|
|
مباحث فمینیستی(feminism)حوزه ها ی مختلف ِ فلسفی، جامعه شناسی، هنر، تاریخ، و ... را در بر می گیرد؛ در ایران آگاهی در این مورد بسیار كم و گاهاً با بد فهمی و سوء تعبیر همراه بوده است. این جریان در اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیستم فقط ذهن قشری از زنان نخبه در جهان صنعتی را به خود معطوف داشته بود، ولی بعد از جنگ جهانی دوم و هم اكنون جنبه های گسترده ی عمومی و مردمی پیدا كرده است و مورد توجه بسیاری از قشرها و طبقات اجتماعی گوناگونی قرار گرفته است؛ دامنه ی آن به كشورهای در حال توسعه و حتی توسعه نیافته و كشورهای مسلمان كشیده شده است. جنبش زنان و كسب حقوق مدنی و اجتماعی از دلمشغولی طبقه ای برگزیده و نخبه خارج شده است و به صورت گره كور جامعه مدنی مدرن امروز در آمده است؛ و دیگر جامعه ی قیم سالار و مرد سالار و تك بعدی مردانه نمی تواند جوابگوی همه ی نیازهای اجتماع و تمامی انسانها اعم از زن و مرد باشد. این واژه در اصل فرانسوی و ابتدا نام جنبشی بود كه در آمریكای قرن نوزدهم به جنبش زنان شهرت داشت ، اما در دهه ی 1960 به بعد در جنبش آزادی زنان متجلی شد ؛ فمینیستهای قدیمی خواستار بر خورداری از مزیتهای برابر با مردان بوده ولی جنبشهای معاصر در پی یك انقلاب اساسی هستند. آگوست كنت و تیری در دفاع و حمایت از حقوق زن تا آنجا پیش می روند كه كارشان به دادگاه كشیده می شود، سارتر همراه با سیمون دوبوار پا به پای زنان فمینیستهای دیگر از آزادی زن حمایت می كنند، جان استوارت میل خود لایحه ی اعطای حق رأی زنان را به مجلس برده و به تصویب می رساند، و این نقش دلگرم كننده ی مردان روشنفكر در حمایت از زنان بسیار تعیین كننده بوده است. روز 26 اوت 1920 در نوزدهمین اصلاحیه قانون اساسی ایلات متحده امریكا مبنی بر اعطای حق رأی به زنان به تصویب رسید و بدین ترتیب نخستین خواسته زنان و هدف جنبش فمینیستی بر آورده شد. ژانت راكلین اولین زنی بود كه به عضویت كنگره در آمد و به مداخله ی نظامی آمریكا در جنگ جهانی اول رأ ی منفی داد. اولین آثار فمینیستی را زنان در دهه 1960 نوشتند ، جنبش زنان در سالهای 1780-1790 متمركز تر و سازمان یافته تر بود ؛ در سال 1790 كتاب كیفیت دو جنس اثر جودیت سارجنت مری و در سال 1972 كتاب حقانیت حقوق زنان نوشته ی مری وستون كرافت منتشر شد؛ و با نوشتن كتاب جنس دوم سیمون دوبوار به نام جنس دوم این جنبش وارد مرحله ی دیگری شد. موج اول فمینیستها (first wave feminists) بیشتر در پی كسب حق رأ ی بودند، یعنی زنان در موج اول از حوزه ی خصوصی خانوادگی( كه مردان این حوزه را از آن زنان می پنداشتند) وارد حوزه ی عمومی ( كه مردان این حوزه را از آن خود می دانستند) شدند.
