|
|
مرزهای بین المللی هیچگاه همیشگی نبوده اند و این نهایت بی انصافی و ناعدالتی خواهد بود اگر با کشیدن مرزها و حصارهای مصنوعی جدائیهای عظیم میان آزادی و فشار،مدارا و بیرحمی، تروریسم و قانون و یا جنگ و صلح ایجاد کرد.بیشترین و مهمترین مرزبندیهای مستبدانه،مصنوعی و ناعادلانه را در جهان میتوان در آفریقا و خاورمیانه دید.مرزهای ترسیم شده بوسیله خودخواهان اروپایی(آنهای که خود بیشترین مزاحمتها را برای مرزهای همسایگان خود و حاکمیت ارضی هم درست کردند) بوجود آمدند. مرزبندیهای ناهمگن در آفریقا به مرگ میلیونها نفر منجر شده است و حال نیز ادامه دارد.اما جدا از آفریقا،غیرمنصفانه ترین مرزبندیها (با وام گرفتن ازتئوریهای چرچیل) در خاورمیانه رخ داد.با استدلال به اینکه هرچه مرزها و کشورها بیشتر،آشفتگی بیشتر و در نتیجه تحلیل بردن قدرت حاکمان و قدرتهای منطقه بیشتر و آسانتر خواهد بود. امروزه در خاورمیانه مشکلات آنچنان انبوهند که این مرزبندیها تنها می تواند یکی از معلول های این آشفتگی ها باشد. رکود رسوائی آور فرهنگی،عدم تساوی،اختلافات مرگ آور مذهبی،بنیاد گرایی دینی،تابوی عظیم در نزاع با درک جامع به اینکه اسلام دلیل اصلی و عامل اساسی تمامی این واماندگی ها و عدم موفقیت هاست.بدتر از همه تقدیس و ستایش های مصنوعی مرزبندیهای بین المللی از جانب دیپلماتهای ما غربیان،باعث و بانی بیشتر این مشکلات بوده است.البته که بیرحمی و سختگیری دیکتاتورمآبانه و دراکونی(سردار مقنن و سختگیر آتن باستان) توانسته است اقلیتهای دینی و قومی خاورمیانه را آنچنان در هم ادغام کند که عدم تعدیل و ترمیم مرزها را در این منطقه استراتژیک به گمان خود ضمانت کرده اند. و این در حالی است که این اتحادهای اجباری یا بر پایه خون و خشونت استوار گردیده یا با اعتماد زیردستان به اینکه نیروی کافی برای غلبه بر گروه و اقلیت حاکم را ندارند.پس بناچار وضع موجود را پذیرفته وسکوت پیشه کرده اند.به همین دلیل حتی سرور و شادمانی ساختگی آنها نیز عدم نارضایتیشان را ابراز می دارد و بیانگر اظهارات باطنی ایشان نیست. در این نوشته مرزها با ضمیمه سازیهای تصحیح یافته ای طرح ریزی شده اند و اذعان به این نکته اشتباهات تحمیل شده به کردها،بلوچها و اعراب شیعه در خاورمیانه و تداوم آن تا به امروز ضروری به نظر می رسد.اما قابل ذکر است که این مرزبندیهای جدید نیز باز هم مسیحیان بهائیان،نقشبندیها،اسماعیلی ها و بسیاری دیگر از اقلیتها را شامل نمی شود. یکی دیگر از اشتباهات جبران نشدنی که تلافی آن هیچگاه امکان پذیر نبوده و نیست،دادن خاک و یا یک قلمرو سیاسی در برابر مکافاتی است که بر سر گروهی آمده است.همانند ژینوساید ارمنی ها که توسط ترکان امپراطوری عثمانی در اوایل صده گذشته و همچنین انفال وژینوساید کردها توسط صدام در اواخر قرن گذشته روی داد. حال در صورت عدم توجه به مرزبندیهای جدید در خاورمیانه و عدم بحث بر سر راهکارهای خروج از این بحرانها هیچگاه خاورمیانه ای توام با صلح و آرامش نخواهیم دید.برای کسانی که از طرح موضوعات اینچنینی مانند دگرگون کردن مرزها و ایجاد دولت ملتهای جدید تنفر و یا ترس دارند و آنرا در راستای خوش خدمتی به ملت و گروهی می دانند باید گفت که جستجوی مکانیسمی منطقی برای خوابانیدن بحرانهای موجود،تنها راه جلوگیری از تشدید آن است. برطبق اصول سیاست جهانی ،ابزاری موثرتر،مشخص تر و کوتاهتر از جنگ وجود ندارد تا بتوان به وسیله آن مرزها را از هم شکافت و بلوکهای سیاسی جدیدی پدید آورد.