|
|
از سوی دیگر بایستی یادآور شد که تاریخ مبارزات ملت کرد برای دست یابی به حقوق ملی خود از نمونهی مبارزات خونیننی بوده که بخشی از تاریخ ملل تحت ستم را به خود اختصاص داده است و در همین مسیر سرزمینشان را بعد از جنگ چالدران در سال 1514 بطور ناخواسته بین دول صفویه و عثمانی تقسیم کردند و همچنان بعد از فروپاشی امپراتوری عثمانی، دولتهای صاحب قدرت آن وقت بخاطر منافع خود دوباره کردستان را بین کشورهای عراق، سوریه، ایران، ترکیه و حتی روسیه تقسیم کردند و کردها هم پس از آن بیش از هر زمانی دیگر بهشیوههای متعدد مبارزات خود را علیه این دولتها ادامه دادند که در این عرصه باید ابراز داشت سرنوشت پیروان یارسان با سپری کردن مسیرهای پر از فراز و فرود تا اکنون نه تنها مایل نبوده است نسبت به هویت ملی خلق کرد بیتفاوت باشد بلکه وارد میدانی دیگر نشده است تا مانند یک تافته جدا بافته در مقابل کردهای غیر یارسانی واقع شود. چون خود یکی از هستههای ذوب نشدنی این ملت بزرگ است و علاوه بر ستم ملی، ستمهای مضاعفتری از جمله ستم آیینی ، فرهنگی... بیش از دیگر کردهای غیر یارسانی در حق آنها بوقوع پیوسته و تداوم دارد، بنابراین با توجه به این دیدگاههای موثق و همانا دارا بودن عناصر و عوامل اساسی در مورد شناسایی هویت ملی این جامعه نمی توان کوچکترین جای شک و تردیدی را به نسبت هویت کرد بودن آنها مشاهده کرد و اگر کسانی هم منکر شناسنامهی کرد بودن این بخش از ملت کرد هستند زیاد جای تعجب نخواهد بود، چون سرگردانی آنها ناشی از عدم شناخت کافی نسبت به جامعهی یارسان است. پس شایسته است آنها برای رفع ابهامات خود آستین همت را بالا زده و برای مدت اندی که هم شده است وقت خود را صرف مطالعه و پژوهش این دریای بکر و دست نخورده کنند شاید بتوانند مهر تاییدی و یا تثبیتی برای کرد بودن جامعهی فقیر و سرگردان یارسان اختراع و حکاکی کنند؟! البته این جامعه اکنون با نگاهی دور و نزدیک به وضعیت اسفبار تمامی مردم یارسان فاکتورهای دیگری را در ذهن خود درک می کند که با در نظر گرفتن آنها همچنین روند تغییر و تحولاتی که در جهان بطور کلی و بویژه در بخشی از کردستان بزرگ در حال تطور است، میتواند زمینهای را پیش روی این جامعه قرار دهد که حداقل از کاروان سرنوشتی که هم اکنون در جریان است غافل نماند و گرنه آیندهاش بهتر از سرنوشتی نخواهد بود که امروز حلقوم کردهای فهیلی و کاکهییها را در عراق گرفته است و در بین کردها و عربها (شیعه و سنی) پرس و سرگردان شدهاند؟! اگر چه نگارنده این سطور سالهاست که با افراد آگاه و برجستهی این طوایف در دو سوی سیروان ارتباط داشتهام و دارم در واقعیت شایسته است گفته شود که عدم دخالت آنها در تقسیم قدرت حکومت کنونی کردستان فدرال، بیشتر ناشی از کم کاری و فقدان یک دیدگاه واحد و یا اتحاد آنهاست تا اینکه به حکومت آزاد فدرال کردستان ربط داد. اکنون باید پرسید که این وصلهی کوچک از جامعهی یارسان چگونه ممکن است بعنوان جمعی خارج از ولایت خود یک نهاد و یا تشکلی را سازمان دهد که افراد نظرات و تفاسیر خود را داشته باشند و هر کس عقیدهی خود را پیش ببرد و وجود نظرات دیگران را به رسمیت بشناسد و هر فردی به سطحی از آگاهی پی ببرد که چه هست، چه میخواهد و جامعهای که به آن تعلق دارد را چگونه مطرح کند.