ایدؤلوژی های فمینیستی(feminist
perspective) سؤال اساسی اینست كه علت ستمدیدگی زنان و نابرابریهای جنسییتی(gender inteqalities) چیست؟ روشها و راههای مبارزه در این راه كدامند ؟
1- فمینیست لیبرال یا اصلاح طلب 2- فمینیست ماركسیستی 3- فمینیست رادیكال یا انقلا بی 4- فمینیست سوسیایستی نظریه ی لیبرالی به بحث درباره ی حقوق برابر با مردان ( برخوردارشدن زنان از حقوق شهروندی همانند مردان) مربوط بوده است. این نگرش بر این دیدگاه استوار است كه زنان باید خودشان را برای مشاركت سیاسی آماده كنند و خودشان را با واقعیت زندگی سیاسی سازش دهند، یعنی خصال مردانه بیابند!؛ آنان ضمن تشخیص اینكه تنها راه برابری اسمی كافی نیست از گذراندن قوانینی برای ممنوع كردن تبعیض علیه زنان و تأمین شدن حقوقی برای زنان در محل كار و ... حمایت كرده اند. بنا براستدلال آنان زنان انسان هستند و مانند مردان از همان حقوق طبیعی لاینقك برخوردارند. بعبارتی جنس زن به حقوقش ارتباط ندارد؛ در جامعه شناسی مسأله ی مورد توجه لیبرالها اثبات این امر بوده است كه تفاوت در میان دو جنس ذاتی نیست بلكه نتیجه ی اجتماعی شدن و شرطی سازی نقش جنسی هستند. فمینیستها ی ماركسیستی می خواهند تحلیل ماركسیستی از جوامع سرمایه دار را با فرض فرودستی زنان در این جوامع ارایه بدهند، كاملترین تحلیل در مورد این نگرش را میشل بارت در كتابش تحت عنوان ستم امروز زنان ارایه داده است. نظریه ی رادیكالی بابرابریهای جنسیتی را حاصل جامعه ی نظام مرد سالار می دانند و اینكه نابرابری جنسیتی شكل اصلی نابرابری اجتماعی هستند؛ یكی از تفسیرهای اساسی و منظم از فمینیسم رادیكال را نایرستون در كتاب دیالكتیك جنس ارایه داده است. فمینیستهای معتقد به این نگرش تا جای پیش رفتند كه تز ایجاد جامعه ی بدون مردان را برای زنان پیش كشیدند، بطوریكه جنبشهای فمینیستی را با عنوان جنبش آزادیخواهی زنان را می توان از جنس این نظریه به حساب آورد. فمینیسم سوسیالیست ( دوگانه گرایی) تحلیل بر اساس نظام اقتصادی و نظام جنسیتی را در اولویت قرار می دهد و این دیدگاه كه مرد سالاری را فرا تاریخی می دانند. ستمدیدگی زنان هم از جنبه سرمایه داری و هم از جنبه ی روابط مردسالارانه است بعبارتی بهتر پایان سرمایه داری خود به خود به رهایی زنان نمی انجامد بلكه زنان باید پیكار كنند. ماركسیستها دنیا را از دید پرولتاریا تفسیر می نمایند ولی سوسیالیستها معتقدند كه باید جهان بینی ای از دیدگاه زنان ارایه داد. در گرایش سوسیالیستی تغییر در نظام سیاسی ـ اقتصادی موجود در جامعه را شرط رهایی زنان می دانند و ضمن پذیرش عدم سازگاری طبع زنان با جامعه ی مرد سالار، تغیر در خود زنان را ( مثلا كسب خصایص مردانه ) نه تنها قبول نداشته و رد می نمایند بلكه راه حل را تغییر در ساخت ـ قدرت و مالكییت جامعه و تطبیق آن با طبع و تواناییهای زنان می دانند؛ مشكل اصلی در تقسیم بین فمینیسم ماركسیستی با سوسیالیستی ناشی از این است كه ما كسانی را فمینیست ماركسیست می دانیم كه نظام طبقاتی را اصلی ترین و مهمترین عامل تعیین كننده در مورد فرودستی زنان می دانند و كسانی را فمینیست سوسیالیست می دانیم كه در واقع نظریه نظام دو گانه، یعنی نظام طبقاتی و نظام جنسیتی را در توضیح فرودستی زنان با اهمییت تلقی می نمایند. در جامعه شناسی فمینیستی نویسندگان كتاب درآمدی بر جامعه شناسی نگرشهای فمینیستی پاملار بوت و والاس معتقدند كه نظریه ها و یافته های تحقیقات مردانه در بهترین حالت ناقص و نا بسنده هستند جرا كه نگرش زنان را بحساب نمی آورند. از جمله نگرشهای دیگر و جالب فمینیستی ، فمینیست سیاه نام دارد؛ این دسته می گویند كه نظریه های ستمدیدگی زنان سفید پوست از نظر در نظر نگرفتن تجارت زنان سیاه پوست نابسنده و ناكافی هستند، بطوریكه زنان سیاه نه تنها به خاطر جنسیتشان بلكه به موجب فصل مشترك طبقه، نژاد، و جنسیت تحت ستم هستند و ادعا می كنند كه فمینیست های سفید تجربه ی نژاد پرستی را نادیده گرفته اند، آنان معتقدند كه آموزش و پرورش با انكار تجارب زنان سیاه نه فقط مرد مدار بلكه در واقع اروپا مدار ( یعنب تفكرات مردان سفید بر زنان سفید پوست) بوده است. به اعتقاد فمینیست ها اگر دیدگاه و نگرش زنان در مباحث جامعه شناسی و سایر رشته ها به