Ö:: نامه‌هایی از غربت

جهانگیر غفاری

آزادی
"هر آنکه‌ از آزادی سخن گفت لزوما آزادیخواه‌ نیست، شاید شیادی باشد پستتر از اهریمن."
زیباترین هدیه‌ی پروردگار_ ئارتین جان!
از این غربت آموزنده‌، عاشقانه‌ ترین سلامهای من و دوستم "مولانا" را مهمان باش، آری پای در وادی دیگر نهاده‌ام و آسوده‌ به‌ سمت زندگی و جاودانه‌ زیستن در حرکتم و انسان را منهای زبان، رنگ و دینش دوست میدارم، اینک میهن من کائنات ست با همه‌ وسعت و زیبائیش و راه من راهیست سرشار از عشق و مهر و پرستش زیباییها. 

دوست وفادارم!
فراسوى جهان کشمکشها / چشمداشتها/ درگیریها / نبردهای ریشه‌ در هیچ، نگاه‌ میکنم، تامل میکنم و در این فاصله‌ى جانبخش از جهانهای پیشینم "زندگی"را حس میکنم.

آرى من اندیشیدم و "اعتراف" کردم ، فارغ از داورى دیگران و اعترافم را جار زدم، راستی یادم آمد من قبلا 3بار میخواستم راه‌ سپری شده‌ را بایگانی کنم اما هر بار شیادی/ اهریمنتری/ سوداگرى بر سرراهم می آمد، اما اینبار خلاْ ها را با خداوندگار پر کرده‌ام، اینک مولانا دوست/ یار/ معلم/ راهنما/ همدم من گشته‌ است. مولانایی بزرگ که‌ هنرش "سفر از خامی تا پخته‌ شدن ست "، مولانا مرا میاموزد دوست داشتن انسان/ زندگی/ سلامتی/ مهربانی و برونشد از هر نبرد و جنگی را.

نور چشمانم ئارتین جان در فصل جدید زندگی ام:

  1. به‌ هیچ وجه‌ به‌ گذشته‌ام اعتقادی ندارم.
  2. هرگز به‌ آن وادیهای انسان سوز پای نخواهم نهاد.
  3. البته‌ که‌ همه‌ نوشتار/ اشعار و ... را منسوخ اعلام کردم اما اینک نیز به‌ نسبت ستایشهاى دیگران احساس شرم میکنم.
  4. همه‌ انسانهای صادق و راستگو را دوست میدارم و از آنانی که‌ در پوستین گرگ دم از آزادی دیگران میزنند،  متنفرترم.
  5. به‌ همه‌ روشنفکران بگو :" بازیچه‌ ى سیاستمداران نشوند چون آنها به‌ قداست زندگی نمى اندیشند."
  6. من و مولانا با هم میرقصیم، میسوزیم، باده‌ میزنیم.
  7. 10 ماه‌ پیش که‌ پای در کردستان عراق نهادم مبارزی ناسیونالیست بودم و احساس میکردم یک شهروندم اما اینک نه‌ مبارزم  نه‌ ناسیونالیست و نه‌ شهروند!
  8. مولانا میاموزدت، اسیر دام ایدئولوژی نشوى.

                                                                 ***
کوچولوی بزرگ بابا!
در این نامه‌ میخواهم از آزادی با تو سخنی بزنم:

  • آزادى یعنی رهایی از پندارهاى کشنده‌.
  • آزادی یعنی برونرفت از دامهاى رنگین دیگرانی سوداگر و تاراجگر.
  • آزادی یعنی بازیچه‌ نشدن.
  • آزادی یعنی امید/ عشق/ تلاش/ زندگی.
  • آزادی یعنی عاشقانه‌ن زیستن.
  • آزادی یعنی بزرگتر بودن از گفتارهای مسموم کننده‌ و زندگی سوز شیادان.
  • آزادی یعنى رهایی از زنجیر ایدئولوژی.
  • آزادی یعنی خود بودن و خود ماندن.
  • آزادی یعنی فاصله‌ داشتن از بازرگانان انسانیت و کرامت انسان.

و فراموش نکن آزادی را باید در درون حس کرد و با آن زیست.
16 سال از عمرم به‌ تمنای آزادی سپری شد غافل از اینکه‌ راه را به‌ اشتباه میروم و .،...

اینک آزادم با اندکی بیتابی.
همبازی و یار مهرورز بابا!
از اسباب بازیهات چه‌ خبر؟ از ماشین پرادو که‌ برات فرستادم حالا دیگه‌ کلی حال میکنی و برای دیگران کلاس میزاری، نه‌ بابا پیاده‌ شو با هم بریم، آواز بخونیم، برقصیم، بخندیم، و شادی کنیم، ماشاالله‌ چه‌ زیبا تر شده‌ای عین ماه‌، امروز دلم هواتو کرده‌ انگار ابیدر رو قلبم سنگینى میکنه‌، راستی حالا با پیرامونیانم مشکلی ندارم آرام/ راحت/ در حد مسئولیت نه‌ بیشتر/ کارامو انجام میدم .

 به‌ بهارت میسپارم ئارتین

اربیل / جهانگیر غفاری

"10/5/2006"

 بالا‌. بازگشت

چاپ کردن‌!

   این صفحه‌ را برای دوستان خود بفرستید:

© www.giareng.com
All rights reserved 2005.