Ö:: هموطنان بنی صدری، آیا آنچه که موعظه می کنید به آن اعتقاد دارید؟

دکتر گلمراد مرادی

امروز از طرف سایت آقای دکتر ابوالحسن بنی صدر، این مطلب زیر را که گویا یکی از هواداران ایشان بنام آقای ج – پاکنژاد، نگاشته است و بدون شک مورد تأیید خود آقای بنی صدر هم حتما هست، با ای میل برای من نیز ارسال گردیده. بنده ضمن سپاس از نگارنده و سایت مذکور که لطف نموده و این مقاله را ارسال داشته اند، یک پرسش را مطرح می کنم. اگر بنده فرض بر این بگذارم و حضور رهبران حزب دمکرات کردستان ایران و کومله را در آمریکا نادرست بدانم و علیه آن باشم، آیا شما بزرگواران مدافع حقوق بشر و حقوق مسلم ملیتهای ایران، شهامت آن را دارید که این خواستهای بر حق ملیتها را، مبنی بر شناسائی ایران به عنوان یک کشور کثیرالملله، تأیید بر سیستم فدرالیسم و حق تعیین سرنوشت خلقها که این دو با دمکراسی بویژه در جامعه ایران پشت و روی یک مدال اند، بهواداران خودتان اعلام کنید و برای رسیدن به آزادی در این چار چوب به مبارزه ادامه دهید؟ اگر شما متهورانه این خواست برحق و درست ما را به رسمیت بشناسید و حاضر باشید در کنار ما برای رسیدن به دمکراسی، یعنی حقوق مساوی بین انسانها و ملیتهای گوناگون ایران از قبیل شناسائی فرهنگها و زبانهای مختلف و حق اداره امور مردم به دست خود مردم و تقسیم قدرت بین آیالات و ولایات، تدریس به زبان مادری در دبستان، دبیرستان و دانشگاهها، دخالت ندادن دین در امور اداره مملکت، به رسمیت شناختن اقلیتهای مذهبی و در یک کلام تأیید بر سیستم فدرالیسم به شیوه و سبک مثلا کانادا یا سویس، بپذیرید، بنده از همینجا همراه میلیونها کرد ایرانی و حتا همان رهبران احزاب سیاسی نیز هم پای شما خواهیم آمد و هم پیمان شما خواهیم شد. آنچه از این مقاله دستگیرم شده، این است مگر نه! شما رهبران احزاب کردی در ایران را سرزنش می کنید که میخواهند با آمریکا ساخته پاخته کنند و شما مخالف آن هستید. پس بیائید این حقوق اولیه را به رسمیت بشناسید، تا ما مردم دیگر ملیتها با شما هم پیمان شویم و رهبران خود را هم به دنبال خود بکشانیم.

اما متأسفانه، بطوری که دیده می شود، شما نه با ما ملیتهای غیر حاکم رو راست هستید و نه با خودتان. اگر توهین نباشد شما دست قلم توانائی درعوامفریبی دارید،  و آن را هرگونه به سود گروهی تان باشد، به روانی می چرخانید. آقای پاکنژاد عزیز، (امیدوارم قلبتان هم پاک باشد و حقوق همه مارا در سرزمین مشترکمان برابر بدانید)، شما در اوایل مقاله تان می فرمائید:

"بعد در اخبار آمد که عبدالله مهتدی دبیرکل کومله و چندنفر دیگر که خودرا نمایندگان «خلقهای آذری وبلوچ وعرب زبان» می نامیده اند ودیگر کسانی به عنوان «نمایندگان دیگر ملیتها ی ایران»، دراین کنفرانس تحت عنوان «جاده آزادی، برقراری حقوق کامل سیاسی و حقوق بشر در ایران»، در سنای آمریکا شرکت کرده اند . اما هیچ معلوم نیست که سوای ولایت مطلقه ای که این آقایان برای خود و یا «حزب پیشرو» خود قائلند، بنا برکدام مجوز، خودرا نماینده «ملیتها» دانسته اند تا ازجانب آنها سرنوشت ایران و ملت آن (شامل کرد و ترک و فارس زبان و عرب و بلوچ و گیلک و ترکمن و لر زبان و...) را به داو قمار قدرت در سنای آمریکا بگذارند؟ امریکا چه حق دارد برای « اقلیتهای قومی» «نماینده» نصب کند؟ آیا دریک انتخابات آزاد به اینان چنین نمایندگی داده شده است؟"