حساب می آمد، نظریه ها و تبیین ها ی موجود الزامآ زیر سؤال می رفت چرا كه به واقع دیدگاه و نگرش حاكم بر جهان، نگرشی مردانه است، بنابر این جامعه شناسی كنونی در بهترین حالت كور جنس(sexblindness) و در بدترین حالت جنس گرا(sexist) می باشد. جامعه شناسان بر حوزه ی عمومی و محل كار تأكید كرده اند ولی به حوزه ی خصوصی خانه و روابط خانوادگی توجه نكرده اند چرا كه آنان تقسیم كار بین حوزه ی عمومی ( مردان) و حوزه خصوصی ( زنان) را طبیعی دانسته و نگرشی زیست شناختانه به آن داشته اند ، در حقیقت در تحقیقات جامعه شناسی زنان پنهان مانده اند(كرده اند.) خلأ های موجود در تحقیقات و نظریات جامعه شناسی از دیدگاه فمینیستی به سه روش قابل حل هست: 1- روش ادغام. وجود جانبداری جنس گرایانه را در جامعه شناسی مردانه مسأله ی اصلی دانسته و برای از بین بردن این جانبداری، آرا و روشهای كار موجود در جامعه شناسی باید اصلاح شوند و به زنان امكان مشاركت داده شود تا این خلأ ها را پر نمایند؛ از جمله اشكالات وارده بر این نظریه اینست كه زنان باز در حاشیه خواهند ماند. 2- روش جدایی خواهی، ایجاد جامعه شناسی زنان و فقط زنان بطور كاملا مستقل و برداشت و نگرشی نسبت به دنیا از دید فقط زنان. از جمله اشكالات وارده بر این نظریه را می توان بشرح زیر بیان كرد؛ 1-2 موجب تداوم در حاشیه ماندن زنان می شود 2-2 با نادیده گرفتن مردان جنبه های مهمی از واقعییت اجتماعی زنان نادیده گرفته می شود.3-2 باعث می شود كماكان مردان به راه خود ادامه دهند. روش 3- بازسازی مفاهیم . لزوم انجام تحقیقات جامعه شناختی را كه زنان برای زنان انجام دهند و همچنین این كه زنان دیدگاه متفاوتی با مردان دارند و این مسأله كه زنان خود جامعه شناسی را كه از نو باز سازی و پدید آورند ضروری می باشد از مفروضات این روش هستند. این دیدگاه انقلابی محسوب می گردد.
اگر
از جوامع مادر سالاری اولیه در تمدنهای چون تمدن عیلام، سومریها، و به ویژه
ایران عصر اوستا و زرتشت كه در آنها زن از نقش قابل توجهی بر خوردار بوده است
و همچنین اثار پیدا شده ی اولیه كه در غارها پیدا شده است، در مورد اینكه زن با
رازو رمز خود الهام بخش نبوغ هنرمند بوده و به قولی مرد هنر را اختراع و زن
ابزار كار هنر را اختراع كرده است، بگذریم می توان گفت كه: تاریخ نشانگر آن است كه زن در چین در وضعیت تقریبا محروم از حقوق اولیه ی خود نگه داشته شده است بطوریكه زن در حضور پدر و یا شوهرش حق صحبت كردن را نداشت و اگر هم اجازه ی حرف زدن به او داده می شد بایستی در حالیكه چشمهایش را به زمین دوخته بود حرفش را با حجب می زد. چند همسری در بینشان امری رایج بوده است و ازدواج بیوه زنان قدغن بود، در چین كهن طی هزاران سال مردان تحت سلطه ی قوانین مذهبی و سنتی بودند ولی زنان علاوه بر تحمل فشارهای اجتماعی مجبور بودند كه به اعمال قدرت از سوی همسرانشان نیز تن می دادند. در یونان در نمایشها و تآتر ها نقش زنان را مردان با لباسهای زنانه بازی می كردند و در المپیك ها تاج افتخار فقط به مردان اهدا می شده است، زن در كانون خانواده از احترام بالای برخوردار بود ولی در حالیكه زنان در خانه محبوس بودند در زندگی اجتماعی و سیاسی نمی توانستند، سهیم باشند. زن در دوران قبل از امپراطوری روم به تنهای و بدون كمك قیم خود نمی توانست پیمان ازدواج ببندد، و یا وصیت نامه تنظیم كند و یا اینكه مالك اموال خود باشد؛ زن طبق اظهارات مشهور المپین جنس نابخرد بود. ازدواج زن با مرد در قوانین و حقوق كلیسا در دوران قرون وسطی در حقیقت تثبیت ریاست مرد بر زن بود چراكه زنی كه ازدواج می كرد شوهر حكم رئیس را بر او داشته است، از دواج فسخ ناپذیر و مقدس بود. ژان ژاك روسو می گفت كه وظیفه ی زنان اجرای اصولی است كه مردان كشف كرده اند. هگل گفته است كه زن نمی تواند به ایده ی مطلق برسد. تفاوت زنان و مردان تفاوت حیوانات با نباتات است. مادام دو استایل در كتاب خود به نام آلمان چنین می نویسد: (حق داشتند كه زنان را از كارهای عمومی و مدنی حذف كنند، چرا كه هیچ چیز به اندازه ی همه ی چیزهای كه با آنان یك ارتباط رقابتی با مرد را می دهد، با تمایل طبیعی ایشان مغایرت ندارد و شهرت و افتخار نیز برای زنان چیزی نیست مگر مرثیه ای درخشان در سوگ خوشبختی.)