آیا این جامعه در کلیت خود سزاوار این همه نعمت امروزی دنیا نخواهد بود که روزی باید از قید و بند تجربههای تلخ تاریخی خود بیرون آید و بدون در دست داشتن تفنگهای لفظی و اسلحهای به یک زندگی صالح و عادلانه در این وضعیت دنیا دست یابد و بتواند دوباره بدرخشش در آمدن تاریخ، فرهنگ و زبان کهنسال از دست رفتهی خود کوشا باشد و در رفع کم و کاستیهای آن کوشش بهعمل آورد؟ چون تجربههای تلخ تاریخ نشان داده است هر وقتی قومی یا گروهی بزرگتر بر قوم یا گروهی کوچکتر غالب شود میتواند فرهنگ، زبان و.... آن قوم را به انقیاد خود در آورد و از بالندگی فرهنگ و سنت و آیین قوم کوچکتر بکاهد، بنابراین جامعهی یارسان باید با دیدهای پاک و بی آلایش تشکلی (؟) را بنیاد نهد تا بتواند از قشرهای گوناگون یک تودهی همگونی را بوجود آورد که حداقل تصاویر سابق چند هزارساله مردم یارسان نه تنها رها نکند بلکه از سوی دیگر بسیار مواظب باشد که وقایع دور و نزدیک این جامعه در خدمت منافع عدهای خاص بکار گرفته نشود، البته در این راستا طبیعی خواهد بود که تشکل مورد نظر در صورت تولدش میتواند جایگاه و عنوان خود را در آینده ظاهر کند، ولی برای زاییدن این ایده از بطن جمعی از جامعه کرد یارسان به عقیدهی نویسنده این مطلب ، نیازمند زمانی بیشتر، مطالحهی عمیقتر و برگزاری سمینارهای فراوانی خواهد بود که آنهم بدین معنا، جامعهی کنونی یارسان در اروپا بخش بسیار کمی از کل جمعیت مردم یارسان به شمار می آیند و در حقیقت آن پیراهنی (تاسیس حزب) که برای آن قیافهی امروزی پیشنهاد میکنند میتوان گشادگی آنرا بر تنش بصورت خاصی مشاهده کرد.پس برای نهادنیه کردن امر مهم نه تنها لازم است تمامی ظرفیتها مورد توجه قرار گیرد، بلکه باید به افقی دورتر از نوک بینی خود نگاه کرد؟! چون در تشکیل یک تشکل حزبی ترکیبات جمعیتی مردم یارسان در اروپا اکنون توانایی و با شرایط لازمه آن را ندارند همچون یک حزب منسجم و متشکل کار سیاسی اداری خود را اغاز کنند و بر همین اساس در حال حاضر این نمونه قادر نخواهد بود که بطور وسیع منافع اقتصادی، سیاسی، فرهنگی حتی آیننی اقشار گوناگون اعضای یارسان را در مرامنامهی خود منعکس سازد، اما برای گذشت از این لقمهی بزرگ، چنانچه با در نظر گرفتن برخی فاکتورهای که با جامعهی درون و برون مرز مردم یارسان همخوانی نسبی داشته باشد، میشود حرکتی را به صحنه آورد که فعلآ بتواند بعنوان یک مکانیسم خارج از کشور وکالت محدودی را برای همین پیروان آیین یاری که در کشورهای غربی بویژه در اروپا ساکن هستند بعهده بگیرد و نقش یک حلقهی رابط میان آنها و احزاب و سازمانهای خارجی و ایرانی و کردی که لازم باشد ایفا کند در همان حال زبان گویای مشکلات جامعهی یارسان در عرصههای گوناگون باشد و با جذب افراد و گروههای اجتماعی یارسان و هم راستا کردن خواستههای آنها در واقع، میتوان از یک تشکل حقوقی با پایههای وسیع مردم سخن به میان آورد و اعضا و هواداران هر چه وسیعتری را به مرور زمان در صفوف آن گرد آورد. به کلامی دیگر ظاهر این تشکل تحت عنوان یک سازمان حقوقی آنهم به نیت دفاع از حقوق مردمی سرگردان و گمنام که خود وصلهای از تنه یک ملت ستمدیده است به تدریج قادر خواهد بود خودش