تقلای فکری برای درک بلوکهای سیاسی و مذهبی موجود در خاورمیانه در چنین شرایطی وسعت مشکلاتی را که با آنها روبرو خواهیم شد را آشکار خواهد کرد. ما با مصنوعات بشری بسیار عظیم و بلوک بندیهای ناهمگنی مواجه هستیم که بسیار نیز از هم گسیخته اند در حالی که پیوند دادن آنها با اوج خشونت صورت گرفته است نه با تعامل و اختیار و انتخاب.(تجزیه کردستان به چهار بخش و الحاق آن به چهار کشور مجاور،کشتار ارمنی ها و اعراب شیعه در عراق،اختلافات ارضی اسرائیل و فلسطینیان، ناآرامی ها در مرزهای پاکستان وهند و ...). مسئله بعدی در جواب به کسانی که مرزبندیهای جدید را غیر ضروری و حتی مسئله ای غیر قابل تفکر و تعقل میدانند باید یادآوری کرد که تغیرات در این مرزها هیچگاه متوقف نشده است و این شرایط هرگز ایستا و ثابت نبوده اند.بسیاری از مرزها از کنگو تا کوزوو تا کوههای کواکوسووس(جنوب روسیه و امتداد آن تا دریای خزر و سیاه) در حال تغیر بوده و هستند درست همانند تغیر سفرا،نمایندگان و مقامات دولتها و کشورها در چشم به هم زدنی.دیدن چنین تغییر و تحولاتی نه تنها محتاج به مطالعات فراوان نیست بلکه به روشنی روز است و نمونه هایش در مقابل چشمان ما.( آخرین تشکیل دولت و مرز جدید را تنها چند هفته قبل در مونته نگرو دیدیم و طبعا کوزوو و شاید هم کردستان در صف انتظار این آزمون تاریخی قابل تکرار باشند.م). یکی از مکانیسمها بسیار کثیف و وحشیانه ای که 5000 سال است در تاریخ رخ داده است ژینوساید و تصفیه قومی و مذهبی است توسط حاکمان جلاد و دیکتاتور و دلیل اصلی آنهم مرزکشی های ناعادلانه بوده است.این مسئله حساسیت زیادی میان خوانندگان آمریکایی و اسرائیلی دارد.اسرائیلی که می خواهد روابط دوستانه و توام با صلح و آرامش و منطقی با همسایه عرب فلسطینی خود داشته باشد. به همین دلیل می خواهد به مرزهای قبل از سال 1967 باز گردد و خود را با شرایط جدید جهان سازگار سازد و نگرانی های مشروع امنیتی خویش را نیز مورد توجه قرار می دهد.اما بحث بر سر مالکیت اورشلیم و سرزمینهای اطراف آن همچنان لاینحل باقی مانده است زیرا این سرزمین به خون هزاران کس از دو طرف آغشته است و ممکن است کوچکترین خطایی موجب تحریک هردو طرف و بحرانی دوباره می شود. تاریخ نشان داده است که هرکجا احزاب،گروهها و دستجات ملی و مذهبی، سرمایه ها،قلمرو،برتری جویی،حرص و طمع و ثروت نفت را در خاورمیانه ملاک کار خود قرار داده اند،بحران،کشتار و ناآرامی رخ داده است.پس به ما اجازه دهید که در بررسی ای کوتاه به بحث در مورد مجموعه ای از این واحدها بپردازیم.مواردی که چشم پوشی از آنها نمی تواند به آسانی صورت بگیرد. در خاورمیانه بزرگ مهمترین ظلم و بی عدالتی ای که به چشم میخورد،عذاب و ظلم وستمهایی است که درسرزمینهای حدفاصل بالکان و هیمالیا در نبود یک دولت مستقل کرد رخ داده و تا به حال نیز ادامه دارد. در این منطقه به هم پیوسته در قلب خاورمیانه 27 تا 36 میلیون کرد زندگی می کنند.(بدون آنکه صحت این آمار و ارقام را بذانیم زیرا که کشورهای حاکم بر سرزمینهای کردها هیچگاه اجازه یک سرشماری آزاد و آشکار را به کسی نداده اند).آمارها نشان می دهند که کردها بزرگترین ملت بدون دولت در جهانند و بدتر از آن ظلم وستمهایی است که حکومتهای اشغالگر کردستان مدام بر ساکنان این سرزمین روا داشته اند.سرزمینی که تاریخ به یاد دارد که حداقل از زمان گزنفون قلمرو و محل سکنای کردها بوده و است.