|
آزادی
"هر
آنکه از آزادی سخن گفت لزوما آزادیخواه نیست، شاید شیادی باشد پستتر از
اهریمن."
زیباترین هدیهی پروردگار_ ئارتین جان!
از این غربت آموزنده، عاشقانه ترین سلامهای من و دوستم "مولانا" را مهمان
باش، آری پای در وادی دیگر نهادهام و آسوده به سمت زندگی و جاودانه زیستن
در حرکتم و انسان را منهای زبان، رنگ و دینش دوست میدارم، اینک میهن من کائنات
ست با همه وسعت و زیبائیش و راه من راهیست سرشار از عشق و مهر و پرستش
زیباییها.
دوست
وفادارم!
فراسوى جهان کشمکشها / چشمداشتها/ درگیریها / نبردهای ریشه در هیچ، نگاه
میکنم، تامل میکنم و در این فاصلهى جانبخش از جهانهای پیشینم "زندگی"را حس
میکنم.
آرى
من اندیشیدم و "اعتراف" کردم ، فارغ از داورى دیگران و اعترافم را جار زدم،
راستی یادم آمد من قبلا 3بار میخواستم راه سپری شده را بایگانی کنم اما هر
بار شیادی/ اهریمنتری/ سوداگرى بر سرراهم می آمد، اما اینبار خلاْ
ها را با خداوندگار پر کردهام، اینک مولانا دوست/ یار/ معلم/ راهنما/ همدم من
گشته است. مولانایی بزرگ که هنرش "سفر از خامی تا پخته شدن ست "، مولانا مرا
میاموزد دوست داشتن انسان/ زندگی/ سلامتی/ مهربانی و برونشد از هر نبرد و جنگی
را.
نور
چشمانم ئارتین جان در فصل جدید زندگی ام:
-
به هیچ وجه به گذشتهام اعتقادی ندارم.
-
هرگز به آن وادیهای انسان سوز پای نخواهم نهاد.
-
البته که همه نوشتار/ اشعار و ... را منسوخ اعلام کردم اما اینک نیز به
نسبت ستایشهاى دیگران احساس شرم میکنم.
-
همه انسانهای صادق و راستگو را دوست میدارم و از آنانی که در پوستین گرگ
دم از آزادی دیگران میزنند، متنفرترم.
-
به همه روشنفکران بگو :" بازیچه ى سیاستمداران نشوند چون آنها به قداست
زندگی نمى اندیشند."
-
من و مولانا با هم میرقصیم، میسوزیم، باده میزنیم.
-
10 ماه پیش که پای در کردستان عراق نهادم مبارزی ناسیونالیست بودم و
احساس میکردم یک شهروندم اما اینک نه مبارزم نه ناسیونالیست و نه
شهروند!
-
مولانا میاموزدت، اسیر دام ایدئولوژی نشوى.
***
کوچولوی بزرگ بابا!
در این نامه میخواهم از آزادی با تو سخنی بزنم:
-
آزادى یعنی رهایی از پندارهاى کشنده.
-
آزادی یعنی برونرفت از دامهاى رنگین دیگرانی سوداگر و تاراجگر.
-
آزادی یعنی بازیچه نشدن.
-
آزادی یعنی امید/ عشق/ تلاش/ زندگی.
-
آزادی یعنی عاشقانهن زیستن.
-
آزادی یعنی بزرگتر بودن از گفتارهای مسموم کننده و زندگی سوز شیادان.
-
آزادی یعنى رهایی از زنجیر ایدئولوژی.
-
آزادی یعنی خود بودن و خود ماندن.
-
آزادی یعنی فاصله داشتن از بازرگانان انسانیت و کرامت انسان.
و
فراموش نکن آزادی را باید در درون حس کرد و با آن زیست.
16 سال از عمرم به تمنای آزادی سپری شد غافل از اینکه راه را به اشتباه
میروم و .،...
اینک
آزادم با اندکی بیتابی.
همبازی و یار مهرورز بابا!
از اسباب بازیهات چه خبر؟ از ماشین پرادو که برات فرستادم حالا دیگه کلی حال
میکنی و برای دیگران کلاس میزاری، نه بابا پیاده شو با هم بریم، آواز بخونیم،
برقصیم، بخندیم، و شادی کنیم، ماشاالله چه زیبا تر شدهای عین ماه، امروز
دلم هواتو کرده انگار ابیدر رو قلبم سنگینى میکنه، راستی حالا با پیرامونیانم
مشکلی ندارم آرام/ راحت/ در حد مسئولیت نه بیشتر/ کارامو انجام میدم .
به
بهارت میسپارم ئارتین
اربیل
/ جهانگیر غفاری
"10/5/2006" |