را درکنار خیلی از سازمانهای حقوقی، فرهنگی و سیاسی... ملتهای دیگر عرض اندام کند. از کانالهای متعددی پشتیبانی بسیاری از سازمانهای کشوری، بین المللی را بسوی خود جلب کند و خواستههای خود را با شفافیت و در حد امکان از طریق رسانههای گوناگون به اطلاع سازمانهای حقوق بشر و.... برساند، بنابراین بایست اظهار کرد که هر دورهای ابتکار تازهای وحرکتی نو را طلب میکند و حرکت نو برای کسی که در یک کشور تما عیار اسلامی زندگی میکند بنظر عاقلانه و منطقی نخواهد بود که برود پرچم "داس و چکش" نشان را بر بام خانهاش بر افرازد.! البته امید است این مثال به معنای ضدیت و مقابله با طرز تفکر خاصی برداشت نشود، بلکه حقایقی را تداعی کند که برای پی ریزی هر امری باید بسترو چهارچوبهی لازمه را در مقیاس وسیعی مورد ارزیابی و مطالعه قرار گیرد. به هر جهت، اکنون بنا به شرایط بافت اجتماعی، سیاسی جامعهی یارسان و حاکمیت رژیم ستمگر اسلامی بر بخش عمدهی آن و همچنین در نظر گرفتن وضعیت زندگی بخش برون مرزی آن از لحاظ گوناگون چون: محل زیست، امنیت جانی و عقیدتی، رفاه مادی و..... البته علاوه بر اینها، در تماس و مشورتهای که با افراد آگاه و صاحب نظر از اعضای یارسان در ایران و امریکا داشتهام به این یقین رسیدهام که در این برهه از زمان وجود یک سازمان حقوقی با داشتن یک هیئت رئیسهی انتخابی و مجرب با تشکیل کمیتههای ضروری و همینطور انتخاب یک هیئت اجرایی بر اساس تناسب جمعیت موجود و یا شرکت کنند آن میتواند با مهیا کردن امکانات و تواناییهای مورد نیاز بتدریج به موفقیتهای غیر قابل انتظاری دست یابد، اگر چه بسیاری از هم کیشان محترم از ابتدای اعلام تصمیمگیری برای ایجاد یک تشکل حرف آغاز و پایانشان را با شکل دادن یک حزب سیاسی ختم میدهند، ولی باید در این راستا یادآور شد که سرچشمه تمامی نا عدالتیهایی که در حق مردم یارسان بوقوع پیوسته و تداوم دارد، همگی میتوند از یک سیاست طرحریزی شده ناشی شود، بنابراین اگر هر نوع ارگانی را تحت هر عنوانی اجتماعی فرهنگی..... به نیت دفاع از حقوق پایمال شدهی مردم یارسان پا به میدان بگذارد، همانا برای نظام آخوندی در محتوای آن برای جامعهی مذکور جنبهی سیاسی بخود خواهد گرفت و اگر بر عکس این است چرا آن مجموعه ی افراد آگاه و روشنفکر یارسانی که در این اواخر وارد عرصههای گوناگون اجتماعی و سیاسی فرهنگ.... شدهاند قادر نیستند چنان نهادهای را تشکیل دهند؟ و در این ارتباط شایسته است برای شفافیت منظورم اشارهای مختصر به ملت آذری ایران داشته باشم که آنها نزدیک به 25 میلیون از جمعیت 70 میلیونی ایران را تشکیل میدهند و یکی از با سابقهترین ملتهای مبارز ایران زمین است، که هماکنون یکی از تشکلهای این ملت غیور و تاریخی تحتنام "کانون فرهنگ آذربایجان" خارج از مرز ایران قد علم کرده است و مشغول فعالیت است که در واقع سازمان مورد نظر در لایهای اولیهی خود رنگ یک سازمان فرهنگی را دارد ولی از طرفی دیگر امروز تنها سازمان سیاسی است که بنام مردم آذری در تشکیل کنگرهی ملیتهای ایرانی در عمل وارد این جریان سیاسی شده است. اکنون باید ازخود پرسید آیا شعور اجتماعی سیاسی این بخش از جامعهی یارسان به آن درجه از آگاهی نرسیدهاست که تشخیص دهد بهجای اصطلاح دهن پرکنی