بنده نیز به عنوان یک کرد ایرانی از شما و آقای بنی صدر می پرسم: درکدام انتخابات آزاد شما انتخاب شده ایدکه خودتانرا نه فقط نماینده خلق فارس، بلکه همه ملیتهای ایران، می دانید؟ و بخودتان اجازه می دهید که نشست رهبران احزاب ملیتها را چون در سنای آمریکا بر پا می شود "داو قمار قدرت" بنامید؟! بنده آرزو می کردم یک روزی انتخابات آزاد در ایران انجام می گرفت (نه از نوع انتخابات شاهنشاهی یا جمهوری اسلامیش)، آنگاه ثابت می شد که آیا اینها نمایندگان واقعی مردم هستند یا من باب مثال بنده و شما؟! هموطن عزیز، بنده در تعجبم، زمانی که کنفدراسیون دانشجویان ایران که من افتخار عضویت در آن را داشتم، سیاست خارجی آمریکا و بویژه سیاست آمریکا در ایران را محکوم می کرد، همفکران آن روزی شما، بویژه برادر همین آقای بنی صدر، مارا در کنفدراسیون هو می کردند. چگونه است که امروز سیاست آمریکا برای شما بد شده ولی آن روز خوب بود؟! من فکر می کنم اگر تغییری در سیاست جنایتکارانه خارجی آمریکا رخ داده شده، در مسیر مثبت است نه منفی آن. یعنی اگر آمریکا از جنایاتی که در ویتنام، در شیلی، در ایران و دیگر نقاط جهان مرتکب شده، درس گرفته باشد و سیاستمردان راست آمریکا به این نتیجه رسیده باشند که دیگر نمی توانند با تراشیدن یک دیکتاتور در رأس یک حکومت مرکزی مملکتهای مارا بچاپند و مجبور شده اند برای روابط بهتر اقتصادی و اجتماعی و رعایت حقوق دوجانبه بین ملت آمریکا و دیگر ملیتها در جهان، حد اقل حقوق برابر آنهارا به رسمیت بشناسند، می توان گفت اینان احتمالا و اجبارا به سر عقل آمده اند. فراموش نکنیم زمان هم تغییر نموده، دیگر بلوک شرقی در کار نیست که آمریکا بتواند با ترساندن از لولو خور خوره متکی به دیکتاتوری ها، مردمان ما را زیر یوغ خود نگهدارد. فراموش کرده اید، هرگاه زنده یاد دکتر مصدق کمترین سکوتی در مقابل فعالیت کمونیستها در ایران می کرد، بلافاصله مأموران سیا در ایران دست به تبلیغ می زدند که مصدق میخواهد شوروی را به ایران بیاورد و مردم را از لولوی سر خرمن می ترساندند تا آمریکا بتواند ایران را بهتر زیر یوغ خود داشته باشد؟! فکر می کنم، امروز جهان تغییر نموده و ما یک کمی نیاز به زمان داریم. اگر سیستم فدراتیو در عراق تثبیت شود و دیوانه هائی مانند مقتدا صدر و امثال دست از مخالفت و جنایاتی که با کمک جمهوری اسلامی هر روز انجام می دهند، بردارند، شکی در آن نیست که آمریکا مجبور خواهد شد هم از افغانستان خارج شود و هم از عراق. این مسئله هم اکنون برای مامانند روز روشن است، اگر سیاست آمریکا همانند گذشته در مسیر یک حکومت مرکزی با هژمونی شماهای نوعی حرکت میکرد، احتمالا شما هیچ گونه مخالفتی با آن نمی داشتید، اما وحشت کنونی شما و همفکرانتان در آن است که اگر سیستم فدراتیو در عراق جا بیافتد و کردها به حق خود برسند، ایران و ترکیه کشورهای بعدی خواهند بود و شماها بزرگواران سرکردگی خودرا خواه ناخواه از دست خواهید داد. همین است مشکل اصلی. در غیر آنصورت به قول عربها "هاده گو هاده میدان" اگر ریگی در کفش ندارید، آن شرایط به حق و اولیه مارا بپذیرید و با ما ملیتهای تاکنون حق پایمال شده، همگام باشید. آنگاه با اطمینان خواهم گفت که نه فقط بنده بلکه رهبران ما هم به دنبال شما خواهیم آمد.