آمریکا و هم پیمانان او پس از سقوط بغداد شانس بسیار بزرگ و برحقی را بدست آوردند که تا ظلم و ستمهای را که بر کردها رواداشته شده بود جبران کنند و یا در راه جبران به خود آنها کمک می کردند .ما(آمریکائیها) باید هر چه سریعتر عراق را به سه کشور کرد،سنی و شیعه تقسیم می کردیم اما متاسفانه چنین چیزی به دلیل ترسویی در سیاست خارجی و فقدان تصور آینده ای روشن شکل نگرفت.تحکیم قدرت کردها در حکومت مرکزی که با حمایت مشتاقانه آمریکاییها روبرو شد تنها یک روی سکه است.جالبتر از آن اجرای همان همه پرسی آزادی است که برای اولین بار به دست کردها و برای کردستان در حدود دو سال قبل انجام شد.در این همه پرسی نتیجه جالبی بدست آمد و آن اینکه: نزدیک به 100% کردهای عراق به استقلال رای دادند. و این همان روی دیگر سکه بود. در ترکیه نیز کردها دهه هاست فشار سخت و کشنده نظامیان ترک را تحمل می کنند.سالهاست از این ملت متمدن به عنوان" ترکهای کوهی" یاد می شود و حاکمیت ترک در صدد نابودی و ریشه کن کردن هویت ملی و از آن فراتر نابودی فیزیکی آنهاست.به سهولت می توان دید که در سه دهه اخیر خشونتها شدت گرفته است و در واقع می توان گفت که شرق ترکیه( کردستان) مانند منطقه جنگی اشغال شده است.چنین وضعی برای کردها در سوریه و ایران نیز قابل شرح است.همگی کردها علاقه مند بهم پیوستن در کشوری مستقل به نام کرستان هستند و میخواهند اگر بتوانند. با این تفاسیر،خودداری قدرتها و دموکراسیهای قدرتمند جهان و عدم پشتیبانی آنها از استقلال کردها مغایر با رعایت دموکراسی و اصول حقوق بشر می باشد.علاوه بر آن غفلت از این مسئله می تواند که ترکیب وحشتناکی از حوادث ناخواسته را در آینده رقم بزند.جدا از خطا وسهل انگاری دولت در این زمینه،مشل بزرگتر عدم توجه رسانه های ما (آمریکا) در برخورد با قضیه کردهاست. به هر جهت در صورت شکل گیری،دولت مستقل کردستان منطقه ای را شامل خواهد شد از "دیاربکر" تا "تبریز" که از لحاظ استراتژیک تنها کشور خواهد بود که حامی غرب و در ائتلاف با آنهاست در پهنه وسیع جغرافیایی از بلغارستان تا ژاپن. چنین مرزبندی ای سه ایالت سنی نشین را در عراق به همرا شیعیان باقی می گذارد که سرانجام به دلیل ضعق و کوچکی چاره ای جزء اتحاد با همتایان سوری خود نخواهندداشت.سوریه ای که سواحل غربی خود را به لبنان قدرتمند واگذار کرده و به عبارت دیگر فوننزیای باستان دوباره شکل گرفته است.(phonenecia ). دولت بعدی دولت شیعیان عرب است که در جنوب عراق شکل میگیرد و کم کم مناطق شیعه نشین کناره های جنوبی خلیج فارس و جنوب غربی ایران را نیز در بر خواهد گرفت.اردن ممکن است که قلمرو خود را حفظ کند صرف نظر از پیشرویی ای که در شمال شرق عربستان خواهد کرد و البته در این راه هزینه های هنگفت مالی و انسانی نیز می پردازد. در مجموع علیرغم ایستایی و رکود عظیم در جهان اسلام،مرجعیت پادشاهی خانواده آل سعود در عربستان و شیوه عملکرد " مکه" و "مدینه" در رهبری هم کیشان مسلمان خود تقدس آنها را ضمانت می کند.تا زمانی که این اماکن مقدس تحت کنترل شدید و پلیسی حاکمیتهای متعصب و سرسخت رژیمهای منطقه هستند و از طرف دیگر از ثروت عظیم نفت بهره میگیرند،سعودیها قادر خواهند بود که پروژه های وهابیت خود را با طرح و برنامه ریزی دقیق و توانمندانه ار به پیش برند.نظم دادن به اعتقادات دینی در آنسوی مرزها و افزایش بیش از پیش ثروت خاندان آل سعود برآیند و نفوذ و اعتبار آنها را درپی خواهد داشت و این همان بدترین چیزی است که ممکن است برای جهان اسلام اتفاق بیافتد از زمان شکست اعراب از امپراطوری عثمانی تا به امروز.