مانند " سوسیالیسم" اصطلاحات ساده و قابل فهمی چون عدالت اجتماعی و یا رفاه اجتماعی " برای رفع ابهامات خویش در ظاهر بکار ببرد، هر چند خود اینها ویژهگیهای سوسیالیسم را میسازند و آنرا در ظاهر با سایر دیدگاههای سیاسی جدا میسازد، و در همین راستا امروز جای خالی برای مردم یارسان وجود دارد که بتواند با یک نمای غیر حساس و دفاعی پا به عرصهی فعالیت بگذارد، و در همانحال هستههای درونی آن در جهت بازگشایی مشکلات سیاسی فرهنگ و... شکوفایی بخشد. از جانب دیگر سزاوار گفتن ست که شمهای از انهمه ستم و بیعدالتیهای مضاعفی که جامعهی یارسان بیش از دیگر کردهای غیر یارسانی از سوی رژیم با آن درگیر است به بحث گذاشته شود، البته جای شگفت نخواهد بود اگر ما نگاهی به کارنامه 26 سالهی حکومت آخوندی بیاندازیم مشاهده خواهیم کرد که حاصل یکی از پر مصرفترین کانالهای سرمایهی ملی خلقهای ایران در واقع زایش مسجد بودهاست!! که در شهر،کوچه، کوه ، بیابان و .... برای پیروان آینن اسلام به اصطلاح برای عبادت و راز و نیاز مذهبی ساخته شده است حال باید سئوال کرد که چرا جامعهی یارسان در طول 27 سال حکمرانی جمهوری اسلامی تا کنون نتوانسته است حداقل یک جمخانه را برای اجرای مراسم آیینی خود به جمخانههای انتیک دوران رژیم پیشین اضافه کند، گذشته از این، تنبور یکی از سازهای است که از قدیم در میان ایرانیان و بویژه در میان کردها رایج بوده است و برا ساس عقاید آیینی ، این ساز نزد جامعهی یارسان یک ساز مقدس است، ایا پیروان و هنرمندان آشنا به این ساز مقدس تا کنون قادر بودهاند در رسانههای دیدی و مکانهای عمومی حداقل سرودهای ایینی خود را همراه با نوای تنبور بخوانند و یا به آنها مجوزی داده شده است که حداقل جایگاه خاصی جهت تحقیق و بررسی دفاتر یارسان، تنبور و... داشته باشند؟ استان کرمانشاه از لحاظ آیینی، فرهنگی و زبانی مانند یک قالیچه رنگارنگ است، طبیعتا مردم یارسان اگر دومین رنگ برجستهی این قالیچه نباشد بدون شک سومین رنگ آنر بخود اختصاص خواهند داد. آیا در شهری چون کرمانشاه مردم یارسان صلاحیت آنرا داشته و یا دارند که حداقل قطعهای زمین را برای دفن مردگان خود بنام گورستان مردم یارسان بخرند یا بسازند؟ قرنهاست که پیروان این آیین بنا به هر دلیلی که توضیح آن اکنون در توان آگاهی اینجانب نیست، سبیل گذاشتن را برای خود واجب میدانند و نزدیک به اکثریت مردم یارسان چه در ظاهر چه در باطن از این عقیده و سنت پیروی میکنند و در رژیم گذشته و کنونی بسیاری از حقارتها، ستمها و توهینها در این رابطه در حق آنها پیش امده است، علاوه بر اینها صدها نفر از جامعهی یارسان با داشتن مدارک و تخصصهای گوناگون شرایط پدیرش در ارگانهای کوچک و بزرگ ایران را ندارند و یا با سپری کردن سالها خدمت در ادارات و ارگانات دولتی در نهایت یا آنها را اخراج میکنند یا برای اینکه مدارک و مدارج بالاتری را کسب نکنند مجبور به قبول پروسهی بازخرید میشوند. در قانون اساسی جمهوری اسلامی نه تنها آیین اهل حق (یاری) را به عنوان یک اقلیت دینی به رسمیت نشناختهاست بلکه آنرا در گوشهای در بطن مذهب شیعه قرار دادهاست و حتی در شهرهایی که اکثریت آنر جامعهی یارسان تشکیل میدهند نمایندگان فرمایشی آنها هم از میان پیروان اسلام به