هموطن گرامی در پایان مطلبتان برای چچن ها بدرستی دلسوزی می کنید، ولی آنقدر شهامت بخودتان هم بدهید و بگوئید که دیگر ملیتهای ایران حق دارند به زبان مادری خود تحصیل کنند و ایران را فقط ملت فارس ندانید، بلکه ایران تعلق به همه ملیتهای گوناگون دارد، نه اقوام (واژه اقوام متعلق به قرن نوزدهم میلادی است نه امروز). در ایران فارسها، آذری ها، کردها، بلوچ ها، ترکمن ها و عرب ها با زبانها گونا گون و فرهنگ و رسم ورسومات مختلف خود زندگی می کنند. در طول تاریخ به همه ملیتها بدون استثناء ستم رفته است ولی به ملیتهای غیرحاکم ستم مضاعف. این را خود شما هم قبول دارید.

آرزو می کنم روزی کشور ما از یوغ همه دیکتاتوران داخلی و خارجی رها شود و ما هم، سر عقل بیائیم و حقوق یکدیگر را رعایت کنیم.
هایدلبرگ آلمان فدرال نهم ژوئن 2006
دکتر گلمراد مرادی

Dr.GolmoradMoradi@t-online.de

ج - پاکنژاد

آقای گنجی قلم طلایی برازنده شماست، اما حق نبود شما آن را از دست  یک ضد حقوق  بشر دریافت می کردید

1- چند روز پیش ، آقای مصطفی هجری در گفتگویی با خانم ستاره درخشش در تلوزیون صدای آمریکا گفت: ما به آمریکا آمده ایم و قرار است با نمایندگان دیگر ملیتهای ایران، در جلسه ای، در گنگره آمریکا شرکت نماییم. وی اظهار داشت " من دیدارهای جداگانه ای نیز داشته ام" (نقل به مضمون) .

بعد در اخبار آمد که عبدالله مهتدی دبیرکل کومله و چند نفر دیگر که خود را نمایندگان «خلقهای آذری و بلوچ و عرب زبان » می نامیده اند و دیگر کسانی به عنوان « نمایندگان دیگر ملیتها ی ایران»، در این کنفرانس تحت عنوان«جاده آزادی، برقراری حقوق کامل سیاسی وحقوق بشر در ایران»، در سنای آمریکا شرکت کرده اند. اما هیچ معلوم نیست که سوای ولایت مطلقه ای که این آقایان برای خود و یا «حزب پیشرو» خود قائلند، بنابر کدام مجوز، خود را نماینده «ملیتها» دانسته اند تا از جانب آنها سرنوشت ایران و ملت آن (شامل کرد و ترک و فارس زبان وعرب  و بلوچ و گیلک وترکمن و لر زبان و...) را به داو قمار قدرت در سنای آمریکا بگذارند؟ امریکا چه حق دارد برای « اقلیتهای قومی » « نماینده » نصب کند؟

 آیا در یک انتخابات آزاد به اینان چنین نمایندگی داده شده است ؟ آیا شما فکر میکنید که واقعا" آمریکا شرکت « جاده سازی آزادی» و بر قراری دمکراسی و رعایت حقوق بشر است؟ آیا اعمال و رفتار آنان در افغانستان و عراق چنین امری را نشان میدهد؟ اصلا" نفس شرکت شما در چنین جلسه ای، بنام مردم وازجانب آنان نقض حقوق مردم ایران که لابد بشرند نیست؟ (حق حاکمیت بر سرنوشت خویش از حقوق بشر است) .

همینکه این حق ازسوی رژیم جنایتکار مافیایی ایران تضییع میشود کافی است تا عده ای به خود اجازه بدهند تا با نقض اصل استقلال که از اصول خدشه نا پذیر مردمسالاری و حق حاکمیت مردم است به« مذاکره» با بیگانگان بنشینند تا دمکراسی را به ارمغان بیاورند؟ آیا این گونه «مذاکرات» به نفع جمهوری اسلامی نیست؟

همه باید بدانیم که اختناق و عدم آزادی وستمی که از سوی رژیم مافیایی ولایت مطلقه در ایران اعمال میشود تمامی حاد ملت را شامل می شود . چرا با جدا کردن اقوام چنین وانمود میکنید که گویا فارس زبانان از گزند مافیاها در امانند. در ایران،  در آمیختن خونهای ریخته در طی سالیان حکومت ظلم وجور، چه در دوران سلطنتی، چه در دوران ولایت فقیه ، ازهمه ی اقوام و اقشاراجتماعی ویا هرچه که شما بخوانید ،کافی نیست تا قبول کنیم که ایران با فداکاری همه ایرانیان در خور این نام برجاست؟ آیا هنگام مبارزه برای استقرار مشروطیت، مبارزان از زبان و فرهنگ همدیگرسئوال میکردند؟ به هنگام ملی شدن  صنعت نفت چطور؟ در انقلاب 57 چه؟

میگویند روزی شخصی از کنار باغ انگوری عبور میکرد با حسرت به انگورها نگاهی کرد و آهی برکشید. صاحب باغ که شاهد این صحنه بود ،ازدیدن سر و حال و وضعیت  عابر، با خود گفت شاید توان خریدن انگور را ندارد. از او خواست که به باغ رفته و از انگورها بخورد. او به باغ رفت و از اولین تاک شروع کرد. باغبان گفت : کمی جلوتر برو واز انگورهای عسگری بخور که مرغوب تر و گورا تر است. عابر گفت نگران نباش من اکبری عسگری نمیکنم از همین اول شروع میکنم و به آنها می رسم !

