qelem.jpgاینکه اسلامیون حاکم بر ایران ازهمان اوایل بقدرت رسیدن ضد دانشگاه وضد ابتدائی ترین حقوق زنان بودند و هستند، هیچ تردیدی در آن نبوده و نیست. با انقلاب فرهنگی دیدیم که چگونه استادان نمونه دانشگاهها را اخراج کردند و

همه را غرب زده یا شرق زده نامی دند و جهان فرهنگ را از علم تهی کردند و افرادی، باصطلاح "مکتبی ومؤمن" را بجای آنان گماردند. همان فردی که خود عامل و بوجود آورنده "انقلاب فرهنگی" بود امروزه در آمریکا است وضد رژیم فعلی است. او در دانشگاه برکلی ایالت کالیفرنیا است و اسلام شناسی درس می دهد. در واقع انقلاب فرهنگی بزرگترین خسارت و ضایعه به فرهنگ و هنر و ادب و تکنولوژی ایران چندملیتی وارد آورده است. یعنی بدون اغراق با این کارفاجعه آمیز حدودا سیصد سال فرهنگ ایران را با سی و پنج سال حکومت این آیت الله های اسلام بعقب بر گردانده اند و آقای دکتر عبدالکریم سروش در برابر تاریخ و فرهنگ ایران مسئول و پاسخگو باید باشد. لکه ننگ و سیاه "انقلاب فرهنگی" برای همیشه بردامان بانیان آن که یکی از آنان همین آقای دکتر سروش است، چسبیده می ماند. درواقع بحث امروز ما درادامه، غیر مستقیم پیشنهاد دادن محدودیت امکانات دانشگاههای کشور وجانشینی احتمالی آنها با حوزه های علمیه اسلامی توسط آدمهای افراطی مانند سردارنقدی و غیره است.

سردار نقدی، مانند همه نا آگاهان و یامقام دوستان ودست بوسان دگر، هرچه رهبر گفته یا می گوید، طوطی وار و یا به شیوه های متفاوت تکرار می کند. مگرآیت الله سید روح الله خمینی نگفت: "اگر به اسلام علاقه دارید، بدانید که خطر دانشگاه ازخطر بمب خوشه ای بالا تر است". سخنان او در دیدار با اعضای دفتر تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه 27 آذر 1359 حالا بگذریم که در جاهای دیگری مخالفت خود را مستقیم و غیر مستقیم با تعلیم و تربیت دانشگاهی ابراز داشته است. درهرصورت او پیروان مقام دوست و واقعا بی سوادی بجای گذاشته است که گفته های اورا بشیوه های دگر، مانند گفته آقای نقدی وامثال تکرار می کنند. اگر دردانشگاه ها بر واقعیت عینی و علم تأکید شود، حتما جیره خوار غرب هستند! با وصف این اگر هرچه ملاهای حوزه علمیه دیکته کنند و دانشگاه ها بپذیرند، درصورتی که روانشناسی و جامعه شناسی و سیاست که غیر اسلامی است در آن دانشگاه تدریس بشود، باز هم جیره خوارغرب خواهد بود! بدون شک اگر این دانشگاه ها با حوزه ها ادغام شوند و آیت الله های بلژیکی و انگلیس ساخته، هم با خوشحالی خرافات تدریس کنند و مثلا استخاره تبلیغ کنند و یا چگونه عکس امامی در کره ماه و مریخ دیدن و غیره تدریس شود، دیگر اینها جیره خوار غرب نیستند! ادعای آقای نقدی مرا بیاد حرف های یکی از راد مردان و سیاست مداران چپ انداخت که گویا درپرسش و پاسخی که درمورد آزادی گفته بوده، اظهار داشته بود: "آزادی در دیکتاتور ترین دیکتاتوری ها وجود دارد! منتها این آزادی برای چه کسیست؟ برای آنها که رژیم را با هر نوع سیاستی که دارد تأیید می کنند. مثلا یک افسر ارشد (از سرگرد ببالا) این آزادی مطلق را دارد، یک سرباز را با هفت تیر کمرش بکشد و ادعا کند که برایش، احترام نظامی نگذاشته است. این افسر ازسرگرد ببالا، هیچ کارش رانمی کردند و او آزاد می بود و حتا دادگاهی هم نمی شد". نقل بمعنی. حالاهیچ دانشگاهی جیره بگیر غرب نخواهند بود، اگر آن طور که حوزه علمیه می گوید عمل کند. یعنی به علم که غربی است هیچ توجه نشود ودانشگاه بهمان مکتب های اولیه اسلامی تبدیل شود. برای روشنفکران واضح است که بنا به تربیت مکتبی و اسلامی، گر چه تبلیغ گوش خراشی برای فراگیری علم می شود، اما رهبران اسلامی، قلبا موافق تحصیل کرده ها وبویژه تحصیل کرده های دانشگاهی نبوده ونیستند، زیرا اگرواقعا به آنچه در تئوری می گفتند بمرحله اجراء می گذاشتند، شلوار ازپایشان بیرون می آمد، چرا؟ برای اینکه تحصیل کرده ها بیشتر پرسش گر می شدند. لذا آنهابنا بماهیت و عادت، خود اهل مطالعه اند و این برای حاکمیت ملاهای اسلامی و بویژه گزمه های آنهامانند سردار نقدی وامثال بسیار خطرناک هستند. اگر اکثریت پی به ماهیت کتب دینی، بویژه قرآن مجید ببرند آن طور که قشر روشنفکر پی برده و کاملا متوجه شوند که چه در آنها نوشته شده، نه اینکه دیگر آن کتب مقدس رانمی بوسند، بلکه وقعی به آنهم نمی گذارند. این است که چپ و راست، مستقیم وغیرمستقیم، مخالفت خودرا بادانشجویان ودانشگاهها ابرازمی دارند. متأسفانه برخی از دانشجویا هستند که این رژیم قرون وسطائی را تأیید می کنند. دانشجویان بطور کلی به دو دسته عمده تقسیم شده اند. دسته اول مخالفان دیکتاتوری هستند که خود نیز از چند گروه تشکیل می شوند. اما همه مدافع و خواهان دمکراسی و آزادی اند. آنها می خواهند دمکراسی حاکم باشد و دانشگاه ها مهد تمدن و علم بمانند و به ابزاری در دست سردمداران رژیم اسلامی تبدیل نشوند. دسته دیگر، آن دانشجویانی هستند که هنوز هم از آئین اسلام پیروی می کنند و بنحوی از رژیم حمایت می کنند اگرچه از ته قلبا نخواهند. حالال چرا اسلام را پذیرفته اند؟ در حالی که زندگی و زنده ماندن بهر قیمتی شایسته انسانها نیست و پیش ازهمه این نکته را باید گفت، آن کسانی که در کنکورهای دانشگاه قبول و برای تحصیل پذیرفته می شوند، بهتر باید بدانند که زندگی بهر قیمتی شایسته انسان نیست. بهرصورت پذیرش این باور بدون شک و تردید از حالات زیرین خارج نیست: نخست عادت 1400 ساله و قید و بند خانوادگی و پیش از همه وابستگی مادی به والدین یا به دولت و یابه صاحب کار. دوم مطالعه عمیق درباره آئیین نداشتن که مطلبی را، با آن مطالعه، رد کردن یا پذیرفتن. سوم مسئله فرصت طلبی ومقام دوستی است و همه چیزرا برای آن زیرپا گذاشتن. اینها (گروه آخری) احتمالا خوب هم می دانند که در محتوای کتب مقدس چیزی نیست که بسود باور مندان باشد. در آن فقط یک مشت مطالب ترس و وحشت به دل انداختن برای کلاه گشاد گذاشتن بر سر توده های پاک دل و بی اطلاع از جریان است. اینها خوب می دانند، آنگونه که آخوندهابا آب وتاب تحویل مردم ساده دل می دهند، دروغ محظ است. نماینده اینها چه در داخل کشور و حتا در داخل حکومت و چه در خارج از کشور، حج هم می روند و زیارت امامان می کنند و کاباره ها و قمارخانه های اروپا را هم در اختیار دارند و بظاهر مسلمان هم هستند. این قشر در جامعه هم نمی خواهند بنزین روی آتش بریزند و عقاید صدها ساله مردمان پاکدل را رد کنند و زیادهم حوصله برای روشنگری ندارند وغیره، زیرا این رابه یقین می دانندکه خطر روشنگری طرد شدن درجامعه موجود خواهد بود و آنها نمی خواهند برای روشنگری در جامعه، زندگی خود را تباه کنند و طرد شوند. اینهادلایل اصلی است که برخی ازدانشجویان پای بندی خودرا نسبت به دین وبویژه اسلام نشان می دهند. اگردلایل دیگری هست من خوشحال وممنون می شوم که مرا در جریان بگذارید. تقاضا دارم در صورت امکان و آگاهی برایم بنویسید.
