Ö:: ما هم دموكرات می‌شویم

اجلال قوامی

1 - مشكل رسیدن به دموكراسی در كشورهای جهان سوم آن چنان پیچیده و مشكل شده است كه برای رسیدن به آن ضروری است با موانع آن آشنا شویم. جهان غرب پس از دوران رنسانس فرصت آن را یافت تا به تدریج برای پشت سر گذاشتن موانع دموكراسی و نیل به آزادی، اغتشاش اجباری دوران شروع دموكراسی را پیش سرگذارند و به حكومت دموكراسی تداوم بخشند.

اگر ارتباط بین مردم، جامعه مدنی و ساختار حكومت مبتنی بر صراحت و شفافیت باشد آن چه كه فراهم می‌شود تقویت رضامندی مردم و كارآمدی حكومت است. منبع عمده قدرت در عهد قدیم و دوران معاصر، دولت ملی محسوب می‌شده، ولی در روزگار جدید به دلایل عدم تناسبی كه در بعد دولت پدید آمده است، این منبع در بسیاری از زمینه‌ها به نفع سرچشمه بالاتری كنار رفته و از اینجاست كه به سوی توافق‌های بین المللی، نهادهای بزرگ جهانی گام برداشته‌ایم و اندازه دولت ملی كاهش یافته است. مشروعیت یك نظام سیاسی همان ارزشمندی آن است، به این  معنی كه آن نظام مبین اراده عمومی است. چنین نظام سیاسی واجد حق حكمرانی است و توقع دارد كه مردم از قوانین و مقرراتش اطاعت كنند. مشروعیت، متضمن توانایی نظام سیاسی در ایجاد و حفظ این اعتقاد است كه نهادهای سیاسی موجود مناسب‌ترین نهادها برای جامعه هستند. همه دولت‌ها، صرف نظر از ایدئولوژی، خواهان آنند كه قدرتشان  را  مشروع تلقی كنند. بنابراین مشروعیت سیاسی یك امر مشكك بوده و دارای مراتب عدیده‌ای است.

2 - از نظر نگارنده بزرگترین  مشكل دموكراسی در ایران مردم هستند،  بهتر بگویم دموكراسی در این مملكت توی یك چرخه یا به قول فلاسفه دور تسلسل افتاده است. برای استقرار دموكراسی مردم باید آگاهی پیدا كنند و برای آگاه شدن نیاز به رسانه‌های آزاد هست و برای دانستن رسانه‌های آزاد  باید دموكراسی برقرار شود. این گره، در جوامع دموكراتیك به هر حال از جایی باز شده است، اما به نظر می‌رسد  در برخی كشورها این گره از چند ین گره كور  ساخته شده است. دموكراسی یك فرآیند یا یك طیف است. ما بسیاری از كشورهای را داریم كه در میانه‌های این طیف قرار دارند. آنها یك فرآیند دموكراتیك را آغاز می‌كنند و بسته به شرایط سیاسی، اجتماعی و... با سرعت‌های متفاوت بیش می‌روند. اینها هم در شرایطی است كه در این میان حوادث ملی و جهانی، این فرآیند را مختل نكند. این اتفاقی  است كه  بارها برای ایران افتاده است.

3 - نخستین گام‌های دموكراسی را صد سال بیش از این و زمانی برداشتیم كه فرهنگ رفته‌ها لفظ مشروطه را وارد فرهنگ سیاسی ایران كردند. درد عمده دموكراسی در این مملكت این است كه همیشه دوره‌های آزادی با دوره‌های نا امنی و فقر عجین بوده‌اند.

پس از مشروطه، اوضاع آنچنان شد كه مردم بارها آرزوی پیش از آن را كردند.

زمانی كه شكمشان سیر بود و نگران جانشان نبودند. از آن بدتر آن كه دوره‌های نا امنی، همیشه با آمدن چكمه پوش دیكتاتوری به امنیت و آرامش ختم می‌شد.

به این ترتیب، مردمی كه از آغاز هم به درستی نمی‌دانستند مشروطه چیست و اصلاً با مفهومی تحت عنوان دموكراسی آشنا نبودند، بر اثر تجربه این نتیجه رسیدند كه دموكراسی مساوی است با ناامنی و گرسنگی و آن چیزی كه روشنفكران از آن تحت عنوان جهنم دیكتاتوری نام می‌برند حداقل یك نان راحت است كه از گلوی خلق خدا پایین می‌رود. به این ترتیب است كه برای اكثریت این ملت دموكراسی، آزادی و شعارهایی از این قسم آهنگی گوش نواز ندارند. شاید به نوعی بتوان گفت تجربه ایران در زمینه دموكراسی خواهی در جهان منحصر به فرد است به همین دلیل است كه امروز با وجود این كه صد سال از آغاز این روند در ایران می‌گذرد ما همچنان در میانه‌های طیف دموكراسی هستیم.

خود آگاهی به شهروند جامعه مدنی امكان می‌دهد میان شكل و معنای دموكراسی، میان شعار و شعور و میان هدف و وسیله تمیز بدهد و مجذوب‌ صورت‌های مسخ شده نگردد. درك جریانات و فرآیندهای دموكراتیك در زندگی اجتماعی و ساختارهای متنوع سیاسی، حكومتی، اقتصادی، و... مستلزم آگاهی نوع، انسان به سرنوشت و غایات خویش است بدون آن، میان او و نهادهای رنگارنگ شكاف می‌افتد و نوعی بی تفاوتی، بی میلی و سرخوردگی به مشاركت و مداخله در سرنوشت خویش به وجود می‌آید بدیهی است كه در چنین فضایی دموكراسی هیچ معنا و مفهومی نخواهد داشت عنصر آگاهی و خود آگاهی از مسیر مبادله اندیشه و تعاطی افكار در محیطی امن، انسانی و اخلاقی بروز و تجلی پیدا می‌كند. راهی را آغاز كرده‌ایم كه هر از گاهی پس رفته‌ایم و باز به سمت جلو حركت كرده‌ایم. ما مردمی داریم كه هنوز نسبت به دموكراسی، مواد لازم آن و دیگر مواد مربوطش در فقر آگاهی به سر می‌برند. لذا نباید انتظار داشت یك شبه دموكراسی در این مملكت سایه گستراند. به بیان بهتر، ما هنوز در حال دموكرات شدن هستیم. بالاخره روزی هم می‌رسد كه ما هم دموكرات شویم.

به هر حال قصه ما و دموكراسی، آزادی، نان، مسكن و... هنوز هم ادامه دارد. مهم این است كه در دوره‌های گوناگون تاریخ سیاسی ایران فرهنگ دموكرات بودن در توده‌های مردم شكل نگرفته است و این خود یكی از عوامل اصلی ناكامی استقرار دموكراسی در این مملكت بوده است. دل خوش كردن به این كه در محفل‌های روشنفكری بحث‌هایی از قبیل دموكراسی و جامعه مدنی در جریان است و مردم نیز نخبگان دل مشغول به این مفاهیم هستند، سرابی بیش نیست، پس باید چاره‌ای اندیشید، و آن هم پیوند روشنگر جهالت با مردم است، تا این دور تسلسل ما را به هان نقطه آغازین نكشاند.
 بالا‌. بازگشت

چاپ کردن‌!

   این صفحه‌ را برای دوستان خود بفرستید:

© www.giareng.com
All rights reserved 2005.