kamran felekiای خاک بر سر آن حقوق بشری بکنند که ما از آن دم می‌زنیم. اگر این یکی را هم ایرانیزه بکنیم، می‌توانیم بحمدالله فاتحه همه دنیا را یکجا بخوانیم. اصلا دور تا دور مملکت را باید شیشه بکشند، سر- درش بنویسند موزه‌ی تاریخ تمدن!‌ دمکراسی و بانکداری اسلامی که داریم، حقوق بشر اسلامی هم بزاییم.

آیه‌ای را هم می‌بندیم تنگش و حدیثی هم ذیلش، کار یکسره می‌شود. حقوق بشر شده گزینشی؛ هر جا به دهان ما خوش بیاید، خوب است، وگرنه ملعون است و اراجیف. مشمئز کننده‌اند، برخی دردانه‌هایی که از دهان‌هایمان در می‌آیند. کدام بی‌خردی در مغز و تفکر غیرانتقادی و غیرمستقل مردم ما فرو کرد که «چراغی که بر خانه رواست، بر مسجد حرام است»؟ می‌گویند مگر ما کودک گرسنه نداریم که به مردم سومالی کمک می‌کنیم‌؟ تمامیت طلبی تا به کجا؟ اولا مگر کسی یقه شما را چسبیده که الاولله باید به ملت سومالی کمک کنید؟ ثانیا، گرسنه همه جا و همیشه هست؛ شما اگر خیلی خیرخواه هستید، بخشی از درآمد ماهیانه‌ی خویش را وقف گرسنگانی کنید که به چشم شما ارجحیت دارند. نمی‌دانم چرا وقتی بریتانیا، آمریکا و باقی ملل به ایران در زمان زلزله‌ی بم همیاری رساندند، اشکالی نداشت و چراغی که به خانه‌ی «آن‌ها» روا بود، بر مساجد «ما» روا تر آمد؟ کسی هم چیزی نگفت!‌ چطور به خانم کلینتون خرده می‌گیریم که شما به مردم لیبی کمک نظامی کردید،‌ به ایران نه؟ بیجا کرده اگر کسی گفته تمام جامعه غرب در رفاهند و آسایش. به گوش مبارکتان خورده که از هر ۱۰ کودک در لندن، پایتخت «متحده‌ی پادشاهی بریتانیای کبیر»، ۴ کودک در فقر زندگی می‌کنند؟ این یعنی چیزی معادل ششصد و پنجاه هزار کودک . و بله، معنی فقر در بریتانیا، هممانند ایران یعنی «عدم دسترسی به حداقل‌ها»*.

پس بنا به استدلال چراغ و خانه، این کشورها هم باید بزنند به کوچه‌ی علی-‌چپ و بگویند «سومالی کجای تاریخ به ما خیرش رسیده که حالا بخواهیم کمکش کنیم؟»؛ جالب است بدانید که بریتانیا اولین کشوری بود که کمک‌های مالی دولتی و مردمی خود را به سومالی فرستاد، و از آن جالبتر این است که تا کنون بیشترین میزان کمک‌های بین‌المللی نیز از سوی بریتانیا فرستاده شدند. حالا می‌فرمایند که منافعی دارد این استعمارگر پیر، وگرنه چنین نمی‌کرد. پاسخش ساده است: نوش جانش، چشممان کور، می‌خواستیم ما جنم چنین‌ اقدامی را داشته باشیم، منافعی هم اگر داشت، ما می‌بردیم. حالا اگر بَم برای بریتانیا منافع داشت، سومالی هم خواهد داشت.

