) آقای محمد امین حاتمی (
چیچو) از رهبران هركی ( میدانی مرگور ) در انتظار ( اجازه ) ورود ودیدار با
شیخ عزالدّین
بود.
اما،
آقای قاسملو كسی را پیش ایشان فرستاد و ایشان رامتوجه كرد كه منتظر نباشد چرا
كه دیدارش با شیخ عزالدّین
سر نمی گیرد. آقای چـیچو پس از كوششی بی فایده برای دیدار، بدون نقطه امیدی از
حیاط ( منزل عزالدّین
) بیرون رفتند.
قاسملو چیچو و مردانش را به این متهم می كرد كه در قتل« مراد شیریژ » ( مراد
شیریژ اهل پیرانشهر بود كه به دلیل ظلم و فشار ژاندارمری رژیم شاه، برای مدتی
همراه چند نفر دیگر در كوههای منطقه، سرگرم جنگ پارتیزانی بود، ( ایشان ) بعداً
به دست نیروهای دولتی به فرماندهی تیمسار اویسی كشته( شهید) شد). كه یكی از
انقلابیون كرد بود که در زمان پادشاهی، با ارتش شاه و تیمسار اویسی همكاری
كرده اند.
( در
قتل ایشان دست داشته اند ) .
چیچو، مردی قوی هیكل، شجاع و باهوشی بود و در جریان حوادث منطقه فعال بود.
همانجا بود كه به طرف آقای قاسملو رفتم و خودم را به ایشان معرفی كردم كه من
فلان كس هستم و نماینده شورای انقلاب اسلامی اشنویه هستم و از نزدیكان احسان
نوری پاشا. چرا كه می دانستم عبدالرحمن قاسملو در جوانی پیش از فرارش به دلیل
رفاقت خانواده اش با احسان نوری پاشا ( به ایشان ) خیلی نزدیك بود.
در
بعد از ظهر همان روز شیخ جلال حسینی برادر شیخ عزالدین حسینی سوار بر خودروی
جیبی با بلندگو، در مخالفت با ارتش و افسران شاه تبلیغات می كرد.
روز بعدش، آن طور كه می گفتند، تیمسار پزشكور در پادگان توسط یكی از درجه داران
خودش مورد شلیك قرار گرفت و توسط هلی كوپتر به تهران اعزام گردید.
پس از
رفتن نمایندگان دولت از مهاباد و برگشتنشان ( رفتن آیان ) به تهران تعدادی از
اسلحه های پادگان بدست اعضای احزاب وگروهها ومردم دیگر افتاده بود، همانطور كه
اسلحه ومهمات تمام پادگانهای تهران در جریان انقلاب بدست مردم كوچه و بازار و
سازمانهای انقلابی افتاد.
با شتاب شعار دمكراسی برای ایران خودمختاری برای كردستان از طرف حزب دمكرات
كردستان ایران در مهاباد وشهرهای دیگر كردنشین و شعار چپ، توده ای و ماركسیستی،
درودیوار ( شهر) را پوشاند. روشن بود كه در آینده ای نزدیك راه آنها (
كمونیستها و دمكراتها ) از همدیگر جدا خواهد شد و .....
مـتن
قطـعنامه 8 ماده ای پـیشنهاد شـده بـه دولت موقـت انقـلاب اسـلامی ایران،
تاریخ 3/11/1357 « روزنامهكیهان سوم اسفند 1357 ، ص 4 ».
مهاباد: نمایندگان شورای انقلاب در شهرهای كردستان، در قالب گروههایی روز
دوشنبه 30 بهمن، در شهر مهاباد، قطعنامه ای از 8 ماده به نمایندگان حكومت
انقلاب اسلامی ایران تحویل گردید كه عبارت بودند از:
داریوش فروهر، ابراهیم یونسی بانه ای، دكتر اسماعیل اردلان، دكتر محمد مكری،
آیت ا... نوری و احمد بابایی.
