|
|
در اغلب تعریفها مفهوم های قدرت و نفوذ نیز به عنوان هدف های فردی و گروهی و ابزار تصمیم گیری و به اجرا در آوردن تصمیم در تعریف ها می آیند، اما وقتی می پرسیم هدف قوانین چیست و كدام نوع قدرت یا نفوذ را می توان خصلتا سیاسی قلمداد نمود تعریف ها از هم فاصله می گیرند. در جهان امروز تئوری سیاست مستقل از طرف دولت ها وسازمانها و دانشگاها شناخته شده است. در دنشگاها برایش درس می خوانند وكتابها در مورد سیاست نوشته شده است. روش و حفظ ونگهداری این پدیده یا مقوله باید در كار دولتی و راه دولت داری را پیشه سیاست در پیش بگیرند. همه ی ما نظریه پردازیم، بهتر است بگوییم همه ی ما ازتئوری سیاسی استفاده می كنیم، البته در صورتی که اصولا زندگی سیاسی آ گاهانه ای داشته باشیم و درباره ی سیاست فكر كنیم، چون تئوری سیاسی تبیین موضوع سیاست است ، درک عام جهان سیاسی است، چار چوب مرجع است، بدون آن نمی توانیم رویدادی را به عنوان رویداد سیاسی بشناسیم به گوییم چرا آن حادثه روی داد، خوب بود یا بد ودر آینده چه رویدادهایی پیش می آید. تئوری به ما كمك می كند تا بگوییم در مورد خاص سیاست چه اتفاقی خواهد افتاد به ما كمك می كند تا یك سرو صدای خیابانی را جنگ داخلی بنامیم یا نبرد خیابانی چرا در انتخابات پارلمانی یكی بر دیگری پیروز خواهد شد؟ نظریه به آنها پاسخ می دهد و به ما می گوید كه رویدادها را چگونه ارزیابی كنیم، در گزینش های سیاسی به ما كمك می رساند، به ما می گوید مثلا بیمه ی دولتی سالخوردگان خوب است یا بد آیا به هواداران برنامه ای رای بدهیم یا نه، از این رو می توان ادعا كرد كه علم نظام دموكراسی مدرن چیزی جز علم سیاست نیست. امروز دموكراسی رایج ترین نظام سیاست است، در آغاز پدیده ای اروپایی و غربی بود، اما درطی انقلاب فرانسه به تدریج در سرزمین های دیگر نیز گسترش یافت. در قرن بیستم نظام های سیاسی تك حزبی، توتالیتر و فاشیستی مدتی استقرار یافتند، ولی به واسطه ی بحرانهای مختلف سرانجام جای خود را به شكلی از حكومت دموكراتیك دادند. البته امروز نیز دموكراسی با همه ی پیشرفت هایی كه داشته نظام علم گیری نیست. رژیم های قدرت طلب و شبهه دموكراتیك در كشورهای گوناگون یافت می شود. وجوه اصلی زندگی دموکراتیك مانند رابطه قوای حكومتی فرایند تشكیل حكومت، فرایند قانونگذاری واجرای قوانین، مشاركت مردم در گروهای سیاسی واحزاب، به طور کلی وجوه اصلی زندگی سیاسی را تشكیلمی دهد. به دقیق تر می توان گفت كه دو نوع علم سیاست را ازهم جدا كرد یكی نظری یا طبیعی سیاست، دوم علم عملی یا تأسیس سیاست، علم نظری، مجموعهء مطالعات تاریخی، جامعه شناسی، روانشناسی در باره ی رفتارهای طبیعی به صورت سلطهء دولت های قوی تر بر دولتهای ضعیف تر، غلبه ملتها بر یكدیگر، غلبه گروه های سلطهء اقتصادی ملی، نژادی وغیره بر سایر گروه وهر شكل دیگر ازسیاسی در دنیای مدرن بر مبانی اصولی استوار است كه درطی دراز مدت مبارزه برای ایجاد حكومت دموكراتیك تكوین یافته است. نتیجهءاین اصول ومبانی را می توان در اصالت برابری انسانها، اصالت قانونی، اصالت فردی، اصالت حاكمیت مردم برحقوق طبیعی انسانها یافت. منظور از اصالت برابری این است كه در دموكراسی، افراد گروها و طبقات نسبت به یكدیگر از لحاظ حق حكومت كردن برتری و امتیازی ندارند. حق حكومت برای همیشه به فردی یا گروهی واگذار نشده و هیچ گروهی نمی تواند به عنوان برتر بر دیگران حكومت كند. دموكراسی را نمی توان از جایی به جای دیگری منتقل كرد ویا به زور می توان جامعه ای را دموكرات كرد، ولی در كشورهای غربی این پدیده دموكراسی را می بینیم، دلیلش آن است که دموکراسی غربی تولید عصرانسان و جدایی میان كلیسا ودولت است. حكومت ایدهئولوژی نمی تواندبا دموكراسی سازش داشته باشد وجدایی دین از حكومت یا بر عكس جدایی حكومت از دین درست است .حكومت غیر دینی دموكراتیك یعنی مخالف با دین نیست بلكه در راستای آزادی و دموكراسی پیش می رود. توصیف علمی و تئوری علمی باید بر پایهء حقایق و شواهد باشد نه بر مبنای خواسته های فرض یک نظام دینی باشد عزت پیرانی 16-06-2006 |
| بالا. | بازگشت |
|
|
|
© www.giareng.com |