حکایت رژیم مافیایی حاکم بر ایران مصداق این رهگذراست. اکبری عسگری نمی کند. آزادیخواه و هر مخالف دیگری را دربند میکشد، شکنجه میکند، میکشد و سایه شوم ظلمش را به تساوی برسر ملت میگسترد. مگر در سالهای 60 و67 اکبری عسگری کرد؟ مگر امروز میکند؟

وبالاخره باید گفت که هیچ شخصی تا در انتخاباتی آزاد از سوی مردم ایران نمایندگی نگیرد نمیتواند خودسرانه، بنام ملت برای او تصمیم بگیرد وحقوق ملی ایرانیان را به مناقصه بگذارد. حال خواه سران غاصب جمهوری اسلامی باشند و خواه کسانی باشند که ردای مخالفت با آن، در برکرده اند. شادروان دکتر مصدق با استناد به عدم مشروعیت نمایندگان مجلس بود که قرارداد مصوب این مجلس را غیر قانونی خواند و در شورای امنیت از حقوق مردم ایران دفاع کرد. بدین خاطر است که ، درآینده ، در ایران آزاد و مردمسالار،  با استناد به عدم مشروعیت این نظام ، میتوان حقوق ملی مردم ایران را از غارتگران مطالبه نمود.

2- در هفته اخیر،  بمناسبت سال مرگ آقای خمینی و 15 خرداد با اشخاص مختلفی مصاحبه هایی انجام گرفته که برای من دو تا از آنها موجب نوشتن این بند است . این دو، مصاحبه های آقایان ابراهیم یزدی  وعزت الله سحابی هستند.  آقای دکتر یزدی چنان وانمود کرده که گویا ایشان نظریه پرداز انقلاب بوده و آنچه به عنوان اصول و بیان انقلاب نام گرفته از ایشان است . اگر چنین است چرا در خلال این بیست واندی سال ایشان با حضور خویش در نظام ضدآن بیان وشعارها، ارزشها و اصولی را زیرپامینهند که مدعی هستند خود نها را  پیشنهاد کرده اند؟ 

چگونه است که بنا به گفته خود ایشان ، سپاه پاسداران را پیشنهاد و بنا نهادند؟ چرا هر بار که نظام در «انتخاباتش» در تنگناست،  علیرغم وجود شواهد عینی بر غیر آزاد بودن آن و حتی باعدم برآوردن پیش شرطهای ایشان و دوستانشان، درگرم کردن تنور آن میکوشند؟ آیا مردم ایران انقلاب کردند تا به چنین انتخابات ونظامی برسند ؟ احتمالا" در تئوری ها و نظریه پردازی های ایشان چنین بوده است. آقایان یزدی و سحابی در انتخابات ریاست جمهوری اخیر به  هاشمی رفسنجانی  رأی دادند و ایشان را  از تمامی فساد و جنایتها یی که در طول این دو دهه و اندی یکی از آمران اصلی آن بود، شستند و « مبرا»  کردند. همین طور، با مبهم گوئی و دروغ پردازی در باره شخص خمینی، تاریخ را مبهم و جعل می کنند. 

نمیدانم چرا هروقت نسل جوان ایران نیاز به حقیقت را شنیدن و از ابهام بدرمدن  پیدا می کند، این بزرگواران و دوستانشان در خلاف حقیقت گوئی و ابهام سازی ، کوششی بتمام میکنند ؟ بمناسبت یادور می شوم که یکبار موجودیت ایران را با رژیم گره میزنند و مردم را از خطر تجزیه و... میترسانند حال اینکه راست این است که این وجود رژیم نالایق مافیای حاکم بر ایران است که خطر اصلی برای موجودیت ایران اعم از اقتصادی و اجتماعی و سیاسی است.