در این میان غیر مسلمانان کوچکترین تاثیری در تغیر و شیوه حاکمیت در شهرهای مقدس اسلامی نخواهند داشت و بدین ترتیب آرامش و اداره جهان اسلام با مرکزیت "مکه و مدینه" قابل تصور است. در صورت پیروزی چنین طرحی فرمانروایی جهان اسلام بوسیله شورایی متشکل از نمایندگان مهمترین مدارس دینی و مهمترین حرکتهای اسلامی در سراسر ممالک تحت سلطه مسلمانان به صورت چرخشی و دوره ای با مرکزیت سرزمینهای مقدس اداره میشود.همانند سیستمی شبیه به نسخه اسلامی واتیکان.مرکزیتی قدرتمند برای جهان اسلام که نشان از ایمان و اعتقاد داشته باشد نه صرفا حکمرانی و فرمانروایی.عدالت واقعی(همان چیزی که ما قدرت دوست داشتن واقعی آن را نداریم) ممکن است در چنین عربستانی یافت شود که همین سیستم احتمال دارد که سواحل نفت خیز خلیج فارس را به کشور شیعه تازه شکل گرفته واگذار کند و این درحالی است که گوشه جنوبی عربستان نیز به یمن تعلق می گیرد.محدود شدن سرزمینهای متعلق به خاندان آل سعود به اطراف ریاض و سرزمینهای خاندان سلطنتی ممکن است موذیگری این سلاطین را در جهان اسلام به دست فراموشی بسپارد. ایران،کشوری وسیع با مرزهای پرتنش.کشوری که بیشتر قلمرو خود را به دلیل شکل گیری آذربایجان متحد، بلوچستان و کردستان آزاد و کشور شکل گرفته از شیعیان از دست داده است.اما ممکن است که ولایاتی را در قلب افغانستان امروزی به غیر تز کابل به دست آورد.سرزمینهایی که سابقه ای تاریخی و پیوند نژادی دیرینه ای دارند به سرزمین مادری پارس باستان.در عمل شکل گیری مجدد ایران با اتحادی از اقوام فارس زبان ساکن در آسیای میانه،افغانستان،تاجیکستان وجود دارد.در این میان تنها مشل عمده سرنوشت شهر استراتژیک بندر عباس و نواحی اطراف آن خواهد بود که دروازه تنگه حیاتی هرمز به شمار می رود. بسیار طبیعی است که این شهر نیز به اتحاد دولت شیعیان شکل گرفته در دوسوی خلیج بپیوندد. افغانستان که بخشهای فارس نشین خود را به ایران واگذار کرده است اما در عوض ایالات شمال شرقی پاکستان را به دست خواهد آورد.ایالات قبیله ای که اشتیاق فراوان به اتحاد دوباره به همقطاران خود در آنسوی مرز دارند.ترسیم چنین نقشه ای و چنین اتحادهایی البته که دلبخواهی و به همین سادگی نخواهد بود بلکه بر اساس نظرسنجی ها و نتایج همه پرسیهایی خواهد بود که در فضایی آزاد و دموکراتیک و در برابر چشمان جهانیان و در میان توده های جمعیتی ملی،زبانی و مذهبی ساکنان آن مناطق صورت خواهد گرفت. پاکستان،کشور مصنوعی و دستکرد دیگر،مناطق بلوچ نشین خود را به نفع کشور بلوچستان تازه شکل گرفته از دست خواهد داد.از آن پس پاکستانی خالص،طبیعی و یکدست در کناره های غربی هندوستان به حیات سیاسی خود ادامه میدهد به استثنای مناطق شرقی کراچی که ممکن است سهم همسایه قدرتمند و وسیع او شود. دولت شهر امارات متحده عربی سرنوشت نامشخص و مبهمی خواهد داشت.همچنان که اصالت وحودی کنونی آن نیز به همین شیوه است.بعضی خواستار الحاق آن به کشور عربی شیعه شکل گرفته در امتداد دوسوی خلیج فارس خواهند شد و از طرف دیگر پاکدینان و ساکنان خوشگذران و عیاش آن سرزمین نیز باید که حق تعیین سرنوشت خود را داشته باشند و بتوانند که زنگی خود را در قالب همین دولت شهرهای کنونی ادامه دهند.علاوه بر آن دسترسیشان به آبهای آزاد حرص و طمع آنها را در حفظ استقلالشان افزایش می دهد. در این میان تنها کویت خواهد بود که احتمالا با مرزهای کنونی اش پا برجا می ماند.