نمایندگان مورد بحث ( اشاره ). این 8 ماده را خواست مستقل تمام مردم كرد، بدون
وابستگی به هیچ حزب و گروه خاصی معرفی ( قلمداد) كردند. 8 ماده قطعنامه به شرح
ذیل بود:
-
مردم كرد به همراه سایر مردم ایران، انقلاب ایران را می پذیرد و امیدوار
است با تقویت رابطه انقلابی خودش با مردم ایران، برای ایجاد جامعه ای آزاد
و باز در آینده، نقش خیره كننده ای داشته باشد.
-
قوم كرد مثل تمام مردم ایران، خواستار از بین بردن ستم ملی و تعیین حق
سرنوشت خویش به صورت فدراتیو در چهار چوب كشور ایران می باشد. و هر تهمتی (
مبنی بر) جدای طلبی و جدا شدن را رد می نماید و از دولت موقت آقای بازرگان
می خواهد كه موضع خودش را به صراحت و رسمی اعلام نماید.
-
ما بر این باور هستیم كه زحمتكشان ایران نقشی اساسی در انقلاب ایران داشته
اند، به همین خاطر حق اساسی زحمتكشان و كارگران و کشاورزان(برزگران) است در
دولت انقلابی مشاركت نمایند. (سهم داشته باشند).
-
كردستان ایران ضمن اینكه منبع بکر یک قوم می باشد، یكی از عقب افتاده ترین
مناطق ایران نیز به
شمار می آید، به همین دلیل برداشتن ستم اقتصادی یكی از خواستهای زیربنائی (
اساسی ) می باشد.
-
تمام پادگانها در كردستان بایستی زیر نظر شورای انقلاب اداره شوند و برای
دستیابی به این هدف، كمیته مشترك نظامی از افسران میهن دوست و نمایندگان
شورای انقلاب بوجود بیاید.
-
افـسران آدم كش ( قاتل ) كه فرمان شلیك صادر كرده اند و باعث شـهید شدن
بـچه های مـردم می شوند بایستی به دادگاه انقلاب و...... تسلیم گردند و
ارتش مردمی جای ارتش كهنه پرست را بگیرد، باید ارتش از افراد ضد انقلابی
پاك شود. (اشخاص ضد انقلاب از ارتش پاکسازی شوند.)
-
تمام نمایندگان حاضر كه نمایندگان شهرها هستند، اعلام می نمایند كه حضرت
آیت ا... حسینی (كاك عزالدّین
حسینی! ) حق دارد، ریاست هر هیئتی را داشته باشد و از طرف قوم کرد با دولت
مرکزی نشست(مزاکره) داشته باشد تا دستگاه رهبری انقلاب و دولت موقت در
نشست (ها) و روابط با طرفهای كهنه پرست هوشیار نماید. ( بر حذر بدارد).
-
بر این اساس كه ملامصطفی بارزانی و گروهك شناخته شده به قیاده موقت ابزار
دست ( دستاویز ) سازمان سیای امریكا، ساواك ایران و میتی تركیه بوده اند
وهستند و (نیز )
مورد انزجار
تمام كردها (ایران) می باشند، به همین خاطر از دولت انقلابی تقاضا داریم
كه هر گونه ارتباط و نزدیك شدن ( خود را ) به این دار ودسته قطع نماید و
رهبران خائن آنرا از ایران اخراج نماید، بدون اینكه چنین سیاستی ضرری به
پناهندگان بینوا برساند.
این
قطعنامه بدون اینكه مطابق با خواست اكثریت مردم كرد باشد به نام مطالبات قوم
كرد منتشر گردید و شك وشبه ای را پدید آورد. پس از آن حرف وحدیث های نا مناسب و
بد دیگری به دنبالش آمد.