نظام مافیایی ولایت فقیه که اکنون به ولایات مطلقه دسته ها و « شخصیتها » تبدیل شده است ( دستجات مختلف در ایران هرکدام برای خویش ولایت قائلند و عمل میکنند)، محصول بحران سازی و بقای آن نیز در گرو بحران سازی است. بی سبب نیست که کتاب رفسنجانی « عبور از بحران » نام دارد! امروز، در ایران، آنچه در دانشگاه ها  می گذرد، از ربودن و دستگیرکردن دانشجویان - از جمله دستگیری آقایان یاشار قاجار و عابد توانچه و هومن کاظمیان و آنانی که ربودنشان آشکار نگشته وآنچه در استانها و شهر های مختلف، از دستگیری و ربودن معترضین، تا بر خورد خشونت آمیز با کارگران و...-  ، همه در این راستا ست. این بحرانها به همراه بحرانهای خارجی است که موجودیت ایران و تمامیت آن را به خطر می اندازد نه بر اندازی نظام مافیاها که جز قدرت، سودایی در سر ندارند.!

از خاطر ها نرفته است که بهنگام جنگ عراق با ایران، ملاتاریا که در تدارک کودتا و کسب قدرت مطلقه بود، گفت: اگر نصف ایران از دست برود بهتر از آن است که بنی صدر در جنگ پیروز شود!

امروز که نسل جوان، درپی شناخت واقعی چهره ها، از جمله آقای خمینی است،  پوشاندن رفتار و کردار او، با تبلیغات دشوار است. اسلاف او در کار ساختن چهره ای «عارفانه ومعنوی» از او مشکل دارند. چرا که ثمره عمر او (آقای منتظری) با انتشار دست خط آقای خمینی که موجب صدور حکم قتل بیش از سه هزارانسان توسط نا قاضیان و اجرای بلا درنگ آن توسط جلادان درفاصله کوتاه 3 شب شد (آقای منتظری، در خاطرات خویش، به این جنایت مفصل پرداخته است) مسؤلیت آقای خمینی را در کشتار هزاران ایرانی آشکار کرده وچهره او را برای همیشه به ننگ این جنایت آلوده است. حال با تعجب باید پرسید: شما  آقایان سحابی و یزدی چه اصراری در مصاحبه کردن برای شستشو دادن  آقای خمینی دارید و چرا تقلا می کنید اورا رهبری بی نقص بگردانید؟ اینکه او بگوید بعد از من با سحابی پدر و پسر کاری نداشته باشید خود بیانگر این امر نیست که او بنارا بر تجاوز به حقوق همگان گذاشته و شما دو تن را استثناء کرده است؟ ( بعد از او جانشینانش خوب به توصیه اش عمل کردند!!)

باید پرسید چگونه است که مستبدین هر زمان لازم می بینند به سراغ آنها میروند و ماشین شستشویشان می کنند. نها را مجاز می کنند مصاحبه کنند و هرگاه که صلاح را در سانسورشان می بینند، باید جزواتشان سانسور شود واحتمالا" خودشان نیز زندانی وشکنجه شوند؟ فکر میکنم اگر این رفتار با نها مجاز شده ، ناشی از این  امر ست که هنوز نزد اینان و دوستانشان قدرت اصالت دارد نه آزادی وکرامت انسان.

3- و نکته سوم ، خبر گرفتن جایزه قلم طلایی توسط آقای اکبر گنجی بود که حق او بود . اما او،  به عنوان مدافع حقوق بشر وکسی که در این راه متحمل صدمات بسیاری ازسوی عمال خلافت بنی مطلقه گشته، بنام همان حقوق حق نبود از دست کسی چون پوتین، این جایزه را می گرفت . او نمی باید در کاخ کرملین حضور می یافت و از دست ولادیمیر پوتین ،این ناقض حقوق بشر ، که درامحاء مردم چچن از هیچ فرو نگذاشته، چنین قلمی را دریافت میکرد . مطمئنم که آقای گنجی در بشر نخواندن چچن ها با پوتین  هم عقیده نیست .
او گفت به نمایندگی از قربانیان قتلهای زنجیره ای و جنایت سال67 و دیگر قربانیان خشونت استبداد ولایت مطلقه جایزه را دریافت می کند.  او با رد پذیرش این قلم از دست پوتین میتوانست به نمایندگی تمامی قربانیان خشونت در سراسرجهان (از جمله کودکان وزنان ومردان چچن) از حقوق آنان دفاع کند و برگی زرین به دفتر مدافعات حقوق بشر خویش بیافزاید .

بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش زیک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار

 بالا‌. بازگشت

چاپ کردن‌!

   این صفحه‌ را برای دوستان خود بفرستید:

© www.giareng.com
All rights reserved 2005.