مجلس راه مییابند، سالهاست که عقد و ازدواج در میان مردم یارسان تحت قوانین تحمیلی اسلامی اجرا میشود و اگر بر عکس این باشد امروزه از خیلی مزایای اجتماعی محروم خواهند شد. اکنون بنا به شرایط موجود و دلایل نامبرده، و همچنین عناصر مهم دیگری که مجال آوردن ان در این مقاله نمیگنجد، به این عقیده پسندیدهتر است که زمینه برای بنیاد یک سازمان و یا نهاد حقوقی بسیار آمادهتر و بهتر از یک حزب و سازمان سیاسی است، سازمان حقوقی که توانا باشد دفاع و عمل دست یافتن به یک فضای آزادی و امنیتی را بخود ندیده است که حداقل وادار شود بلندگویی را برای معرفی یا دفاع از حقوق واقعی خود بدست بگیرد، اما اکنون در جهان بویژه در خاورمیانه تغییرات چشمگیری حاصل شده است که در همین راستا کردستان به یکی از فاکتورهای مهم خاورمیانه تبدیل شده است و نتایج تلاش و مبارزات دهها سالهی خلق کرد به مرحلهای سرنوشتساز و امیدوارکننده رسیده است، پس وظایف پیروان یارسان که خود از خالصترین تیرههای ملت کرد بشمار میاید در این مرحلهی حساس تاریخی چیست؟ آیا رشد بلوغ سیاسی اجتماعی این جامعه به آن مرحله از فهم و تشخیص زمان پیوند نخورده است که مقتدر باشد حول یک برنامهی اصولی و دمکراتیک خواستههای کنونی خود را تحت عناوین مختلف و لازمه ارائه دهد که به این آیین روحیهای تازهتر تزریق کند و آنرا به صحنهی زیست کشاند تا از آن حالت بی حسی و بی طرفی که تنها به نفع دشمنان کردهای یارسان و غیر یارسان تمام شود بدر آید و از طرفی دیگران را به تفحص و تجسس در مورد واقعیتهای عینی و تاریخی جامعهی یارسان وا دارد چرا؟ چونکه یارسان تنها آیین کنج جمخانهها نبوده است بلکه آیین بوده که جنبههای زندگی سیاسی اجتماعی را در ان بروشنی میتوان دید. در نتیجه برای اینکه یارسان را از حالت انزوا و نابودی و فراموسی نجات دهیم باید آنرا به طریقی آگاهانه به میدان آورد و تا اندازهای که مقدور است همچون خزانهای دست نخورده که حامل بسیاری از سرمایههای فرهنگی، تاریخی و... خلق کرد است به عنوان سرچشمهی سیاست ملی میهنی کردستا ن معرفی شود و برای شناساندن و گستراندن آن از کلیهی افراد آزادیخواه و دلسوز و آگاه بویژه پیروان و پیران واقعی یارسان یاری طلبید. در مورد ترکیبات رهبری تشکل مورد نظر باید اشاره کرد که انتخاب افراد کاردان برای ادارهی امور آن اگر چه از بهترین نباشند ولی افرادی را باید انتخاب کرد که علاوه بر دارا بودن حداقل خصوصیاتی مانند دانش سیاسی کاردانی، تجربه، سوابق خوب و حتی آگاه به امورات آیین یارسان و غیره باید واجد خصوصیاتی باشند که در مجموع بتوانند گرایشات و عقاید گوناگونی را که تشکل مدعی رهبری آنها هست در خودشان بازتاب دهند. بر همین بنیاد هیئت رهبریت تشکل حتمآ باید افرادی عضویت داشته باشند که در حد نسبی از اعتماد و آوازهی مطلوبی در میان مردم یارسان و غیر یارسان برخوردار باشند.