همانند همسایه ی کوچکش عمان. در همه موارد مرزبندیهای مجدد، فاکتورهای ملی و مذهبی مورد توجه قرار می گیرند و در برخی موارد هردو با هم. اگرچه ما توان به کارگیری عصای سحرآمیز را برای بحث بر سر ترمیم این مرزها نمیتوانیم به کار ببریم اما باید گزینشهای منطقی و ترجیحهایی حق خواهانه کرد.حال بررسی مرزبندیها و نقشه های کنونی نشان میدهد که اشتباهات بسیار فاحشی برجغرافیای سیاسی جهان و مخصوصا خاورمیانه تحمیل شده است.در این میان فرانسویان وانگلیسی ها در نتیجه احساس رقابت استعمارگرانه خود و نقشه های سیاسی پشت پرده و موذیانه خود از اواخر قرن نوزده و تا اواخر قرن بسیتبه نفع چند دولت و چند مذهب و در پی زدوبندهای نهانی دهها مرز سیاسی ناهمگن تعریف کرده اند و در نتیجه هر شکست و هر پیروزی با هم ویا در برابر هم مرزهای جدیدی ترسیم کرده اند و بدون آنکه توجهی به واقعیتهای منطقه و جهان مبذول کنند. تغییر مرزها در دیدگاه عوام به خواسته ای غیر قابل دسترس و حتی بدون مناقشه تبدیل شده است.اما برای آینده زمان باقیست و احتمال وقوع حوادث غیرقابل پیش بینیو توام با خونریزی،کشتار،زدوبندها و.. هر زمان ممکن است.به بیان دیگر پدیدار شدن مرزهای جدید،به آسانی قابل تصور است .مردان وزنان غیور ما(آمریکا) در یونیفورم کارزار جهانی علیه تروریسم،همیشه در این مناطق حضور دارند ودر این پوشش هم برای برقراری دموکراسی و حقوق بشر و هم برای بدست آوردن آسانتر ذخایر نفت در منطقه در تلاشند. تقسیم بندیهای ناعادلانه انسانی و اتحادیه های قدرت کنونی از آنکارا تا کراچی،موجی از پریشانی و فلاکت را بر مردمان این مناطق تحمیل کرده است.ساکنان این سرزمینها بستری مستعد برای پرورش مداوم بنیادگرایی دینی،تحقیر فرهنگی علیه زیردستان،استخدام تروریستهای بین المللی و هر آنکه در راستای اجرای نقشه های شیطانیشان بتوانند بیاندیشد و تصمیم گیری کند را دارند.تحت این شرایط است که ملتها و اقلیتهای مذهبی تحت ستم این سرزمینها اندوهگین،افسرده و منفعل گشته و برای نابودی دشمن داخلی و استبداد حاکم چشم به فراسوی مرزها می دوزند. در جهانی که خود آفریننده تروریسم است و منابع انرژی محدودند،دگردیسی سیستم کنونی خاورمیانه ضروری است و اگر تدین شکل باقی بماند نوید تغییراتی بس عظیم و وحشتناک را می دهد.منطقه ای که نمود و ظهور ناسیونالیسم همیشه همراه با تحقیر،سرکوب،ژینوساید و کشتار مخالفان و زیردستان بوده است و همیشه عقاید مخالف مذهبی و ملی ضمن تهدید و سرکوب،وادار به پذیرش ناامیدانه استبداد گردیده اند. آمریکا و هم پیمانان او اکنون در موقعیتی هستند که می توانند برای همیشه به این کشمکش و بحرانها خاتمه دهند.در حالی که در عراق امید در حال بازگشت به مردمان است و افغانستان نیز در کفه دیگر این آزمون قرار دارد،در سایر مناطق مانند ایران و ترکیه و حتی پاکستان و سوریه و ... در صورت حلی دموکراتیک و فوری،بحران،خوریزی و کشتار همیشه در صف اول خواهند بود.اگر مرزهای خاورمیانه بزرگ ترسیم مجدد نشوند،بحران و فلاکت غیر قابل اجتناب خواهد بود و ممکن است تاریخ ما را (آمریکا) را گناهکار بداند.به دلیل اینکه نخواسته ایم جلو این خونریزی ها را بگیریم. از طف دیگر احتمال دارد دود این مشکلات در آینده به چشمان خود ما هم برو.
چه کسی می برد؟
چه کسی می بازد؟
بازندگان: |
| بالا. | بازگشت |
|
|
|
© www.giareng.com |