همین غربی که آقای نقدی ازآن حرف می زند واحتمالا قندتوی دلش آب می شود، زمانی بیادش می افتد، بزرگترین امکان را به نیرنگ بازانی مانند همین نقدی خودش، آقازاده ها، شهرام جزایری ها، بابک زنجانی ها، صادق محصولی ها و غیره داده است که مملکت را به دلخواه وزیرنام اسلام غارت کنند. برای مثال ثروت بابک زنجان آن زمان چهل ساله حدود سیزده و نیم میلیارد دلار بوده. خوب متوجه شدید 13و نیم میلیارد دولار آمریکائی نه تومان ایرانی. اینها را در حکومت عدل علی و اسلام ناب محمدی کسب کرده است! بنا به گفته خودش در آن زما که شوفر نوربخش رئیس بانک مرکزی ایران بود، روزی 17 میلیون دولار در بازار آزاد گویا عوض می کرده و 17 میلیون تومان پورسانتاژ برای خودش می گرفته!! غرب منظور آقای نقدی، سیستمهای سرمایه داریست. جهان سرمایه داری هار، همین رامی خواهد، افرادی مانند سردار نقدی و نظیر آن جوان جاه طلب و خود خواه (قانعی فرد) از اقلیت های ملی و امثال که مردم را در قهقرا نگاه دارند که سر زمینهای ما را بهتر بچاپند. نقدی ها بر ضد تعلیم و تربیت دانشگاهی اند و بویژه دانشگاه های غربی و قانعی فرد برای سفسطه گری ودروغ پردازیهای تاریخی وخراب کردن شخصیتهائی که تمامی زندگی خودرا درخدمت آرمان مردمان ملتهای ستمدیده گذاشته اند. این آقای قانعی فرد از جانب همین غرب که خوب می دانند دروغ می گوید وکاریکه مأموران اطلاعاتی خودشان نکرده، او انجام می دهد، با آگاهی کامل پر بیننده ترین برنامه های تلوبزیونی را هم دراختیارش می گذارند. برای این "غرب" که صاحبان اکثر رسانه ها است، زیاد مهم نیست اگر روزی هزاران فحش رکیک نیز نثار او کنند ومرتب مرگ برآمریکا بشنود. امابرای صاحبان سرمایه، زیادمهم است حکومتی تابع، شاه یا شیخ، هیچ فرقی نمی کند کدام دست بوس باشد که سرکار بیاید. اگر اکثر مردم هم راضی باشند یانه وحقوق انسانی زیرپا گذاشته می شود یانه برای این مدافعان حقوق بشرمهم نیست. برای آنها مهم است که فقط رابطه اقتصادی خوبی داشته باشند. یک نکته دیگر بسیارمهم است که مردم را ناآگاه نگهدارند و دردامان آنها مانند نامهای ذکر شده، صادق محصولیها ارومیه ای، بابک زنجانیها تهرانی، شهرام جزایریها اهوازی عرب و امثال نوکیسه های عاشق و دلباخته غرب بوجود آید. از نظری این آقای نقدی درست می گوید غرب(سیستم سرمایه داری)"محصول مریض" وارد جامعه می کند. این انگلهائی که نام بردیم و کلیه آخوندهای بی سواد اجتماعی محصول غرب اند و محصول مریضی اند که بر جامعه فلک زده ایران چند ملیتی حکومت می کنند. چرا می گویم که آقای نقدی بی سواد، طوطی وار آن چه را که ملاهای رهبری می گویند تکرار می کند؟ به این جمله زیر با دقت نگاه کنید: "در دانشگاه اسلامی باید محصول خروجی با گرایش‌های ولایی و اسلامی همراه باشد". خوب ما می بینیم ولایی یعنی ولایت فقیه و اینهم یعنی حاکمیت خدای نادیده بر روی زمین و چون خدائی وجود ندارد، نماینده او بر روی همین زمین، یعنی آخوندی مانند آیت الله خمینی و آیت الله خامنه ای و امثال. آقای نقدی به دانشگاهی نیاز دارد که گوسفند وار همه تابع ولایت فقیه باشند، یعنی محصول خروجی آن گوسفندهای کلونی باشند.
اگر بعداز سرنگونی جمهوری اسلامی، برای نمونه، اسلام پا برجا بماند و آقای دکتر بنی صدر و احتمالا مجاهدین ناجی اسلام درایران برسر کار آمدند، زمینه صاف کن همین آقایان نقدی و امثال، باید دانست که او چنین می گوید: "امروز پشت میزنشینی‌ها، علاقه به رفاه‌ طلبی و بی ‌توجهی به علم و دانش در سطح جامعه دیده می‌شود که این‌ها محصول دانشگاه‌های مریض است و باید حوزه‌های علمیه وارد عمل شوند". من واقعا سر درگم هستم، که چرا این مردمان ملتهای ایران خیلی ساده این خفت وخواری رامی پذیرند؟ بهرحال نخست پای شیوه تدریس دردانشگاههای غرب را که از آزادی نسبی برخوردارند ودانشجویان می توانند افکار خودرا به نحوی آزادتر پرورش دهند و آزادتر بتوانند انتخاب کنند، قطع کنند و بجای آن حوزه علمیه را برای گماردن پیشنهاد می کنند. یعنی برگردیم به قرون وسطا و شیوه ی مکتبی و تعلیم و تربیت آخوندی، مانند افغانستان را بپذیریم.
هایذلبرگ، آلمان فدرال 25.8.2015 دکتر گلمراد مرادی
ئەم ئیمەیڵە پارێزراوە لە سپام, پێویستە جاڤا سکریپت چالاک بکەیت بۆ بینینی.

شەهید پێشەوا قازی محەممەد

شەهید پێشەوا قازی محەممەد
شەهید پێشەوا قازی محەممەد یەکەم سەرۆک کۆماری کوردستان.