فرهنگ ما بواسطه‌ی استفاده از لوازم آرایش لوکس فرانسوی، خوردن پیتزای ایتالیایی، پوشیدن کت و شلوار انگلیسی و راندن ماشین آلمانی، بالا نمی‌رود. نه همین لباس زیباست، نشان آدمیت!‌ کاش کمی از منش و جوانمردی این مردمان هم بیاموزیم. منیت را خورده‌ایم، بی‌شرمی را قی کرده‌ایم. فرانسوی و آلمانی را که نژادپرست می‌دانیم، انگلیسی‌ها که خودخواهند، اسکاتلندی‌ها خسیس‌اند، اروپای شرقی هم که همه فاحشه، چینی‌ها همه کارگر، اعراب هم که ارث پدرمان را بالا کشیده‌اند. مانده‌ام که چرا همه هم می‌خواهیم در همین کشور‌های «سخیف» زندگی کنیم! ما هم که معصومانه، دردانه‌ی دنیا هستیم و گل سرسبد محفل. از تمام دنیا هم انتظار داریم به خاطر چند هزار سال قدمت تاریخی، سر تعظیم بر ما فرود آورند که اگر نبودیم دنیا را چه می‌شد؟‌ اگر نبودیم که دنیا را منشور کوروشی نبود! به جهنم که نبود، حالا که هست کجا را گرفته‌ایم؟‌ یک تکه سنگ شده فرهنگمان، یک سری حدیث شده مسیر زندگیمان، یک مشت خاطره از زمان شاه هم شده قوت راهمان!‌ صادرات اسلاممان دنیا را خیر داده‌ایم، یا از باقلوای تولیدات خالص داخلیمان؟ از اعمال تروریستی در آمریکای جنوبی؟ یا فروش سلاح به تروریست‌های افغانستان؟ از صادرات پناهنده‌هایمان؟ یا انکارمان از هولوکاست؟

مدعی غنی‌ترین فرهنگ تاریخ هستیم، اما اگر یک جوان غربی بیاید کشورمان، جلوی درب فرودگاه، مادر- مرده زمین بخورد و شلوارش پاره شود، و از سر بیچارگی تکه پارچه‌ی مبلی را از زمین بردارد و به شلوارش بچسباند، تا برسد هتل و لباسش را عوض کند؛ از فردا همه‌ی جوانان ما به شلوارشان پارچه مبلی بخیه می‌کنند که «مد است». حالا بفرمایید معنی این مد صاحب مرده چیست؟ فلان نوشته‌ی روی پیراهنت یعنی چه؟‌ می‌دانی این صلیب شکسته‌ای که به گردن انداخته‌ای معنیش چیست؟ می‌دانی چند نفر زیر این علامت کشته شده‌اند؟ همه‌ی دنیا اگر به ما چپ نگاه کنند، انگ نژادپرستی می‌گیرند، اما زهی خودمان از اول صبح به ترک و کرد و بلوچ و گیلک و قزوینی و اصفهانی و قس‌علی‌هذا گیر می‌دهیم. صحبت فرهنگ هم که می‌شود، همه‌ی این حرکات را محکوم می‌کنیم؛ پنداری فقط بقیه‌اند که انجام می‌دهند، ما که پاکیم و منزه! از حقوق بشر، سنگش برایمان مانده و از فرهنگ، ادبیات کلاسیکش. شکی در آن نیست که ملت بیش از ۳ دهه است که در خفقان زندگی می‌کنند، اما آیا همین خفقان نیز حاصل عدم داشتن «نگاه انقادی» به مسایل اطرافمان، نیست؟‌ آیا این دولتمردان از جایی به جز بستر همین اجتماع آمده‌اند؟ آیا ما نبودیم که ۲ بار به قانون اساسی جمهوری اسلامی، نخوانده، رای مثبت دادیم؟‌ آیا ما نبودیم که پشت تابوت خمینی بر سر و سینه زدیم؟ آیا ارتش و سپاه و بسیج را کسی جز خود ملت تشکیل داده؟‌ و خیلی «آیا»های دیگر! نه عزیز، خانه از پایبست ویران است!

مخلص کلام اینکه، تفکرات اشتباه، خودخواهی‌، خود بزرگ بینی کاذب، و خلاصه‌اش همین «منیت» خود ما، موجبات سرخوردگی‌های امروزمان در عرصه‌های ملی و بین‌المللی را فراهم آورده‌؛ لذا تا زمانی که خود اجتماع در مسیر اصلاح خویشتن خویش قدم بر ندارد، ما را به خیر خویش امیدی نخواهد بود! یکبار دیگر که هیچ، یک‌هزار بار دیگر هم انقلاب کنیم، همین می‌شود. نتیجه اینکه انقلاب، پاسخ مشکلات ما را نمی دهد؛ کشور باید با آرامش و در بستر دوران از بابی فرهنگی به اصول دمکراسی و برابری اجتماعی برسد و دست از اعمال قوانین و هنجارهای گزینشی در سطوح مختلف جامعه بکشد. زمانی می‌توانیم خود را با دنیا در یک سطح ببینیم، که دنیا را با خود در یک سطح دیده باشیم!

کامران فلکی

شەهید پێشەوا قازی محەممەد

شەهید پێشەوا قازی محەممەد
شەهید پێشەوا قازی محەممەد یەکەم سەرۆک کۆماری کوردستان.