از طرف دیگر نیاز به یادآوری است بنا بر دلائل فراوانی که اکنون از رژیم اسلامی ایران موجود است، دولت احمدی نژاد پیش از کذشته ملزم به سرکوب، اختناق و تفتیش عقاید اقلیتهای مذهبی شده است، حتی در این باره برای تامین و نمایاندن آنها در مقابل پیروان مذاهب رسمی کشور در حال بررسی و تدارک لباس ویژههی هستند که پوشیدن آن به اجبار بصورت رسمی در آید؟! بنابراین با توجه به ماهیت و سیاست عریان رژیم جمهوری اسلامی منطقی به نظر می اید که باید در تهیه و تدوین برنامه و اساسنامی تشکل مورد نیاز، حداقل در صورت ظاهری از جوانب حساس آنرا رعایت کرده و از دادن هر نوع بهانهای به نفع رژیم که قادر شود حلقهی اصلی جامعهی یارسان را در داخل ایران تحت انواع فشارهای بیرحمانه و غیر انسانی قرار دهد واقف بود و مضاف بر اینها کردهای یارسانی هزاران سال است که غیر انسانیترین فشارها و تبعضات را تحمل میکنند و مجبور باشند سیاستی را حمل کنند که هدفی سیاسی به جزء نابود کردن واز بین بردن تمام آثار آیین و فرهنگی و ملی آنها نیست. استراتژی رژیمها این بود که از نظر روانی درک ملی مناطق کرمانشاه و… را نابود کنندبطوریکه آنها فاقد هرنوع چیزی باشند که از آن دفاع کنند و هدفشان آن بوده و هست که آنها را از کرد بودن خجالتزده کنند. در این مسیر رژیمهای (قاجاریه، پهلوی، آخوندی) به انواع و اشکال سرمایهگذاری و ترفند روی اوردند تا بتوانند از یک سو این بخش عظیم را از کردستان جدا سازند و از طرف دیگر به آسانی راه هموار سازی پروژهی هویتزدایی خود را پیش ببرند که متاسفانه بر اساس نتایجی که اکنون قابل درک و مشاهده است باید اذعان داشت که سیاست پلید آنها تاثیرات بسیار مخربی بجای گذاشته است و در مقابل آن نقش مذهب شیعهگری را بطور فزایندهای برجسته کردهاند و در همین پیرامون نسبت به جامعهی یارسان بیکار ننشستند و با هزاران حیله و ترفند آنرا در بغچهی خاندان صفویه گذاشتند تا بهتر بتوانند در تداوم سیاستهای دراز مدت خود تمامی کانالهای ملیگرایی را تحت الشعاع مذهب شیعه قرار دهند، بسیاری بر همین پاشنه سالهاست که کردهای شیعه در استان کرمانشاه، ایلام، بخش بزرگی از شهرهای بیجار و قروه از استان کردستان ، شمال لرستان، شرق همدان و... متحمل هویتزدایی شده و هستند و از دیدگاه فرهنگی ، گفتار لهجهای، منطقهای اقتصادی، اجتماعی و... حتی وجود یک واسطه تحمیلی در آیین ، میتوان از وجه مشترکات قابل توجه آنها با مردم یارسان سخن به میان آورد و اگر زمانی هم ضرورت تاریخی حکم کند میتوان با دارا بودن اینهمه مشترکات اقدام به بنیاد یک حزب سیاسی کرد که بخش عظیمی از مردم جنوب کردستان ایران را به همراه خواهد آورد و برای به بار آوردن این باغ در واقع احتیاج به زمان و همچنین باغبانهای مجربی خواهد بود که در حال حاضر به آسانی نمیتوان به آنها دست یافت. بنا براین صرف کردن وقت خود و حرفزدن از آن در این برهه از زمان مانند شلیک کردن گلوله در تاریکی است. به هر صورت در کوتاهی نوشته حاضر دوباره پیشنهاد یک سازمان دفاع حقوقی را برای جامعهی یارسان دارم که بتواند اکثریت خواستههای این جامعه را در محتوای خود قرار دهد، و در تمامی عرصههاای گوناگون از آن دفاع کند، پس به امید تشکیل چنین تشکلی که نقش تاریخی خود را ایفا و مسئولیت سنگین، والا و دمکراتیک خلق کرد بویژه جامعهی فقیر و سرگردان یارسان به انجام برساند و تشکل به وسیلهای برای زدوبندهای سیاسی و دوزو کلکهای پشت صحنه در دست عدهای معدود در هرم رهبری و همچنین دکانداری تبدیل نگردد. اردلان بهروزی (اردلان گوران ) امریکا |
| بالا. | بازگشت |
|
|
|
© www.giareng.com |