جنبش فمینیستی معاصر: جنبش نوین تشخیص داده است كه قانون برای زنان لازم ولی كافی نیست ، سیلویا والبی (1988) معتقد است كه باید از مطالعه ی عمل سیاسی زنان به بررسی سیاست جنسیتی ( GENDER POLITICS) بپردازیم؛ سیاست جنسیتی به بررسی روابط فمینیستها (زنان) و ضد فمینیستها (مردان) می پردازد و نه فقط به اعمال سیاسی زنان بلكه به بحث و بررسی و همچنین مجادله ی سیاسی مردان و زنان كه مردان در مقابل زنان مقاومت می كنند، می انجامد. اجتناب از جنس گرای كه بر عناوین و مطالب جنس - آشكار (sexplicit) تأكید دارد از جمله اهداف فمینیستهای نوین می باشد، اگر درباه ی كارگران در جای بحث می شود باید معلوم گردد كه در باره ی كارگران مرد و یا كارگران زن صحبت می شود، به عبارتی دیگر باید جنس مورد نظر آشكار و معلوم باشد. تأكید بر تز برابری زنان با مردان در مقابل تز تساوی زنان با مردان بسیار راهگشا تر می باشد. ایجاد جامعه شناسی زنان و فمینیستی بخش اصلی مبارزه ی كنونی و نوین فمینیستهای معاصر می باشد چرا كه جامعه شناسی دانشی زیر سلطه ی مردان بوده است و فمینیسم در پی آن است كه به تجارب زنان بپردازد و واقعیت را از دید آنان بفهمد، پرسشهای را مطرح كنند كه به زندگی زنان مربوط هستند و از پیشداوری ها و تحریف های دانش مردانه پرده بر دارد. از جمله جنبشهای فمینیستی كه در دوران مدرنیته به ویژه در خاورمیانه و آسیا از ظرفیت و توان خوبی در رسیدن به اهداف مشروع خود برخوردار بوده و پا به عرصه ی وجود خواهد گذاشت، با اندك اغماضی می توان از فمینیسم اسلامی نام برد. كه میتوان ان را بر دو گونه ی كاملا متفاوت تقسیم نمود.1-موسلمانان فیمینیست 2- فیمینیست های مسلمان. اخیرا جنبشی به نام موسلمانان فمینیست در خاورمیانه شكل گرفته است كه به نزر میرسد از فمینیستهای مسلمان متمایز باشد، چرا كه در اولی اسلام بودن اسل و زن بودن فرع و در دومی زن بودن اسل و دومی فرع قلمداد می گردد، لزا میتوان چنین برداشت كرد كه خمیر مایه ی جنبش بودن و ایجاد تحول در فمینیست های مسلمان از موسلمانان فیمینیست قویتر باشد.
فمینیسم در ایران به عنوان مثال می توان از جنبش فیمینیستی کرد یاد کردو چرا که عقیده ی غالب بر این باور است که زنان کزدستان در درجه ی اول کرد هستند بعد زن. به عبارتی جلوتر از تبعیض مذهبی و یا جنسیتی، تبعغض قومی و ملیتی بیداد می کند اگر چه نمی توان انکا ر کرد که جنبش زنان در کردستان همزمان با جنبش های ملی و با کمی اغماض حتی بیشتر از آن رشد کرده است و علت اولیه و ریشه ی چنین پیشرفتی را می توان در حمایت و خاصیت جنبش سیاسی کردی جستجو نمود. چرا که زنان قبل از هر تحرکی در باب حقوق زنان پا به پای مردان در مبارزات سیاسی شرکت جستند و چنین فرصتی به زنان داده شده است.
پایان منابع و ماخد: 1- دكتربشیریه، حسین، جامعه شناسی سیاسی، نشر نی، 1380 2- دكتر شهشهانی، سهیلا، تاریخچه ی پوشش سر در ایران، انتشارات مدبر، 1374 3- لویس ، برنارد، ترجمه اویسی، بهمن دخت، برخورد فرهنگها، لیتوگرافی لاله، 1380 4- بن سعدون، نای، حقوق زن از آغاز تا امروز، ترجمه ی، خورسند، گیتی، لیتوگرافی عزال، 1379 5- كنواسیون حذف كلیه ی اشكال تبعیض علیه زنان ـ سازمان ملل متحد( برداشت) بر گرفته از: وبلاگ |
| بالا. | بازگشت |
|
|
|
© www.giareng.com |