من
همان روز به اشنویه برگشتم و حوادث آن دو روز را برای اعضای شورای انقلاب
اسلامی اشنویه تعریف نمودم. روز بعدش خبر رسید كه تظاهراتی گسترده از طرف مردم
مهاباد با هدف دفاع از شخصیت ملا مصطفی بارزانی و پناهندگان همسفرش و ( نیز )
محكوم كردن ماده 8 پیشنهاداتی كه منبع به ماده8 شناخته شد و سودی در بر نداشت،
و نیز تیر ناسپاسی بود كه از كمان در رفت، ( انجام گردیده است ). در اولین
نشست، نمایندگان اعزامی حضرت آیت ا... خمینی، رهبر انقلاب اسلامی ایران و دولت
موقت مهندس بازرگان با نمایندگان كرد، آنها خواستار این بودند كه تقاضاغهای
كردها را بشنوند ( بدانند ) و برای برداشتن فشار و ستم ملی كه در زمان شاه بر
سرشان آورده شده بود، رهبر انقلاب اسلامی و دولت موقت را مطلع نمایند كه برای
جبرانش اقدام نمایند.
اما در حقیقت اشخاصی كه در آن زمان، در مهاباد قدرت را دردست داشتند با نوشتن
ماده هشت قطعنامه و بی احترامی به ملا مصطفی بارزانی و هزاران كرد همراه وفادار
به بارزانی، خدمت بزرگی به دشمنان كرد و بارزانی، و اهداف بیگانگان كردند، و
همین هم مفاد ( موارد ) دیگر قطعنامه را تحت الشعاع خود قرار داد. فقط در تبعات
بعدی، نمایندگان دولت با كردها برای مسئله كردها به دلیل حضور اكثریت گروههای
چپی مثل چریكهای فدایی خلق و كومله و نمایندگان شیخ عزالدّین
كه افكار ماركسیستی و مخالف جمهوری اسلامی ایران داشتند باعث ترك جلسه از طرف
نمایندگان دولت شد.
تمام اینها سرانجام و نتیجه ای برای كردها نداشت و فرصت بسیار مناسبی ( طلایی )
را از دست دادند.
پایان
حاشیه ها(اضافات):
1-
واژهی خلق از طرف سازمانها و گروهای کمونیستی در نوشتهها و مطالب به جای
واژهی ملت یا مردم بکار برده میشد و کم کم جای خود را باز کرد.
2- در
شب گردهمایی، قبل از آمدن نمایندگان دولت، یکی از حاضران که فکر می کنم، شخصی
به اسم دکتر شاکری بود، گفت: به نمایندگان دولت پیشنهاد شود که در ایران
حکومتی کارگری روی کار بیاید. که در این میان چند نفر پوزخندی ناباورانه بر
لبانشان نقش بست.
3-
منظور از طرفهای کهنه پرست، در ظاهر عبارت بودند از شخصیتهای میانه رو و غیر
کمونیست از قبیل: احمد مفتی زاده از سنندج و ملا عبد الکریم شاریکندی از
مهاباد و ... که احتمالا دکتر قاسملو و حزب دمکرات را نیز در بر می گرفت. چرا
که از همان روزهای اول پیروزی انقلاب، گروهای چپ، احساسات و مبارزه
ناسیونالیستی کردها و نیز بازگشت به گذشته را کهنهپرستانه می دانستند. تا
اینکه بزودی متوجه شدند اکثریت مردم طرفدار ناسیونالیست هستند.
4- در
13 آوریل2005،مصادف با 24 فروردین1384 از طرف حکومت کردستان عراق (استانداری
ههولێر) با رهبری حزب دمکرات کردستان عراق، مسعود بارزانی، برای تمام
خانوادههای فراری و پناهنده ایرانی، ترکیه و سوریه، به کردستان عراق 1.5
میلیون دینار عراقی برابر با 1000 دلار آمریکایی (به آنان) کمک گردید و از طرف
حکومت به آنان وعلام شد که نباید خود را مهمان بدانند بلکه اینجا کردستان
است و میهن شما می باشد.
نقل
میکنند، در همان سالها از طرف کردستان عراق از لحاظ تامین هزینهی زندگی به
کردها ی پناهنده ایرانی کمک مالی شده است. منتها کمک نقدی در این فاصله
بصورت علنی و رسمی در برابر دوربینهای تلوزیون به اجرا در آمد.( نمایش داده
شد.)
ترجمه از کردی به فارسی:
جلال حاجی زاده 18 / 1 / 85
پایان |